بسیاری از رهبران کلیسا به جای پدران روحانی، مربی زندگی شده اند. پدران معنوی نقش خود را به عنوان شبان گله به سخنرانان انگیزشی تغییر داده اند. مردم را تشویق می کنند, گوشت را تغذیه کنید و بر سلامت روح و بدن تمرکز کنید (گوشت), موفقیت و ثروت. این تغییر نقش به این دلیل رخ داده است که بسیاری از مسیحیان از نو متولد نمی شوند، بلکه جسمانی هستند. بسیاری از واعظان نفسانی هستند و تحت تأثیر روح این جهان هستند. و بسیاری از بازدیدکنندگان کلیسا نمی خواهند کسی که در زندگی آنها دخالت کند و به آنها بگوید چه کاری انجام دهند. عوض, آنها کسی را می خواهند, که حرف های مثبت می زنند و به آنها انگیزه و تشویق روحی و جسمی می دهند. کسی که آنها را راهنمایی کند و ابزارهای مناسبی را برای استفاده در زندگی روزمره آنها فراهم کند تا موفق شوند, موفق, و ثروتمند.
پدران روحانی, که به خدا متکی بودند، رهبران جسمانی شده اند, که به خودشان وابسته اند
بسیاری از رهبران کلیسا از روح به روح رفته اند و جسمانی شده اند. آنها دیگر به عیسی مسیح تکیه نمی کنند; کلمه, پدر و روح القدس. آنها بر خدا و کلام او بنا نمی کنند, بلکه به عقل و توانایی خود و خرد و علم دنیا اعتماد کرده اند. آنها به منابع طبیعی و روش های جذب بستگی دارند, لطفا, سرگرم کردن, مشاوره, و مردم را نگه دارید (راضی) در کلیسا.
در طول سالها, فلسفه های بشری و شرقی و آموزه های دروغین وارد کلیسا شده اند. رهبران دیگر بر رفاه روحیه مردم و ثمره ای که به بار می آورند تمرکز نمی کنند, اما بر رفاه روح و جسم مردم و نیازهای نفسانی آنها تمرکز دارند.
بنابراین, موعظه های خود را با نیازهای نفسانی مردم تغییر داده و تنظیم کرده اند.
مربیان زندگی دیگر از خدا و کلام او الهام نمیشوند و دیگر از کلام توسط روح با مردم صحبت نمیکنند.. اما در عوض, آنها از روی بینش خود موعظه می کنند, نظرات, تجربیات, و بر نیازهای نفسانی مردم و آنچه می خواهند بشنوند تمرکز کنند.
آنها از طریق کلمات انگیزشی خود آنها را مربی و الهام بخش می کنند. و از وسایل طبیعی استفاده می کنند, روش, و تکنیک هایی برای راضی کردن و ایجاد انگیزه در گوشت آنها.
آنها سخنان خود را می گویند و روش ها و تکنیک های نفسانی در مورد چگونگی کنار آمدن با مسائل جسم و روح ارائه می دهند, استرس, درگیری ها, و مشکلات زندگی و ترویج سبک زندگی سالم.
این مربیان زندگی بر روی انسان جدید معنوی تمرکز نمی کنند, تعلیم اراده خدا و قوی شدن روحانی و قدرت بخشیدن به بدن مسیح. اما آنها بر قوای نفسانی تمرکز می کنند و بدن مؤمنان را تقویت می کنند, با ترویج تغذیه سالم, سبک زندگی و ورزش بدنی (تناسب اندام, یوگا, مدیتیشن, ذهن آگاهی, هنرهای رزمی (از جمله دفاع شخصی).
بازدیدکنندگان کلیسا به جای گوش دادن به مربیان زندگی, که گوشت خود را تغذیه می کنند و حکمت نفسانی را فراهم می کنند, دانش, روش, تکنیک ها و ابزار, سپس پدران روحانی, که روح آنها را تغذیه می کند و آنها را اصلاح و تربیت معنوی می کند و اصول معنوی را از کلام خدا ارائه می دهد, تا آنها را بشناسند اراده خدا و در قدوسیت به شکل عیسی مسیح رشد کنید.
مربیان ذهنی و سخنرانان انگیزشی
من این چیزها را نمی نویسم تا شما را شرمنده کنم, اما من به عنوان پسران عزیزم به شما هشدار می دهم. زیرا هر چند ده هزار مربی در مسیح دارید, اما شما پدران زیادی ندارید: زیرا در مسیح عیسی شما را از طریق انجیل زاییده ام (1 قرنتیان 4:14-15)
از آنجا که بسیاری از رهبران کلیسا جسمانی باقی می مانند و مانند جهان زندگی می کنند, آنها آنچه را که مسیحیان جسمانی میخواهند بشنوند، از طریق ذهنی جسمانی موعظه میکنند و آن را به گناه نزدیک نمیکنند. آنها با ظاهر و کلمات انگیزشی کاریزماتیک خود سعی در جذب هر چه بیشتر افراد دارند.
آنها از ذهن جسمانی خود موعظه می کنند و نقل قول ها و فلسفه های دلگرم کننده و الهام بخش خود را ارائه می دهند که از عقل و استدلال نفسانی آنها نشات می گیرد., به جای سخن گفتن و نقل حکمت خدا از کلام او (کتاب مقدس), که برای روح در نظر گرفته شده است.
بسیاری از رهبران کلیسا نقش و پیام خود را تغییر داده اند. آنها دیگر پدر معنوی نیستند, که از طرف خداوند منصوب شده اند و در خدمت او می ایستند و سخنان او را می گویند.
آنها دیگر بر عیسی مسیح متمرکز نیستند و دیگر با او خرج نمی کنند و به او گوش نمی دهند و غذا می دهند, اصلاح کند و مؤمنانی را که دوباره متولد شده اند از او برانگیزد, تا مؤمنان پسران بالغ خدا شوند.
آنها دیگر با آنها حرکت نمی کنند شفقت و نگران سلامت معنوی گوسفندان باشید و دیگر آنها را اصلاح و تنبیه نکنید.
آنها دیگر در دعاهای خود توسط روح القدس هدایت نمی شوند و از وضعیت معنوی جماعت مطلع نمی شوند و از نظر روحی برای آنها مبارزه نمی کنند..
اما آنها مربی زندگی شده اند, که از طرف مردم منصوب می شوند و در خدمت مردم هستند و معطوف به مردم و حالات روحی و جسمی و نیاز آنها هستند..
احساسات و عواطف مردم را موعظه می کنند و با علم و حکمت دنیا از ذهن و عقل نفسانی خود راهنمایی می کنند..
علم نفسانی می دهند, خرد, و روش های طبیعی, فنی, و ابزارهایی که بتوانند زندگی روزمره خود را بهبود بخشند, ساختار, سلامتی, روابط, حرفه, و دستاوردها, و با درگیری ها کنار بیایند و خود بهتری شوند و مرفه زندگی کنند, موفق, و زندگی ثروتمند.
آنها به خود بسیار فکر می کنند و ساعت ها در مورد زندگی و تجربیات خود صحبت می کنند و گاهی اوقات, آنها متنی را از کتاب مقدس نقل می کنند, که اغلب از متن خارج می شود تا از کلمات انگیزشی آنها پشتیبانی کند.
موعظه ها و آموزه های آنها روح انسان جدید را تغذیه نمی کند و مؤمنان را تضمین نمی کند. پیرمرد را کنار بگذار و به پسران بالغ خدا تبدیل شوید, اما موعظه های آنها پیرمرد را تغذیه می کند و گوشت پیرمرد جسمانی را زنده نگه می دارد. به خاطر آن, بسیاری در تاریکی در اسارت گناه و مرگ راه می روند.
بسیاری از رهبران بیش از حد مشغول زندگی خود هستند و بیشتر بر موفقیت خود تمرکز می کنند, پروژه ها, جاه طلبی ها, دستاوردها, اهداف, و کیف پول, نه بر رفاه و حال معنوی مؤمنان و جاودانگی آنها. بنابراین, بسیاری کشیشان گوسفندان خود را به ورطه می برند, به جای زندگی ابدی.
والدین مربی زندگی شده اند
از آنجایی که روح جهان وارد شده و زندگی های بسیاری را کنترل می کند, این روح فریب تنها در کلیسا نیست, بلکه در خانواده ها. بنابراین, این تغییر پدران روحانی به مربیان زندگی نه تنها در بسیاری از کلیساها اتفاق افتاده است, بلکه در بسیاری از خانواده ها. بسیاری از والدین مربی زندگی شده اند, که بر موفقیت فرزندشان تمرکز دارند(رن) در جامعه و دیگر کودک را تربیت و پرورش ندهید بلکه او را راهنمایی می کنند.
در بسیاری از خانواده ها, والدین هر دو کار می کنند و تصور می کنند که می توانند شغل موفقی داشته باشند و فرزندی را تربیت کنند(رن) در همان زمان. اما حقیقت این است, که آنها زمان بیشتری را صرف کار خود می کنند تا فرزندشان(رن) و بیشتر وقف کار خود هستند تا کودک(رن). در حالی که سر کار هستند, آنها به فرزند خود اعتماد می کنند(رن) به دیگران.
بسیاری از والدین فرزند خود را بزرگ نمی کنند(رن) خودشان, اگرچه بسیاری فکر می کنند و می گویند که دارند.
اما اگر هر دو والدین در طول هفته تمام وقت کار می کنند و دیر از سر کار به خانه می آیند ذهن آنها همچنان درگیر کارشان است و اغلب آنقدر خسته هستند که نمی توانند واقعاً به صحبت های فرزندشان گوش دهند.(رن), چه رسد به اینکه زمان با کیفیتی را با فرزند خود بگذرانند(رن).
تقریبا دارند 3-4 ساعت ها با هم, قبل از کودک(رن) به رختخواب می رود, که بیشتر وقت خود را پشت تلفن خود می گذرانند, تلویزیون, کامپیوتر, پد, و غیره.
هر چند که والدین حضور فیزیکی دارند, بسیاری از اوقات آنها از نظر ذهنی حضور ندارند.
بسیاری از والدین اغلب به آنچه در حال وقوع است توجه بیشتری دارند, در تلفن آنها نسبت به آنچه در زندگی فرزندشان می گذرد(رن). آنها بیشتر در مورد زندگی شخصیت های تلویزیونی می دانند, سپس در مورد زندگی فرزندشان(رن). آنها بیشتر در مورد درون و برون و رازهای خود می دانند بازی های ویدیویی از آنچه در مورد فرزند خود می دانند(رن).
پس حالا و بعد, آنها با فرزند خود گفتگو می کنند تا آنها را در زمینه های زندگی و چگونگی موفقیت تشویق و تشویق کنند. آنها اغلب بیشتر نگران دستاوردهای خود هستند تا رفاه معنوی خود. گاهی اوقات آنها برای حمایت از کلمات انگیزشی خود، متون مقدسی را از کتاب مقدس ارائه می کنند که به ثروت و رفاه مربوط می شود..
اما متاسفانه, بارها اقتدار و دخالت والدین در زندگی کودک و ارتباط عاطفی بین والدین و فرزند از بین می رود.. والدین اغلب نیاز کودک را نمی بینند و آنچه را که گفته نمی شود نمی شنوند. بنابراین, بسیاری از اوقات والدین آنچه را که کودک واقعاً نیاز دارد را نمی دهند و به همین دلیل است کودکان احساس گم شدن می کنند در جهان.
برخی با مشکلات هویتی کنار می آیند, احساس طرد شدن می کنند و افسردگی بر آنها غالب است, اختلالات خوردن, ترس, اضطراب, عصبانیت, و غیره. حتی بچه ها هم هستند, که دیگر نمی خواهند زندگی کنند و در آرزوی مردن هستند.
مؤمنان به فرزندان بالغ خدا بزرگ نمی شوند
همین امر در بسیاری از کلیساها در جریان است و بنابراین بسیاری از ایمانداران با انواع مشکلات روحی و جسمی دست و پنجه نرم می کنند. بسیاری از کلیساها بشارت می دهند و بسیاری از مردم شفا یافته و گاهی نجات می یابند, اما همین. آنها تحت مراقبت و تغذیه معنوی و شاگردی در کلام خدا و اراده او نیستند تا از نظر روحی بالغ شوند و به دنبال روح در اراده او حرکت کنند.. بسیاری از رهبران کلیسا گوسفندان خود را نمی شناسند و نمی دانند در زندگی آنها چه می گذرد.
در بسیاری از کلیساها, اقتدار والدین کم است و رهبران کلیسا حقیقت کلام را نمی گویند تا مؤمنان زندگی قدیمی خود را به تعویق بیندازند و مرد جدید را قرار دهید و به شکل مسیح رشد کنید.
اما بسیاری از آنها سخنان خدا را تغییر داده و تعدیل کرده اند, تا در زندگی جسمانی خود جای بگیرند و مانند دنیا زندگی کنند (همچنین بخوانید: آیا خداوند اراده خود را نسبت به شهوات و امیال انسان تغییر خواهد داد؟?).
از آنجایی که بسیاری از رهبران کلیسا از نظر معنوی بالغ نیستند, اما هنوز جسمانی هستند و مانند دنیا زندگی می کنند, آنها نیز از همین خرد استفاده می کنند, روش, و تکنیک ها به عنوان جهان و استفاده از آنها برای ایجاد انگیزه, سرگرم کردن, مردم را نصیحت و نصیحت کند.
اما عیسی نگفت, که رهبران بدن او باید محرک شوند, مشاوران و سرگرمی ها, و به خود اجازه می دهند که توسط مردم تعالی پیدا کنند و به عنوان خدایان پرستش شوند.
اما عیسی گفت, که رهبران بدن او باید شبان باشند, که او را نمایندگی می کنند و گله او را با سخنان او می خورند, تا او و اراده خدا را بشناسند و عیسی را جلال دهند و با جان خود خدا را گرامی بدارند (A.O. جنجال 10:1-15; 21:15-17, عمل کنید 20:28-29, اف 4:11, 1 پ 5:2-4).
آیا چیز جدیدی وجود دارد’ یا "تغییر".’ آمدن?
در بسیاری از کلیساها, رهبران کلیسا دیگر در خدمت خدا نیستند و حقایق معنوی ملکوت خدا را موعظه نمی کنند, صلیب, خون عیسی, توبه, احیاء, تقدیس و حیات ابدی. آنها به عنوان پسران بالغ خدا زندگی نمی کنند و الگو قرار نمی دهند که چگونه بر اساس کلام و روح القدس قدم برداریم و به خدا تکیه کنیم.. اما آنها به خود و دانش خود متکی هستند, خرد, توانایی, و مهارت و راه رفتن به دنبال گوشت.
تغذیه می کنند, راضی کردن, و روح نفسانی مردم را تشویق کنید, از طریق پیام های انگیزشی خود و به طور مداوم می گویند و قول می دهند که "یک چیز جدید", ‘یک سطح جدید‘ یا "تغییر" در شرف وقوع است, که باعث می شود احساسات و عواطف انسان های نفسانی به طور موقت روان شود و افراد برای مدت کوتاهی انگیزه و تشویق شوند..
اما کتاب مقدس در مورد "یک چیز جدید" صحبت نمی کند, یک سطح جدید’ یا "تغییر" که خواهد آمد. تنها چیز جدید و تغییری که کتاب مقدس درباره آن صحبت کرده و وعده داده است, اشاره شده است آمدن عیسی مسیح در زمین و کامل او کار رستگاری و کنار گذاشتن مرد قدیم و پوشیدن انسان جدید.
مؤمنان را نصیحت می کنند و با همان روش ها و تکنیک های روانشناسان سعی در حل مشکلات و درگیری های آنان دارند. (همچنین بخوانید: آیا روانشناسی مسیحی وجود دارد?).
«خودت را برای خداپرستی تمرین کن, برای ورزش بدن سود کمی دارد»
اما از همسران ناسزا و پیر خودداری کنید’ افسانه ها, و خودت را بیشتر برای خداپرستی تمرین کن. برای ورزش بدن سود کمی است: اما خداپرستی برای همه چیز سودآور است, داشتن قول زندگی که اکنون است, و از آنچه قرار است بیاید (1 تناوب 4:7-9).
اخیرا, بیشتر و بیشتر رهبران کلیسا نه تنها روح را تغذیه و خدمت می کنند, بلکه بدن مؤمنان. بسیاری از کلیساها نه تنها به امکانات تفریحی تبدیل شده اند, مانند سالن به معاشرت, رستوران ها, سالن های کنسرت با نورپردازی محیطی و موسیقی بلند, بلکه به مراکز تناسب اندام, جایی که آنها تناسب اندام را فراهم می کنند, یوگا, هنرهای رزمی و دفاع از خود (که برگرفته از هنرهای رزمی است (همچنین بخوانید: کلیسا یک نهاد اجتماعی یا قدرت خداست))
آنها با جهان سازش کرده اند و به فلسفه های شرقی اجازه داده اند و عصر جدید آموزه هایی برای ورود به کلیسا برای تغذیه روح مؤمنان, و در نتیجه, آنها اکنون به شفای شرقی اجازه داده اند, ورزش بدنی, میانجیگری, و ورزش رزمی برای اطعام بدن مؤمنان.
به خاطر آن, بسیاری از کلیساهای محلی از کلام خدا منحرف شده و وارد راه های خود انتخابی شده اند, جایی که شیطان کنترل دارد و ربوبیت خود را اعمال می کند, و گوشت انسان جسمانی سیر می شود, سرگرم شد, با انگیزه و توانمند. در نتیجه, مردم بهجای میوههای گوشتی به بار خواهند آورد میوه روح.
اما کلیسا یک سازمان دنیوی نیست و به دنیا تعلق ندارد, اما متعلق به پادشاهی خداست. کلیسا مجمع ایماندارانی است که از نو متولد شده اند, که با قدوسیت بر اساس کلام و روح حرکت می کنند.
کلیسا باید به جای خدمت و نمایندگی پادشاهی این جهان، پادشاهی خدا را خدمت کرده و نمایندگی کند.
در طول سالها, کلیسا کم کم تبدیل به یک (سرگرمی) کسب و کار و یک نهاد اجتماعی که نیازهای انسان های نفسانی را تامین می کند.
اما خدا اینگونه نمی خواهد که قومش زندگی کنند و عیسی نیز نمی خواهد که بدنش زندگی و عمل کند.
آیا عیسی و روح القدس به اندازه کافی خوب هستند؟?
بسیاری از کلیساها بدن عیسی مسیح را با ارتکاب زنا با دنیا آلوده کرده اند و چیزهای دنیا را در کلیسا جایز می دانند و آنها را تأیید می کنند.. غیر مستقیم, آنها می گویند, که عیسی و روح القدس به اندازه کافی برای آنها خوب و کافی نیستند و بنابراین آنها به جای دیگری نگاه می کنند. آنها به دنبال جایگزینی برای چیزهای خدا هستند و به دنبال روش های بدیل دنیوی و آرزوهای مشابه با دنیا هستند.
قوم بی وفا خدا
درست مانند بنی اسرائیل است که خداوند آنها را از اسارت فرعون رهایی بخشید و به بیابان برد., جایی که پاک شدند, مجهز و آماده ورود به سرزمین موعود. اما اکثریت مردم سرکش و سرسخت بودند. یک لحظه, با تمام وجود گفتند “بله” به خدا و به او قول داد که عمل کند اوامر او, و لحظه بعد, به او پشت کردند و او را تکذیب کرد با ارتکاب زنا و بت پرستی, چون خدا ملاقات نکرد انتظار آنها و برای آنها کافی نبود.
آنها نمی توانستند زندگی قدیمی خود را در مصر فراموش کنند و می خواستند به همان خدایان خدمت کنند و زندگی مشابه مصری ها داشته باشند..
همین که موسی, که از طرف خداوند منصوب شده و نماینده خدا بوده و پدر معنوی آنها بوده است, به کوه رفت و مدتی آنها را رها کرد, هویت واقعی آنها فاش شد.
مردم بیشتر می خواستند تصویری قابل مشاهده از یک بت گنگ داشته باشند, سپس یک خدای زنده نامرئی; را خالق آسمان و زمین.
آنها ترجیح می دهند که تفریح کنند, جشن بگیرید و زندگی پر از آلودگی داشته باشید و در راه مصری ها قدم بردارید و خود را راضی نگه دارید, سپس برای نگه داشتن دستورات خداوند و وارد شوید راه او و او را خشنود کن.
به محض اینکه پدر روحانی آنها موسی رفت و رهبر دیگری منصوب شد, که نتوانست در برابر مردم بایستد و به خدا وفادار نبود و بر کلام ایستاد, اما می خواست مردم را راضی کند, آنها کسی را پیدا کردند, که به آنها گوش داد و توانست نیازهای نفسانی آنها را برآورده کند.
طلاهای خود را به او دادند, تا خدایی نمایان برایشان بسازد. هنگامی که تصویر گوساله طلایی خلق شد و به آنچه می خواستند رسیدند با بت پرستی زنا شدند., و در حضور خدای خود مهمانی کردند و رقصیدند; گوساله طلایی آنها.
این همان چیزی است که وقتی پدران روحانی دیگر حضور ندارند و رهبران جسمانی یا مربیان زندگی زمام امور را به دست می گیرند و مردم کنترل غیرمستقیم بر آنها دارند، اتفاق می افتد.. زیرا به محض اینکه مربیان زندگی آنچه را که می خواهند به آنها نمی دهند یا چیزی می گویند که آنها را آزرده خاطر می کند و نمی خواهند بشنوند., آنها دور می شوند. و این چیزی است که کلیسا نمی خواهد, زیرا کلیسا نمی خواهد مردم را توهین کند، اما کلیسا می خواهد مردم را جذب کند و رشد کند. بنابراین, آنها پیام و خدمات خود را با خواسته ها و خواسته های مردم تنظیم می کنند و آنچه را که می خواهند بشنوند و انجام دهند به آنها می دهند.
آیا ترس از خدا در کلیسا وجود دارد؟?
بنابراین داشتن این وعده ها, عزیزم, بیایید خود را از هر پلیدی جسم و روح پاک کنیم, تکمیل قدوسیت در ترس از خدا (2 هم 7:1)
ما در یک سن زندگی می کنیم, که در آن نسل, که تا حدودی از خداوند و کلام او می ترسید و در راه او قدم می زد, باتوم را به نسل جدیدی بسپارید که اکثریت آنها ترسی از خدا ندارند, اما سرکش و جهان نما هستند و به دنبال جسم می روند و راه خود را می روند و بنابراین در مسیر نفسانی زندگی خود می روند..
دنیا را کپی می کنند و چیزهای دنیا را مسیحی کنید. از آنجایی که آنها نفسانی هستند و توسط حواس خود هدایت می شوند, عواطف, و احساسات, آنها بر ظواهر متمرکز هستند, آنها شبیه ستاره های راک و بدنسازان هستند, که از بیرون ظاهر خوبی دارند, و اجتماعی هستند و راحت صحبت می کنند.
با ظاهر کاریزماتیک آنها, ظاهر خوب و کلمات چاپلوس, آنها دقیقاً می دانند که چگونه افراد نفسانی را جذب و به دست آورند, که دارای حس حکومت هستند, برای خودشان با کشیدن احساسات و عواطفشان.
آنها می خواهند مورد توجه و تعالی و پرستش مردم قرار گیرند و بر موفقیت تمرکز دارند, شهرت و ثروت. آنها توسط ذهن نفسانی خود هدایت می شوند, روندها و چهره های دنیوی و با استفاده از دانش دنیوی, با خرد و روش هایی که آنها سعی می کنند به جاه طلبی ها و اهداف خود برسند و هر چه بیشتر مردم را جذب کنند تا کلیسا به تجارت موفقی تبدیل شود که آنها مسئول آن هستند..
ناپاکی جنسی در کلیساها
اما, از آنجایی که آنها در گوشت می کارند, میوه های گوشت را نیز درو می کنند. بنابراین, ما شاهد ناپاکی جنسی زیادی در زندگی بسیاری از رهبران هستیم, که در کلیساها منصوب می شوند.
زنا می کنند, زناشویی, سوء استفاده جنسی از کودکان, آنها مجرد با هم زندگی کنید, روابط جنسی داشته باشند, روابط همجنس گرایان, هستند طلاق گرفته و در مدت کوتاهی دوباره ازدواج کرد, تماشای پورن, دیدن روسپی ها و غیره.
و زمانی که گرفتار شوند, آنها فقط از روی تشریفات استغفار می کنند و به سرعت به موقعیت خود در وزارت باز می گردند. اما بارها, بعد از مدتی دوباره همان گناه تکرار می شود. به این دلیل که روح ناپاک هنوز در زندگی فرد وجود دارد.
به دلیل این واقعیت, که بسیاری از رهبران کلیسا گناه را نادیده می گیرند و گناه را مجاز می دانند و در گناه زندگی می کنند, اعضای کلیسا نیز معمولاً در گناه زندگی می کنند. چرا? زیرا آنها الگو و رفتار رهبر خود را دنبال می کنند.
آنها رهبر خود را فردی می دانند, که از طرف خداوند منصوب شده است و بنابراین اگر رهبر آنها اینگونه زندگی کند, خدا آن را تایید می کند و آنها نیز ممکن است اینگونه زندگی کنند.
اما تا زمانی که کسی از گناه متنفر نباشد, اما گناه را می پذیرد و گناه را تایید می کند, ثابت می کند که شخص ذات خدا را ندارد و دوباره متولد نمی شود, اما هنوز هم ماهیت انسان سقوط کرده است, که ذات شیطان است.
به خاطر آن, اخلاق خدا با اخلاق دنیا و انسان سقوط کرده تنظیم می شود, و چراغهای بسیاری از کلیساها توسط عیسی برداشته شده و در تاریکی نشسته اند (همچنین بخوانید: کلیسایی که در تاریکی نشسته است).
بازگشت پدران معنوی
همانطور که می دانید ما چگونه به هر یک از شما دلداری دادیم و سفارش کردیم, همانطور که پدر با فرزندان خود رفتار می کند, تا شایسته خدا قدم بردارید, که شما را به پادشاهی و جلال خود فرا خوانده است (1 Th 2:11-12)
زمان آن فرا رسیده است که پدران روحانی, که در مسیح از نو متولد شده و دارای روح خدا هستند و به عنوان پسران خدا در اطاعت از کلام و اراده او گام بر می دارند., برگردند و جای خود را در کلیسا بگیرند. رهبران, که عقل جسمانی دنیا را ندارند و بر خود و تأسیس پادشاهی خود متمرکز شده اند, اما بر عیسی مسیح و تأسیس پادشاهی خدا متمرکز هستند.
هر ایماندار دوباره متولد شده به مسیح نماینده عیسی مسیح و پادشاهی خدا در این زمین است. اما رهبران کلیسا, که به عنوان شبان گله منصوب می شوند، مسئولیت بیشتری دارند. زیرا رهبران کلیسا مسئول روح مؤمنان هستند (A.O. چون 23:1, عبری 13:17)
آنها باید مؤمنان دوباره متولد شده را تغذیه و اصلاح کنند, به طوری که آنها به شکل عیسی مسیح رشد کرده و از نظر روحی بالغ شده و در راه خدا قدم بردارند, که منجر به زندگی ابدی می شود.
رهبران کلیسا توسط خدا منصوب می شوند و به جای مردم در خدمت او می ایستند, و به خودشون خدمت نکنن, بلکه از سوی او مردم را خدمت کنید (A.O. در میان 10:45, لو 22:24-30, جنجال 13:12-15).
رهبران کلیسا فقط می توانند در خدمت خدا بایستند و او را نمایندگی کنند و به مردم خدمت کنند, زمانی که دارند پیرمرد را کنار بگذار و مرد جدید را قرار دهید و به عنوان آفریده جدید در اطاعت از خدا با قدرت کلام و قدرت روح القدس گام بردارید..
رهبران کلیسا باید به سخنان عیسی گوش دهند; کلام می گوید و سخنان خود را بیان می کند و مؤمنان را اصلاح می کند, در صورت نیاز و پرورش روحی آنها. به جای گوش دادن به دانش خود و تکیه بر خود (کاریزماتیک) مهارت ها, عقل, و بینش و گفتار و عمل از آنها.
آنها باید توسط روح القدس هدایت شوند, زیرا روح القدس حقیقت خدا را بیان می کند و آنچه را که در زندگی مردم اتفاق می افتد آشکار می کند. هر چیزی که در تاریکی اتفاق می افتد, او به نور خواهد آورد.
رهبران کلیسا نگهبانان روح مؤمنان هستند و مسئول رشد معنوی مؤمنان دوباره متولد شده و وضعیت کلی کلیسا هستند..
بنابراین, اجازه دهید رهبران کلیسا موقعیت خود را به عنوان پدران روحانی و مسئولیت خود در پرورش و تربیت مؤمنان به فرزندان بالغ خدا بر عهده گیرند., که در اراده او راه می روند و موعظه می کنند, پادشاهی او را بر روی زمین بیاورید و استوار کنید.
نمک زمین باش’


