آیا انسان به صورت خدا آفریده شده است؟?

هر مسیحی با داستان آفرینش در کتاب مقدس آشنا است, از جمله خلقت انسان, که به صورت خدا آفریده شده است. اما, اغلب اتفاق می افتد که این قطعه در کتاب مقدس (پیدایش 1:26-27) توسط مسیحیان برای توجیه و پذیرش شخصیت به میل خود نقل و استفاده می شود, رفتار, و طبیعت افرادی که با سخنان و خواست خدا مخالفت می کنند, و کارهای بدن (گناه). چگونه است? آیا انسان به صورت خدا ساخته نشده است؟? بیایید ببینیم کتاب مقدس در مورد خلقت انسان به صورت خدا چه می گوید و چه معنایی دارد.

خلقت انسان در کتاب مقدس

الفو خدا گفت, بیایید انسان را به شکل خود بسازیم, پس از تشبیه ما: و بر ماهیان دریا مسلط شوند, و بر فراز پرندگان هوا, و بر گاو, و بر تمام زمین, و بر هر خزنده ای که روی زمین می خزند. پس خداوند انسان را به صورت خود آفرید, او را به صورت خدا آفرید; نر و ماده آنها را آفرید (پیدایش 1:26-27)

انسان به صورت خدا آفریده شده است

انسان به صورت خدا آفریده شده است (الالهیم). خداوند انسان را از خاک آفرید و نفس حیات در بینی او دمید. زمانی که خداوند نفس حیات خود را در سوراخ های بینی انسان دمید, انسان تبدیل به روح زنده شد.

انسان کاملا آفریده شده بود و روح داشت, روح و بدن. انسان ملبس به عدالت و جلال خدا بود و از بدن خود آگاه نبود. او برهنگی خود را ندید, و شرمنده نشد.

دانه های تصویر و پیدایش کتاب مقدس 1:26-27 خداوند انسان را به صورت خود مرد و زن آفرید

آدم پسر خدا بود و از روح خدا متولد شد.

روح انسان بر روح و جسم حاکم بود.

روح و جسم تابع روح بود, که به موجب آن فطرت خدا در انسان حاکم شد.

در آفرینش خدا هیچ بدی و پلیدی وجود نداشت. به همین دلیل است که انسان با جسارت با خدا گام برداشت.

در حالی که خداوند خوابی عمیق بر آدم فرود آورد, و در حالی که او خواب بود, خداوند یکی از دنده های آدم را بیرون آورد و گوشت آن را بست و زنی ساخت و آن زن را به آدم داد..

خداوند خود زن را نزد آدم آورد. وقتی آدم آن زن را دید, او گفت: «این الان استخوان استخوان من است, و گوشت از گوشت من: او را زن می نامند, چون او را از مرد بیرون آوردند.زن از آن مرد بود و با هم یک تن بودند (پیدایش 2:21-25)

بین زن و مرد و بین خدا و مرد وحدت و کمال بود. خلقت خوب بود, بله خیلی خوب بود.

سقوط انسان

اما شیطان, که از آسمان بر روی زمین رانده شد, مغرور بود و می خواست شبیه خدا باشد. او همچنین می خواست پسری داشته باشد و پدر شود, درست مثل خدا. او دید که چگونه خدا با پسرش راه می رود و حسادت می کند.

شیطان فقط به خدا حسادت نمی کرد, که یک پسر داشت, اما او همچنین به این واقعیت حسادت می کرد, که خداوند به انسان فرمانروایی بر زمین و هر موجود زنده ای در زمین داده است.

بنابراین, شیطان نقشه ای کشید, به موجب آن نه تنها پسر خدا را از خود می گیرد و پسر خدا را از آن خود می سازد, بلکه بر زمین و هر موجود زنده ای تسلط یابد, از انسان.

اگر پسر خدا به او گوش می داد, به جای خدا, و به گفته های او عمل می کرد و از خدا نافرمانی می کرد، آنگاه پسر خدا به طور خودکار تحت فرمان شیطان می شد.. شیطان نه تنها پدرش می شد, اما او همچنین فرمانروای زمین می‌شود و بر هر چیزی که روح دارد و بر همه موجودات زنده حکومت می‌کند, از جمله مرد.

شیطان مستقیماً به زن و مرد نزدیک نشد, اما شیطان نزدیک شد و زن را وسوسه کرد, از طریق مار, و مرد را از طریق زن وسوسه کرد.

شیطان با گفتن یک حقیقت جزئی زن را وسوسه کرد

شیطان با گفتن یک حقیقت جزئی زن را وسوسه کرد, یعنی, که اگر از درخت حرام بخورند, آنها مانند خدا خواهند شد. شیطان در مورد آن قسمت صحبت نکرد, که اگر از درخت حرام بخورند, که حتما خواهند مرد. نه, شیطان آن قسمت را ذکر نکرد.

زن به سخنان خدا شک کرد و به سخنان مار بالاتر از سخنان خدا ایمان آورد و اطاعت کرد.. و آدم هم مثل همسرش رفتار کرد. آدم نیز سخنان زن را بالاتر از سخنان خدا باور داشت.

به دلیل این واقعیت, که زن ایمان آورد و سخنان مار را اطاعت کرد, بالاتر از سخنان خدا و مرد نیز به سخنان زن ایمان آورد و اطاعت کرد, بالاتر از سخنان خدا, هر دو آفرینش خدا را بالاتر از خالق قرار دادند.

از طریق نافرمانی انسان به خدا, روح انسان مرد و انسان از خدا جدا شد. انسان از مقام فرزند خدا افتاد و سلطه خود را از دست داد (که خدا به انسان داد), برای حکومت بر زمین و هر آنچه در درون است.

از طریق نافرمانی انسان از خدا (گناه) مرگ وارد شد

در آن لحظه, وقتی زن و مرد از فرمان خدا سرپیچی کردند و از درخت حرام خوردند, گناه کردند و مرگ وارد شد. در نتیجه, روح انسان مرد و انسان تحت فرمان مرگ قرار گرفت.

شیطان فرمانروایی بر زمین و هر آنچه در درون است به دست آورد, از جمله مرد, که روحش مرد.

شیطان پدر انسان سقوط کرده شد (گناهکار). همه, که در جسم بر روی زمین از دانه انسان متولد می شود, طبیعت و منش سقوط کرده خود را خواهد داشت. روح دیگر تحت کنترل روح و خدا نبود, اما توسط بدن و شیطان.

با نافرمانی خدا روح انسان مرد و انسان از خدا جدا شد

وقتی روح انسان مرد, انسان از خدا جدا شد و جسم سلطنت کرد. انسان دیگر روحانی نبود، بلکه نفسانی و حسی بود.

آنچه در قلمرو معنوی اتفاق افتاد در قلمرو طبیعی از طریق این واقعیت قابل مشاهده شد, که چشمانشان باز شد و از بدن و برهنگی خود آگاه شدند.

آنها به خوبی و بدی معرفت پیدا کرده بودند و از این رو از برهنگی خود آگاه شدند, و شرمنده شد. برای پوشاندن برهنگی آنها, برگ های انجیر را به هم می دوختند و برای خود پیش بند درست می کردند.

زن و مرد نه تنها از برهنگی خود شرمنده شده بودند, اما وقتی صدای یهوه خدا را شنیدند که در باغ راه می رفت, در خنکای روز, ترسیدند و خود را از حضور خداوند پنهان کردند.

وقتی خدا از آدم پرسید, جایی که او بود, آدم پاسخ داد که چون برهنه است می ترسم.

هر چند که خدا همش می دانست, که از درخت حرام خورده بودند, از آدم پرسید, که به او گفته بود, که برهنه بودند و اگر از درخت حرام خورده بودند.

آدم سرزنش نکرد و اعتراف کرد که واقعاً از درخت حرام خورده و طلب بخشش کرد.. نه, ماهیت و شخصیت پیرمرد قابل مشاهده شد, یعنی سرزنش کردن شخص دیگری برای اعمال خود و (اشتباه)رفتار.

آدم تقصیر را به گردن خود نگرفت، بلکه همسرش را به خاطر اعمالش سرزنش کرد. زن هم همین کار را کرد و انگشتش را به سمت مار گرفت.

مجازات های خدا برای مار, زن و مرد

مار ملعون خدا شد و از آن روز روی شکم می رفت و خاک می خورد.

خدا وعده داد, که بین او و زن و بین نسلش دشمنی کند (گناهکار) و دانه اش (عیسی), و آن را (عیسی) سرش را کبود می کرد و پاشنه اش را کبود می کرد.

متن عنوان وبلاگ که می خواهد مقصر باشد

زن مورد لعنت خدا قرار گرفت, با چند برابر شدن غم و اندوه و تصور او.

از آن روز به بعد, او با اندوه فرزندانی به دنیا می آورد. میل او به شوهرش خواهد بود, و او بر او حکومت می کرد.

اینطور نبود, قبل از اینکه او گناه کند, وقتی زن و مرد یکی بودند و با اینکه آدم برای اولین بار شکل گرفت, برابر بودند.

مرد مورد لعنت خدا بود, با فحش دادن به زمین به خاطر او. در غم تمام روزهای عمرش از آن می خورد.

زمین خار و خار می آورد و او گیاه صحرا را می خورد. در عرق صورتش نان می خورد, تا زمانی که به زمین بازگردد. زیرا او از خاک زمین به وجود آمده است و بنابراین به خاک باز می گردد.

پس از سقوط آدم، همسرش حوا را صدا کرد, زیرا او زنده ی تمام زندگان بود.

خداوند لباس گناه را به انسان پوشاند

خدا پیشبندها را گرفت, که توسط انسان ساخته شده اند, و خداوند به انسان لباسهای پوستی پوشاند, که او ساخته است. این اولین کفاره برای گناهان انسان بود, که توسط خود خداوند ساخته شده است.

بعد از سقوط, خداوند فرمود که انسان یکی از آنها شده است, و شناخت خوبی و بدی را دریافت کرده بود.

انسان بر اساس صورت خدا آفریده شد و دارای روح و حیات جاودانی او بود. اما چون انسان از میوه درخت حرام خیر و شر می خورد, انسان شناخت خوبی و بدی داشت.

اگر چه انسان دارای علم خیر و شر بود, روح انسان مرده بود.

انسان روحانی اجازه داشت از درخت زندگی بخورد, زیرا خداوند آنها را از خوردن این درخت منع نکرده بود. اما چون انسان گناه کرد و روح انسان مرد, انسان جسمانی شد و دیگر اجازه نداشت از درخت زندگی بخورد. کمتر انسان می خورد و زندگی ابدی خواهد داشت.

بنابراین, خداوند انسان را از باغ عدن و در شرق باغ عدن بیرون کرد, کروبیان, و شعله شمشیری که به هر طرف می چرخید, راه درخت زندگی را حفظ کرد (ژنرال 3:1-24).

وجدان انسان

روح انسان مرد, اما گوشت, که در آن شیطان سلطنت کرد, زنده بود, و شناخت خوبی و بدی داشت. انسان به چیزها آگاهی پیدا کرد, که خوب بودند و چیزها, که شیطانی بودند. بنابراین, خدا مجبور نبود به آنها دستور بدهد.

ما آگاهی از خیر و شر را می نامیم, وجدان انسان. وجدان انسان در روح انسان جاری است. هر فرد, کسی که در این زمین به دنیا آمده، با هوشیاری متولد شده است; شناخت خیر و شر و خود تصمیم به نیکی یا بدی می گیرد.

نتیجه انسان سقوط کرده و تفاوت بین نیکی و انجام بد بلافاصله در زندگی قابیل و هابیل نمایان شد., که اولین فرزندانی بودند که از بذر انسان متولد شدند.

زندگی متفاوت قابیل و هابیل

هم قابیل و هم هابیل از نسل قابیل بودند پیرمرد جسمانی (مرد افتاده). اگر چه آنها نفسانی بودند و به دنبال جسم می رفتند, آنها به خوبی و بدی آگاهی داشتند.

قابیل كشاورز زمین بود و از میوه زمین هدیه ای برای خداوند خدا آورد. هابیل نگهبان گوسفند بود, و برای یهوه خدای جهان قربانی آوردند اولزاده ها از گله او و از چربی آن.

خدا به قربانی هابیل احترام گذاشت اما به قربانی قابیل احترام گذاشت

خداوند به هدیه هابیل احترام گذاشت, اما نه تقدیم قابیل. بنابراین قابیل بسیار عصبانی شد (خشم) و قیافه اش افتاد.

خدا دید که قابیل عصبانی شد, و از قابیل پرسید, چرا عصبانی بود (خشم) و چرا قیافه اش افتاده بود. خدا به او گفت, که اگر او نیکی کند, تسلیم عصبانیت نمی شد و قیافه اش را تغییر نمی داد.

به این دلیل است, قابیل حق نداشت با هابیل عصبانی شود. هابیل مسئول پیشکشی قابیل که توسط خدا پذیرفته نشد، نبود. قابیل مسئول کارهایش بود, و نه برادرش.

اگر قابیل عادلانه رفتار می‌کرد و طبق آن قربانی می‌داد اراده خدا, سپس پیشنهاد او پذیرفته می شود, درست مثل پیشکش هابیل.

خداوند به قابیل دستور داد که تسلیم خشم خود نشود

لذا خداوند فرمود, که اگر قابیل بخواهد نیکی کند در خشم خود تسلیم نمی شود. اما اگر قابیل تسلیم خشم خود شود و بدی کند, آنگاه خشم به گناه می انجامد.

گناه دم در خوابیده بود, و آرزویش برای اوست. اما خدا به قابیل گفت, که بر گناه حکومت کند. چگونه قابیل توانست بر گناه حکومت کند؟? با تسلیم نشدن در خشم او.

شیر و آیه کتاب مقدس 1 پیتر 5-8 هوشیار باش، هشیار باش، زیرا دشمن شما شیطان مانند شیری غرش می‌رود تا کسی را ببلعد.

اما قابیل گوش نکرد و از سخنان خدا سرپیچی کرد, اما راه خودش را رفت.

قابیل با هابیل و زمانی که در میدان بودند صحبت کرد, قابیل بر ضد هابیل قیام کرد و او را کشت.

هر چند که خدا در تمام مدت می دانست که چه اتفاقی افتاده است, خدا از قابیل پرسید, درست مثل کاری که با آدم کرد, جایی که برادرش بود.

اما چون شر در زندگی قابیل حاکم بود, به خدا دروغ گفت و جواب داد, که نمیدانست کجاست. چون مال او بود نگهبان برادر? اما خدا دوباره از او خواست, جایی که برادرش بود و ادامه داد, که خون برادرش, از روی زمین به سوی او فریاد زد. بنابراین قابیل از روی زمین ملعون شد, که دهانش را باز کرده بود تا خون برادرش را از دستش بگیرد.

زمانی که او زمین را کار می کرد, قدرت او را به او نمی دهد. قابیل در زمین فراری و ولگرد می شد.

قابیل به خداوند پاسخ داد و گفت, مجازات من بزرگتر از آن است که بتوانم تحمل کنم. ببین, امروز مرا از روی زمین بیرون کردی; و از چهره تو پنهان خواهم شد; و من در زمین فراری و ولگرد خواهم بود; و واقع خواهد شد, که هر که مرا بیابد مرا بکشد.

اما خداوند جواب او را داد و گفت, پس هر که قابیل را بکشد, هفت برابر از او انتقام خواهد گرفت. و خداوند علامتی بر قابیل گذاشت, مبادا هر کسی او را پیدا کند او را بکشد.

سپس قابیل از حضور خداوند خارج شد و در سرزمین نود ساکن شد, در شرق عدن (پیدایش 4:1-16).

تولد شیث

وقتی آدم بود 130 ساله, او پسری به شباهت خود آورد, پس از تصویر او و او را ست نامید, که به معنی جایگزین است. شیث جانشین هابیل و از نسل او شد, مسیح متولد خواهد شد.

بعد از ست, آدم پسران و دختران بیشتری به دنیا آورد. ادم در سن یک سالگی درگذشت 930 سال (پیدایش 5:1-3).

پیرمرد به صورت آدم خلق شده است

هر فرد, که از بذر انسان متولد شده است (آدم) به صورت آدم متولد شده است, پس از تشبیه او با جسم و روح (گوشت). از آنجایی که روح انسان مرد, و انسان دیگر روحانی نبود بلکه نفسانی و حسی حاکم بود, خدا باید خود را در قلمرو طبیعی آشکار می کرد, از جمله از طریق حواس انسان. این گونه بود که خداوند خود را در عهد عتیق و چهار انجیل آشکار کرد.

از آنجایی که انسان جسمانی بود و با فطرت گناه آلود خود هدایت می شد, ما دائماً در مورد ارتداد انسان و شری که در انسان بر روی زمین حاکم است می خوانیم. در اثر گناه سیل آمد, اما مدت زیادی از سیل نگذشته بود, شر در انسان دوباره به وجود آمد و انسان به جای نیکی به بدی ادامه داد.

این همه اتفاق افتاد, زیرا انسان در ذات گناه خود گرفتار شده بود, و روحش مرده بود.

تصویر رومی های کتاب مقدس و کتاب مقدس رومی 12-2 با این جهان مطابقت نداشته باشید اما با تجدید ذهن خود تغییر دهید که ممکن است شما ثابت کنید که اراده خوب و قابل قبول و کامل خدا چیست

فقط چند نفر بودند, که از خداوند می ترسیدند و خدا را دوست داشت با تمام وجودشان, فکر, روح و قدرت, و از نیکی پیروی کرد و از بدی برگشت.

بیشتر مردم انجام بدی را دوست داشتند و شهوات و امیال جسم گناهکار خود را برآورده کردند.

هنگامی که خدا قوم خود را از قدرت مصر نجات داد, که آنها را در اسارت نگه داشت, آداب و رسوم ذهن و زندگی آنها بسیار آلوده شده بود, عادات, آیین ها و کارهای بت پرستانه مصر, که گرچه به خوبی و بدی آگاه بودند, آنها مجبور بودند ذهنشان را تجدید کنند با سخنان خدا, تا ذهنشان با خواست خدا هماهنگ شود و در راه او قدم بردارند.

بنابراین خدا اراده خود را به قوم خود نشان داد, که غیر روحانی بودند, با دادن دستورات خود از طریق موسی.

هر چند گناه (نافرمانی به خدا, بد) قبل از شریعت موسی وجود داشت, گناه از طریق شریعت موسی به انسان جسمانی که هنوز غیر روحانی بود آشکار شد (رومیان 3:20).

درست همان کاری که خدا با آدم و قابیل کرده بود, خدا دستوراتش را داد و این به قوم جسمانی او بود, اگر با تمام وجود از خدا می ترسیدند و دوست می داشتند, فکر, روح و قدرت و در نتیجه احکام خدا را رعایت کنید یا نه.

خدا به انسان اختیار داد, به موجب آن هر کس می تواند انتخاب کند که از او اطاعت کند و نیکی کند یا از او نافرمانی کند و بد کند (گناه).

آمدن مسیحا

وعده ای که خداوند به انسان داده است, بلافاصله محقق نشد, اما این اتفاق افتاد. یعنی, آمدن پسرش عیسی مسیح; مسیحا. عیسی انسان را از اقتدار و فرمانروایی شیطان نجات خواهد داد و انسان را از ذات گناه آلود نجات خواهد داد., که در گوشت وجود دارد.

عیسی آمد تا انسان را با خدا آشتی دهد, تا انسان از نظر روحی با خدا ارتباط برقرار کند و بتواند با خدا ارتباط برقرار کند و راه برود, درست مثل قبل از سقوط انسان.

تصویر حصار مش سیم با آیه رومیایی کتاب مقدس 5-19 زیرا همانطور که با نافرمانی یک نفر بسیاری گناهکار شدند، با اطاعت یکی نیز بسیاری عادل خواهند شد

عیسی در جسم آمد و یک انسان بود, که در حجت خدا گام برداشت و با قدرت سخن گفت. او بود شستشوی آرزویی نیست, که همه چیز را تحمل و تایید کرد. نه!

عیسی اعمال شیطانی شیطان را نپذیرفت و اجازه نداد, اما او کارهای شیطان را آشکار کرد.

عیسی گناه را آشکار کرد و انسان را با گناهان آنها روبرو کرد. او ماهیت شیطان را افشا کرد, که در پیرمرد و کارهای شیطانی او وجود دارد, با مقابله و خطاب به مردم.

عیسی دریغ نکرد, زیرا او به جای دروغ و مرگ نماینده حقیقت و زندگی بود, مثل شیطان و پسرانش.

عیسی حتی برخی از پسران شیطان را فرا خواند, منافقین; بازیگران زندگی, مارها, نسل افعی ها, قبرهایی که به نظر نمی رسند, رهبران کور نابینایان, شیطان, یک روباه (یعنی. متیو 15:7-9; 15:14; 23:24-33; لوقا 11:37-54; 12:56; 13:32).

عیسی به مردم دستور داد دیگر گناه نکن. اما این به مردم بستگی داشت, آیا آنها از سخنان عیسی اطاعت کردند یا خیر, که برگرفته از خداست, یا نه.

رستگاری و بازیابی انسان سقوط کرده

عیسی را به عنوان بره به قتلگاه آوردند. به خاطر گناهان و گناهان انسان سقوط کرده, عیسی کبود و زخمی شده بود. عیسی بر روی تیر شلاق تنبیه شد و مصلوب شد, به دلیل نافرمانی ما نسبت به خدا و گناهانمان.

عیسی تمام گناهان و گناهان جهان و مجازات گناه را به دوش کشید, یعنی مرگ. او به طور قانونی وارد هادس شد و بر مرگ غلبه کرد, هنگامی که از مرگ زنده شد (اشعیا 53)

عنوان مقاله عیسی تصویری از خدای نامرئی اولین متولد هر موجود است

عیسی بود اول زاده از خلقت جدید; مرد جدید, که پس از مثل و به صورت خدا آفریده شده است. عیسی آنچه را که شیطان نابود کرده بود بازگرداند.

هنگامی که عیسی در آسمان بالا رفت و ‘ارائه شده است’ خون او به خدا و بر روی صندلی رحمت, وعده بعدی خدا و عیسی مسیح می تواند بیاید; یعنی آمدن روح القدس.

50 روزهای پس از عید پاک, هنگامی که شاگردان عیسی در اتاق بالا در اورشلیم با هم متحد شدند, وعده خدا آمد و همه آنها در روح القدس تعمید یافتند.

همه آنها پر از روح القدس بودند, که از آن روز به بعد در آنها ساکن شدند.

پسران خدا (آفرینش جدید) متولد شدند و اولین کار روح آنها موعظه انجیل عیسی مسیح بود, کار رستگاری او و مرمت (التیام‌بخش) انسان سقوط کرده و آشتی با خدا.

رستگاری طبیعت گناه در جسم

خون حیوانات فقط می تواند موقتاً کفاره گناهان انسان سقوط کرده باشد. کاری که خون حیوانات نتوانست انجام دهد; انسان را از شر طبیعت گناه آلود انسان نجات دهید, که در گوشت وجود دارد, خون عیسی می توانست.

در قربانی عیسی و خون او نه تنها گناهان پیرمرد را پوشاند و آنها را محو کرد, اما پیرمرد را از طبیعت گناه آلودی که گناه و گناه را تولید می کند، نجات داد (بد).

انسان جدید از پیش مقدر شده است که با تصویر عیسی مسیح مطابقت داشته باشد

برای کسانی که از قبل می دانست, او همچنین مقدر کرد که با تصویر پسرش مطابقت داشته باشد, تا در میان بسیاری از برادران نخست‌زاده باشد (رومیان 8:29)

عیسی تصویر خدای نامرئی بود. عیسی گفت, که اگر کسی او را دیده بود, او پدر را دیده بود (A.O. John 14:9; 2 قرنتیان 4:4; کولوسیان 1:15).

هرکسی که به عیسی مسیح ایمان آورد و توبه کند و در روح از نو متولد شود, که به معنی مرگ گوشت و زنده شدن روح از مرگ (غسل تعمید), و تعمید را با روح القدس دریافت می کند, می شود a خلقت جدید (مرد جدید).

روح انسان که به واسطه گناه و تحت فرمان مرگ بود، به قدرت روح القدس از مرگ برخاسته و زنده شده است..

انسان جدید از طبیعت گناه آلود رها شده است, که تولید گناه و گناه می کند, و با زنده شدن روح او با خدا آشتی کرده است.

و مرد جدید را قرار داده اید, که پس از تصویر او که او را آفریده است ، در دانش تجدید می شود: جایی که نه یونانی است و نه یهودی, ختنه و ختنه نشدن, بربر, سکایی, اوراق قرضه و نه رایگان: اما مسیح همه چیز است, و در همه (کولوسیان 3:10-11)

انسان جدید به صورت خدا آفریده شده است

انسان جدید روحی زنده دارد, روح, و بدن, و به صورت خدا آفریده شده است. انسان جدید دیگر غیر روحانی نیست, بلکه روحانی است و به دنبال روح خواهد رفت و توسط کلام و روح القدس هدایت خواهد شد.

مرد جدید باید کارها را به تعویق بیندازید از پیرمرد جسمانی و کارهای انسان جدید را بپوشید. انسان جدید ذهن جسمانی خود را تجدید خواهد کرد,  با کلام خدا, به طوری که ذهن او مطابق روح و اراده خدا شود.

انسان جدید نه تنها باید ذهن خود را با سخنان خدا تجدید کند, بلکه باید از سخنان خدا اطاعت کند و عمل کننده کلمات خدا شود.

پسران خدا نمایان خواهند شد, زیرا آنها در اطاعت از کلام پیوسته به دنبال روح خواهند رفت و نه بدن در اطاعت از جهان. روحشان دیگر نمرده است, اما زنده است, و بنابراین دیگر ذهنشان تاریک نیست و دیگر به دنبال آن راه نمی روند اراده شیطان, و شهوات نفسانی. آنها دیگر بر اساس اراده جسم راه نمی روند, برآوردن شهوات و امیال نفسانی و ذهنی, همانطور که پیرمرد جسمانی راه می رود (افسسیان 2:3)

اما همه, که از او متولد شده است, به سخنان او گوش می دهند و از سخنان او اطاعت می کنند. انسان جدید حقیقت را موعظه خواهد کرد و آثار تاریکی را آشکار و نابود خواهد کرد, درست مثل عیسی. به جای دستور دادن به شیوه زندگی در حوزه حیله گری, و نه زنا دادن به کلام خدا با آمیزه ای از خطا (2 قرنتیان 4:2).

فرزندان خدا با میوه ای که در زندگی خود به ارمغان می آورند قابل مشاهده خواهند بود; را میوه Spiriحرف.

عیسی ارواح را تشخیص داد و تشخیص داد که آیا مردم بیش از همه خدا را دوست دارند یا خیر, با تمام وجودشان, فکر, قدرت و روح, با کارها و میوه هایشان. مرد جدید, که به دنبال روح می رود, درست مانند عیسی، ارواح را تشخیص خواهد داد و پسران خدا را از فرزندان شیطان تشخیص خواهد داد., با میوه ای که می آورند.

آیا انسان به صورت خدا آفریده شده است یا شیطان?

اگرچه انسان در اصل به صورت خدا پس از تشبیه آنها ساخته است, زندگی مردم و آثارشان ثابت می کند که به چه کسی تعلق دارند: خدا یا شیطان. تا زمانی که روح انسان مرگ است, انسان تحت فرمانروایی خواهد بود و به دنبال جسم خواهد رفت, تحت کنترل خدا و شاهزاده قدرت هوا است; شیطان.

تا زمانی که روح انسان مرگ است, انسان برای خدا مرگ است, اما برای دنیا زنده است. در نتیجه انسان شنیده خواهد شد, پذیرفته شد, مورد پسند و دوست داشتنی جهان (1 John 3:1).

John 8:43-44 تو نمی‌توانی حرف‌های من را بشنوی، تو از پدرت شیطان هستی

اما جهان از فرزندان خدا متنفر است, چون روح خدا, که در آنها ماندگار است, جهان گناه را سرزنش می کند. و پیرمرد, که بعد از گوشت قدم می زند, نمی خواهد با گناهان خود مواجه شود و نمی خواهد به سخنان خدا گوش دهد, این که دعوت به توبه.

پیرمرد نفسانی می خواهد گوش کند و بر اساس اراده نفس راه برود, برآوردن شهوات و امیال نفسانی, بدون احساس گناه.

بسیاری از کارهای شیطان قابل تحمل است, مورد تایید و توجیه مسیحیان است, از جمله طبیعت شیطانی انسان سقوط کرده, که تولید گناه و معصیت می کند.

همه چیز در پوشش مجاز است عشق و لطف خدا, و ... که انسان بر اساس تصویر خدا ساخته شده است.

به گفته جهان, هر فردی با طبیعت خاصی متولد می شود, شخصیت و جهت گیری, که قابل تغییر نیست. بنابراین انسان نمی تواند کمک کند که آنها اینگونه متولد شوند.

به دلیل این واقعیت, که کلیسا غیر روحانی و جهانی شده است و بسیاری از مسیحیان از حقیقت کلام خدا مرتد شده اند., آنها معتقدند و این بیانیه را پذیرفته اند.

آنها نه تنها می گویند, که مردم اینطور به دنیا می آیند, اما آنها آن را حتی بدتر می کنند, با گفتن اینکه خدا انسان را اینگونه آفریده است, و اینکه شخص به صورت خدا آفریده شده است. بنابراین, فرد ممکن است بماند و به همان شکل زندگی کند (s)او است. اما این دوباره یک حقیقت جزئی است, که شیطان از آن استفاده می کند, و بنابراین دروغ است.

بله, انسان بر اساس صورت خدا آفریده شده است, اما از طریق گناه و به دلیل شر, که در بذر انسان وجود دارد, انسان به عنوان یک متولد می شود گناهکار, با طبیعت گناه آلود.

به همین دلیل عیسی باید به زمین می آمد, برای مقابله با مشکل گناه انسان سقوط کرده.

عیسی کارهای شیطان را نابود کرد

عیسی آمد تا اعمال شیطان را از بین ببرد. او آمد تا انسان را از ذات گناه آلود نجات دهد, که در جسم وجود دارد و انسان را با خدا آشتی می دهد, با زنده شدن روح انسان از مرگ.

همه, که دارد توبه شده و مدعی است دوباره متولد شده است, اما به تحمل ادامه دهید, پذیرفتن و حتی انجام دادن کارهای شیطان, خدا را نمی شناسد و به او تعلق ندارد, اما هنوز متعلق به شیطان است. شخص با رستاخیز روح از مرگ رستگار نشده است, اما شخص همچنان نفسانی است و الف برده جسم و تحت فرمان مرگ زندگی می کند. اینها حرف من نیست, اما اینها سخنان خداست. زیرا نوشته شده است:

آیه کتاب مقدس زنجیره ای جان 8-34 من به شما می گویم هر که گناه کند بنده گناه است

اگر بدانید که او عادل است, شما می دانید که هر که عدالت انجام دهد از او متولد شده است. ببین, پدر چه محبتی را به ما ارزانی داشته است, که ما را فرزندان خدا بنامیم: بنابراین جهان ما را نمی شناسد, زیرا او را نمی شناخت. معشوق, اکنون ما فرزندان خدا هستیم, و هنوز ظاهر نشده است که ما چه خواهیم بود: اما ما می دانیم که, زمانی که او ظاهر شود, ما مانند او خواهیم بود; زیرا ما او را همانگونه که هست خواهیم دید. و هر انسانی که به او امید دارد خود را پاک می کند, حتی همانطور که او پاک است.

هر کس مرتکب گناه شود از شریعت نیز تجاوز کرده است: زیرا گناه تخطی از شریعت است. و می دانید که او ظاهر شد تا گناهان ما را بزداید; و در او گناهی نیست. هر که در او بماند گناه نمی کند: هر که گناه کند او را ندیده است, او را نشناخت.

بچه های کوچک, اجازه نده کسی شما را فریب دهد: کسی که عدالت می کند عادل است, چنانکه او عادل است. کسی که گناه می کند از شیطان است; زیرا شیطان از ابتدا گناه می کند. برای این منظور پسر خدا ظاهر شد, تا کارهای شیطان را از بین ببرد. هر که از خدا زاده شود گناه نمی کند; زیرا بذر او در او باقی می ماند: و او نمی تواند گناه کند, زیرا او از خدا متولد شده است.
فرزندان خدا در این امر آشکار می شوند, و فرزندان شیطان: هر که عدالت را انجام ندهد از خدا نیست, نه کسی که برادر خود را دوست ندارد. (1 جون 2:29-3:10)

محبت خدا و دوست داشتن برادرت به معنای اجازه دادن نیست, تحمل و پذیرش گناه (بد), زیرا گناه منجر به مرگ می شود (رام 6:16). اگر واقعا برادرت را مثل خودت دوست داری, شما نمی خواهید اتفاق بدی برای او بیفتد, و مطمئناً نمی خواهید برادرتان در دریاچه ابدی آتش افکنده شود.

پیرمرد خدایی را به شکل خود آفرید

بسیاری از مسیحیان دیگر در تصویر خدا تغییر نمی کنند و عیسی مسیح را نمی پوشند. اما آنها پس از تصویر خود در ذهن خود خدایی ساخته اند, که دقیقا مثل آنهاست. خدایی خلق کرده اند, که تایید می کند, همه چیز را تحمل می کند و توجیه می کند, از جمله گناه.

اما اگر خدا به گناه اهمیت نمی داد, همانطور که بسیاری از مردم معتقدند و موعظه می کنند, پس عیسی مجبور نبود به این زمین بیاید و بر روی صلیب بمیرد. حقیقت این است که خداوند گناه را تایید نمی کند. او هرگز زشتی های نسل انسان سقوط کرده را تایید نخواهد کرد (پیرمرد جسمانی), که برخلاف میل او هستند.

خدا در کلام خود بسیار واضح است و از گناه متنفر است و بنابراین نمی تواند با گناه ارتباط داشته باشد. اما مشکل این است که اکثر مسیحیان کلام او را مطالعه نمی کنند و بنابراین او را نمی شناسند و اراده او را نمی دانند.

عشق خدا عشق صالح است و با مدارا نشان داده نمی شود, پذیرش و توجیه گناه, اما با فرستادن پسرش عیسی مسیح به این زمین و مقابله با گناه (بد). به خاطر عشق او به انسان, خداوند برای انسان سقوط کرده راه خروج داده است, برای رهایی از طبیعت گناهکار, که باعث گناه می شود و به مرگ ابدی می انجامد.

هر فرد, کسی که در این زمین به دنیا آمده، گناهکار به دنیا آمده است, که روح او مرگ است. هیچکس مستثنی نیست! اما, اگرچه هر مردی چنین است به عنوان یک گناهکار به دنیا آمد, آنها مجبور نیستند گناهکار بمانند. زیرا هر گناهکار این توانایی را دارد که در عیسی مسیح از طریق باززایی به خلقت جدیدی تبدیل شود, و پس از روح زندگی کنید اطاعت به کلام و روح القدس, و از طریق تقدیس به صورت خدا رشد کنید و مانند عیسی شوید و راه بروید. اما این به هر شخصی بستگی دارد, چی (s)او تصمیم می گیرد انجام دهد.

نمک زمین باش’

شما همچنین ممکن است دوست داشته باشید

    خطا: به دلیل حق چاپ, it's not possible to print, بارگیری کردن, کپی کردن, این محتوا را توزیع یا منتشر کنید.