عیسی شاهزاده صلح است و او به زمین آمد تا صلح را بیاورد. اما عیسی چه نوع صلحی را بر روی زمین به ارمغان آورد? افراد زیادی وجود دارند, که تصویری از عیسی به عنوان یک نوع خلق کرده اند, دوست داشتنی, ساکت, و انسان صلح جو, که با صدایی آرام با مردم صحبت می کرد. همه جا عیسی آمد, او صلح و هماهنگی را به ارمغان آورد و همه چیز به خوبی پیش رفت. اما اگر شما کتاب مقدس و زندگی عیسی را مطالعه کنید، از این تصویر عیسی استفاده کنید, که اغلب با تماشای تلویزیون و فیلم ایجاد می شود, با خواندن کتاب و شنیدن موعظه از آرای انسانهای نفسانی, با حقیقت کلام خدا مطابقت ندارد. زیرا عیسی زندگی او بر روی زمین چیزی جز صلح آمیز بود. عیسی صلح را حفظ نکرد و صلح را در میان مردم به ارمغان نیاورد، همانطور که جهان صلح را تعریف می کند
تعریف صلح
زیرا تعریف صلح در ویکی پدیا مفهوم دوستی و هماهنگی اجتماعی در غیاب خصومت و خشونت است.. در مفهوم اجتماعی, صلح معمولاً به معنای فقدان درگیری استفاده می شود (یعنی. جنگ) و رهایی از ترس از خشونت بین افراد یا گروه های ناهمگن.
فرهنگ لغت Merriam-Webster صلح را به عنوان حالتی از آرامش یا سکوت تعریف می کند (مانند آزادی از اغتشاشات مدنی یا وضعیت امنیت یا نظم در یک جامعه که توسط قانون یا عرف پیش بینی شده است), آزادی از افکار یا احساسات آزاردهنده یا سرکوبگر, هماهنگی در روابط شخصی, یک حالت یا دوره توافق متقابل بین دولت ها یا یک پیمان یا توافق برای پایان دادن به خصومت بین آنها, که در جنگ یا در حالت دشمنی بوده اند.
اگر به این تعاریف از صلح نگاه کنیم, ما می توانیم نتیجه بگیریم که عیسی صلح را بر روی زمین به ارمغان نیاورده است که جهان صلح را تعریف می کند. چون جایی که عیسی آمد, تحریک, درگیری ها, نزاع, عصبانیت, و نفرت به وجود آمد, که در نهایت منجر به مرگ او شد. عیسی همه چیز را آورد, به جز حالت آرامش بخش; یک حالت آرامش, هماهنگی, و سفارش دهید.
عیسی دیوها را بیرون کرد و غوغا کرد
و در کنیسه مردی بود, که روح شیطانی ناپاک داشت, و با صدای بلند فریاد زد, گفتن, ما را تنها بگذار; ما با تو چه کار داریم, ای عیسی ناصری? الفrt تو آمده ای که ما را نابود کنی? من تو را می شناسم که تو کی هستی; مقدس خدا. و عیسی او را سرزنش کرد, گفت, آروم باش, و از او بیرون بیایید. و هنگامی که شیطان او را در میان افکند, او از بیرون آمد او, و او را آزار نده. (لوقا 4:33-36, در میان 1:21-28)
هنگامی که عیسی به مردم کنیسه در کفرناحوم تعلیم داد, مردم از تعلیم او شگفت زده شدند. زیرا عیسی آنها را به عنوان یکی آموزش داد, که دارای اقتدار است و نه آن گونه که مردان در کتاب مقدس آموخته اند. هر چند عده ای شگفت زده شدند, برخی نیز وجود داشت, که چندان متحیر نبودند و قطعاً قدردان حضور و تدریس او نبودند. زیرا با تعلیم حقیقت خداوند, او دروغ هایی را که بسیاری باور داشتند و در آن زندگی می کردند، افشا کرد.
در کنیسه, یک نفر با روح ناپاک بود. شاید این مرد هر شنبه به کنیسه می رفت و به تعالیم کاتبان گوش می داد یا شاید آن مرد کاتب بود.. چه کسی می داند…
به هر حال, عیسی در کنیسه و این روح ناپاک بود, کسانی که در این مرد زندگی می کردند قدر عیسی را نمی دانستند’ حضور و حقیقتی که او موعظه کرد.
روح ناپاک با فریاد بلند به سوی عیسی خود را در مرد آشکار کرد.
تصور کنید, اینکه شما در کلیسا هستید و ناگهان کسی شروع به داد زدن بر سر شما می کند. زیرا این چیزی است که برای عیسی اتفاق افتاده است. این مرد با صدای بلند به سوی عیسی فریاد زد, گفتن "وجه اشتراک ما و شما, عیسی, ناصری? تو اومدی ما رو نابود کنی. من تو را می شناسم که هستی, مقدس خدا."
عیسی نگفت: "آقا, آیا شما اینقدر مهربان هستید که ساکت باشید و فریاد نزنید وگرنه از جماعت حذف خواهید شد," همانطور که بسیاری از مردم امروز می گویند. اما عیسی چیز دیگری گفت.
از آنجا که عیسی به دنبال روح راه می رفت, او می دانست, که با صدای بلند به سوی او فریاد زد. بنابراین, عیسی این روح ناپاک را سرزنش کرد, که در مرد ساکن شد, به روح ناپاک دستور داد که دهانش را ببندد و از او بیرون بیاید. روح ناپاک مرد را با تشنج پاره کرد, با صدای بلند جیغی زد و از او بیرون آمد.
عیسی مردی را ندید, که سرش فریاد زد, اما عیسی روح ناپاک را دید, که خود را در آن مرد آشکار کرد و عیسی با روح ناپاک صحبت کرد و به روح ناپاک دستور داد که روح چه می خواهد انجام دهد.. روح ناپاک از عیسی اطاعت کرد و مرد را ترک کرد.
شاید مردم این اقدام عیسی را خلل در خدمت می دانستند, اما عیسی صلح خدا و پادشاهی خدا را برای این مرد آورده بود, با رهایی این مرد از این روح ناپاک (لو 4:33-36, در میان 1:21-28)
عیسی صلح را در روز سبت بر هم زد
به گفته رهبران مذهبی اسرائیل, عیسی در روز سبت صلح نیاورد, اما او صلح را در روز سبت برهم زد و آنها را به خشم آورد. به گفته آنها, عیسی نگه نداشت دستورات خدا. اما در واقعیت, این مورد نبود. ممکن است در قلمرو طبیعی چنین دیده شده باشد, اما در قلمرو معنوی, عیسی همچنان به خواست خدا راه می رفت.
با وجود واقعیت, که عیسی ارواح ناپاک را بیرون کرد, بیماران و هنگامی که شاگردانش گرسنه بودند را شفا داد, به آنها اجازه داد تا دانه ها را بچینند, وقتی وارد مزرعه غلات شدند, عیسی همچنان وارد شد اطاعت از خدا پس از اراده او و بنابراین او قانون را اجرا کرد (حصیر 5:17, در میان 2:23-28)
عیسی به آنها گفت, من از شما یک چیز می پرسم; آیا نیکی کردن در روز سبت حلال است؟, یا انجام بدی? برای نجات زندگی, یا نابود کردنش? (لوقا 6:9)
اگر عیسی کاری انجام نمی داد و وضعیت مردم را نادیده می گرفت, که نیازمند بودند و به کمک نیاز داشتند, که عیسی توانست آن را فراهم کند, آنگاه عیسی در نظر خدا بدی می کرد. به جای اینکه یک زندگی را کامل بسازید و یک زندگی را نجات دهید, او یک زندگی را نابود می کرد.
اما عیسی یک بود مرد دلسوز, که کار خوبی کرد و جانها را نجات داد, با موعظه حقیقت خدا و ملکوت او, دعوت مردم به توبه و زدودن گناهان. عیسی آنچه را که مردم نیاز داشتند داد و فراهم کرد, با توجه به پادشاهی و صلح را در هرج و مرج به ارمغان آورد. او اجساد مردم را ترمیم کرد و آنها را کامل کرد, با شفا دادن آنها. عیسی مردم را نجات داد, که در اسارت پادشاهی تاریکی زندگی می کردند.
نمازخانه تبدیل به لانه دزدان شده بود
و به اورشلیم می آیند: و عیسی به معبد رفت, و شروع به بیرون راندن کسانی کردند که در معبد خرید و فروش می کردند, و سفره های صرافان را زیر و رو کرد, و صندلی های کبوتر فروشان; و رنج نمیبرند که کسی ظرفی را از معبد حمل کند. و او تدریس کرد, گفتن به آنها, آیا نوشته نشده است, خانه من از همه امت ها خانه نماز خوانده خواهد شد? اما تو آن را لانه دزدان ساخته ای. و کاتبان و رؤسای کاهنان شنیدند آن را, و جویا شدند که چگونه او را هلاک کنند: چون از اچ می ترسیدندمن, چون همه مردم بود شگفت زده از آموزه او. و زمانی که حتی فرا رسید, از شهر بیرون رفت (در میان 11:15-19, حصیر 21:12-13, لوقا 19:45-48, جنجال 2:)
هنگامی که عید فصح یهودیان فرا رسید و عیسی وارد معبد خدا شد و دید که مردم به تجارت کالا می پردازند., عیسی کسانی را که در معبد خرید و فروش میکردند بیرون کرد و میز صرافان و صندلیهای کبوتر فروشان را زیر و رو کرد.. او به کسی اجازه نمی داد که وسایل خانه را در معبد حمل کند. این عمل عیسی برگرفته از کتاب مقدس است که در آن خداوند گفته است که خانه او خانه نماز خواهد بود (عیسی 56:7)
اما وقتی عیسی وارد معبد شد, او وارد نمازخانه نشد، بلکه وارد لانه دزدان شد, جایی که مردم برای منفعت بیرون آمدند.
آنها با تقوا کبوتر فروختند, گوسفند, و گاو نر, که مردم توانستند فدای خدا, در حالی که در این بین سود می کردند. اما این خواست خدا نبود و به همین دلیل عیسی آنها را از معبد بیرون کرد و میزها و صندلی ها را زیر و رو کرد..
این عمل عیسی به نظر یک عمل صلح آمیز نبود و همچنین عواقبی برای او داشت.
زیرا رؤسای کاهنان و کاتبان, کسانی که آن را شنیدند رفتند تا به دنبال این باشند که چگونه می توانند او را نابود کنند. زیرا آنها از او می ترسیدند, زیرا تمام جمعیت از تعلیم او متحیر شده بودند (در میان 11:18)
در این عصر چه اتفاقی خواهد افتاد, وقتی کسی وارد کلیسا می شد و به کتابفروشی می رفت و مردم را بیرون می کرد و همه کالاها را روی زمین می انداخت.? یا در مورد رستوران در جماعت, مردم را بیرون کنید و میزها و صندلی ها را براندازید? چه اتفاقی برای فرد خواهد افتاد? به احتمال زیاد این شخص یک یاغی و اخلالگر در نظم کلیسا در نظر گرفته می شود و بنابراین از کلیسا اخراج می شود..
عیسی سخنان سختی گفت و با مردم مقابله کرد
عیسی در مورد حقیقت سکوت نکرد. تنها لحظه ها, عیسی در لحظاتی که وسوسه شد و به چالش کشیده شد، سکوت کرد خودش را ثابت کند. عیسی حقیقت را می گفت و به همین دلیل اغلب کلمات سخت می گفت و بسیار متخاصم بود. عیسی برای حفظ و حفظ روابط متقابل در هماهنگی و آرامش، دهان خود را نگه نداشت.
نه, عیسی غالباً سخنان سختی می گفت و درگیر بود, حتی به پرهیزگاران (مذهبی) رهبران اسرائیل. عیسی آنها را منافق نامید, رهبران کور نابینایان, راهنمایان کور, احمق ها, قبرهای سفید شده, قبرهایی که به نظر نمی رسند, نسل افعی ها, پسران شیطان (حصیر 15:7-9, 14; 23:24, 27, 33, لوقا 11:37-54; 12:56, جنجال 8:44).
عیسی پطرس را شیطان نامید (دشمن خدا), هنگامی که او برای عیسی توهین می کرد زیرا او به چیزهای خدا فکر نمی کرد, اما برای چیزهای انسان و از احساسات خود صحبت کرد (گوشت) (حصیر 16:23).
وقتی عیسی با زن سامری در چاه ملاقات کرد, عیسی او را با گناهانش روبرو کرد.
چه کسی جرات دارد امروز این همه حرف را بزند?
نمونه های بسیار دیگری نیز وجود دارد, که در آن عیسی صلح خدا را به ارمغان آورد, اما به عنوان اقدامات صلح آمیز در نظر گرفته نشد نسل پیرمرد و جهان, بلکه بیشتر به عنوان برهم زدن آرامش, هماهنگی, و سفارش دهید.
عیسی نیامده تا با جهان صلح بیاورد
سپس پیتر دهان خود را باز کرد, و گفت, از یک حقیقت, من درک می کنم که خداوند به افراد احترام نمی گذارد: اما در هر ملت کسی که از او می ترسد, و عدالت را انجام می دهد, نزد او پذیرفته شده است. کلامی که خداوند بر بنی اسرائیل فرستاد, موعظه صلح توسط عیسی مسیح: (او پروردگار همه است:) (عمل کنید 10:34-36)
اگر چه عیسی بود و هست مسیحا, بسیاری عیسی را مسیح نمی دانستند. این به این دلیل بود که قوم خدا جسمانی بودند و به دنبال جسم راه می رفتند. از آنجا که آنها نفسانی بودند و حس حاکم بودند, آنها انتظار یک مسیح را داشتند, که آنها را از قدرت رومیان رهایی بخشید و پادشاهی زمینی را بر روی زمین ایجاد کرد.
اما عیسی نیامد تا پادشاهی زمینی را بر روی زمین ایجاد کند, اما او آمد تا پادشاهی آسمانی خدا و صلح او را بر روی زمین بیاورد و برقرار کند.
عیسی نیامده تا با جهان صلح بیاورد, زیرا در غیر این صورت او مصلوب نمی شد.
راه برقراری صلح با جهان، سازش با دنیا و پذیرش و تحمل عقاید است, یافته ها و چیزهای جهان. زیرا هیچ راهی وجود ندارد که جهان با خدا و کلام او سازش کند, زیرا فرمانروای این جهان شیطان است.
بنابراین جهان هرگز تسلیم اراده خدا نخواهد شد و اراده خدا را تحمل و احترام نمی کند, اما در عوض باید در برابر همه مقاومت کند فرمان خدا و هر نهاد و عهد خدا را نابود کن.
اما عیسی با جهان سازش نکرد, همانطور که بسیاری از کلیساهای امروزی انجام می دهند و بنابراین جهانی شده اند.
در هیچ کجای کتاب مقدس نمی خوانیم, که عیسی گناهان را تایید کرد و پذیرفت, همانطور که بسیاری از مؤمنان, از جمله کشیشان, بگو و موعظه کن. زیرا صلح با دنیا به معنای دشمنی با خداست. عیسی در دشمنی با خدا زندگی نکرد. عیسی در صلح با خدا زندگی کرد, بنابراین او در دشمنی با دنیا زندگی کرد.
عیسی نماینده پادشاهی خدا بود و به آنجا فرستاده شد نام او; قدرت پدر و قدرت روح القدس. عیسی صلح خدا را برای مردم به ارمغان آورد. آنها را به توبه و زدودن گناهان فرا می خواند, تا قوم خدا دوباره به خواست خدا راه بروند راه او. عیسی همه ستمدیدگان شیطان را شفا داد و سرانجام عیسی رابطه بین خدا و انسان و موقعیت انسان را از طریق خود بازگرداند. کار رستگاری در صلیب.
صلح با خدا یعنی دشمنی با دنیا
این چیزها را به شما گفتم, تا در من آرامش داشته باشید. در دنیا مصیبت خواهید داشت: اما سرحال باشید; من بر دنیا غلبه کرده ام (جنجال 16:33)
همه خواهان صلح با خدا هستند. اما صلح با خدا یعنی دشمنی با دنیا. ما این را در زندگی انبیا در دوران عهد عتیق و زندگی عیسی و پیروانش در عهد جدید دیدیم. (همچنین بخوانید: "چرا جهان از مسیحیان متنفر است")
هر کس از این رو مرا در برابر مردم اعتراف خواهد کرد, او را نیز در حضور پدرم که در آسمان است اعتراف خواهم کرد. اما هر کس مرا در برابر مردم انکار کند, او من نیز در حضور پدرم که در آسمان است انکار خواهم کرد. فکر نکنید که آمده ام تا صلح را بر روی زمین بفرستم: آمدم که صلح نفرستم, اما یک شمشیر. زیرا آمده ام تا مردی را از پدرش جدا کنم, و دختر در برابر مادرش, و دختر قانون علیه مادرش. و دشمنان انسان از اهل بیت او خواهند بود. کسی که پدر یا مادرش را بیشتر از من دوست دارد، لایق من نیست: و کسی که پسر یا دختری را بیشتر از من دوست دارد، لایق من نیست. و کسی که صلیب خود را نگیرد, و پس از آن مگسه, لایق من نیست. هر که جان خود را بیابد آن را از دست خواهد داد: و هر که جان خود را به خاطر من از دست بدهد، آن را خواهد یافت (حصیر 10:34, لوقا 12:51)
عیسی گفت, که او نیامده تا صلح را در این زمین بیاورد, همانطور که جهان صلح را تعریف می کند, اما برای آوردن شمشیر.
عیسی شمشیر بود و هست; کلام زنده خدا و او با حقیقت خدا به زمین آمد و روح را از هم جدا کرد (قابل مشاهده است) و روح (نامرئی). آثار و دروغ های ظلمت را به نور آورد و آثار را نابود کرد از پادشاهی تاریکی. عیسی دشمنی بین خدا و انسان را در صلیب شکست داد و انسان را دوباره با خدا آشتی داد, به طوری که صلح بین خدا و انسان برقرار شد.
نمک زمین باش’


