سخنان خدا همیشه مورد قدردانی مردم نیست. هم در عهد قدیم و هم در عهد جدید, بسیاری از مردم قادر به شنیدن و تحمل سخنان خدا نبودند, که به وسیله آن پیامبران کشته شدند, عیسی مسیح, پسر خدا و کلام زنده, مصلوب شد, شاگردان و شاهدان عیسی مسیح بودند (و هنوز هم هستند) تحت آزار و اذیت. اما از طریق نفوذ جهان (روح این دنیا), نگرش مسیحیان نسبت به خدا و مردم تغییر کرده است. به جای تایید خدا, مسیحیان به دنبال جلب لطف مردم هستند و این را به کار خود تبدیل کرده اند که دائماً مردم را راضی کنند. و بسیاری از مسیحیان به جای خشنودان خدا، خشنود مردم شده اند. اما آیا مردمی که خشنود می شوند می توانند خدمتگزار مسیح باشند? کتاب مقدس در مورد مردم خشنود در روزهای آخر چه می گوید؟?
آیا مردمی که خشنود می شوند می توانند خادم مسیح باشند؟?
آیا من اکنون مردان را متقاعد می کنم؟, یا خدا? یا به دنبال جلب رضایت مردها هستم? زیرا اگر من هنوز مردان را راضی کردم, من نباید خادم مسیح باشم. اما من به شما گواهی می دهم, برادران, که انجیلی که در مورد من موعظه شد به دنبال انسان نیست (به قول انسان). زیرا من آن را از انسان دریافت نکردم, نه به من یاد داده اند, اما با مکاشفه عیسی مسیح (گالاتیان 1:10-12)
در غلاطیان 1:10 پولس نوشت, که اگر او به دنبال جلب رضایت مردان بود, او نباید خادم مسیح باشد. انجیلی که او موعظه کرد دنبال انسان نبود. او آن را از انسان دریافت نکرد و به او آموزش نداد, اما با مکاشفه عیسی مسیح. پولس خادم مسیح بود و سخنان خدا را بیان می کرد, که همیشه مورد باور و قدردانی مردم نیستند, چه رسد به اطاعت.
اما پولس خشنود مردم نبود، بلکه خشنود خدا بود. او به دنبال جلب رضایت مردم نبود, اما پولس به دنبال خشنود ساختن خدا بود. بنابراین پولس به خدا وفادار ماند و به موعظه کلام خدا و انجیل عیسی مسیح و ملکوت آسمان ادامه داد., با وجود سرزنش, مصائب, ضروریات, پریشانی, غوغاها, کارها, راه راه, و حبس (A.O. 2 قرنتیان 6:1-10).
یک سرباز خوب مسیح، سخنان خدا را بیان می کند و انجیل را اعلام می کند, که قدرت خدا برای نجات است
برای خودتون, برادران, ورود ما به شما را بدانید, که بیهوده نبود: اما حتی بعد از آن ما قبلاً زجر کشیده بودیم, و به طرز شرم آور مورد التماس قرار گرفتند, همانطور که می دانید, در فیلیپی, ما در خدای خود جرأت داشتیم که انجیل خدا را با اختلافات فراوان با شما بیان کنیم. زیرا نصیحت ما فریب نبود, و نه از ناپاکی, و نه در نیرنگ: اما همانطور که خدا به ما اجازه داده بود که به انجیل اعتماد کنیم, حتی اگر ما صحبت می کنیم; نه به عنوان خوشایند مردان, اما خدا, که قلب ما را امتحان می کند. زیرا در هیچ زمانی از کلمات تملق آمیز استفاده نکردیم, همانطور که می دانید, و نه خرواری از طمع; خدا شاهد است: ما نه از مردان به دنبال جلال بودیم, هیچ کدام از شما, و نه از دیگران, زمانی که ممکن بود سنگین بوده باشیم, مانند حواریون مسیح (1 تسالونیایی ها 2:1-6)
برای شما, برادران, پیروان کلیساهای خدا شدند که در یهودیه در مسیح عیسی هستند: زیرا شما نیز مانند هموطنان خود رنج کشیده اید, حتی همانطور که در مورد یهودیان دارند: که هر دو عیسی خداوند را کشتند, و پیامبران خودشان, و ما را مورد آزار و اذیت قرار داده اند; و خدا را خشنود نمی کنند, و برخلاف همه مردان است: ما را از صحبت با غیریهودیان منع می کنند تا نجات یابند, تا همیشه گناهانشان را پر کنند: زیرا غضب بر آنها نازل شده است (1 تسالونیایی ها 2:14-16)
پولس در خدمت خدا ایستاد و نه در خدمت انسان. از همه پس, پولس انجیل را اعلام کرد, که او با مکاشفه عیسی مسیح دریافت کرد, و نه انجیلی بعد از انسان (به قول انسان), که از انسان دریافت کرد و به او آموختند.
پولس یک انجیل ناتوان ساخته دست بشر را موعظه نکرد. اما پولس انجیل مسیح را موعظه کرد, که قدرت خدا برای نجات هر کسی است که ایمان دارد (A.O. رومیان 1:16, 1 قرنتیان 1:18-25; 2:4-5).
پولس جسور بود و از انجیل خجالت نمی کشید.
به عنوان یک سرباز خوب مسیح, پولس انجیل مسیح را برای مردم آورد, با مشاجرات زیاد. چون هموطنان خودش, که خدا را راضی نکرد, پولس و دیگران را از گفتن انجیل به غیریهودیان منع کرد تا نجات یابند.
اما پولس از آنها نترسید, و اجازه نداد که مانع او شوند و او را از موعظه بشارت به غیریهودیان باز دارند. پولس به گفتن کلمات خدا و موعظه انجیل مسیح ادامه داد و مردم را به توبه فرا خواند, آنها را تشویق و آموزش داد, و آنها را در راه راست کلام هدایت کرد.
پولس شاهد وفادار مسیح و خداپسند بود. او از خدا می ترسید و جان خود را به مسیح سپرده بود. به خاطر آن, پولس کلام را به خاطر مردم تغییر نداد, اما پولس با مردم روبرو شد و آنها را به خاطر کلام تشویق کرد, تا زندگی آنها مطابق خواست خدا و کلام او تغییر کند, و مرد قدیم را کنار می گذاشتند و مرد جدید را می پوشیدند, و آنها نجات خواهند یافت و خواهند ماند (همچنین بخوانید: یک بار ذخیره می شود همیشه کتاب مقدس ذخیره می شود?).
مردم راضی کننده به جای رضای خدا
برخلاف خیلی ها, که خود را مسیحی می نامند, و واعظان, که روحانی نیستند بلکه نفسانی هستند, و در پی خشنود ساختن خدا نباشید، بلکه به دنبال جلب رضایت مردم باشید. آنها سخنان خدا را نمی گویند, اما آنها سخنان خود را می گویند و کلام را با اراده و خواسته های انسان تنظیم می کنند, تا پیرمرد زنده بماند و آنها بتوانند بدون احساس نکوهش به زندگی پس از جسم ادامه دهند.
بنابراین، مردم خشنود انجیلی ساخته اند که از خدا و کلام او سرچشمه نمی گیرد و به خواست او نیست., اما برگرفته از ذهن نفسانی آنهاست, یافته ها, احساسات و معرفت دنیوی, پس از اراده انسان. انجیلی ساخته دست بشر که به نجات مردم منجر نمی شود، بلکه منجر به نابودی مردم می شود.
شیطان پدر دروغ است
به عنوان مثال, آنها دروغ را امری عادی می دانند و هیچ مشکلی در آن نمی بینند. به خصوص اگر به نفع آنها باشد یا بتوانند آن را اثبات کنند و توضیح خوبی برای آن وجود داشته باشد..
ولی خدا میگه, که از دروغ بیزار است و دروغگویی گناه است. اگر خدا بگوید دروغ گناه است, پس دروغ گناه است, با وجود نظرات مردم (A.O. خروج 20:16, تثنیه 5:20, ضرب المثل ها 6:16-19, رومیان 13:9).
ممکن است مردم با سخنان خدا مخالف باشند و در مورد موضوعی نظر دیگری داشته باشند, اما مهم نیست مردم در مورد چیزی چه فکر می کنند, اما آنچه خدا در مورد چیزی می اندیشد و می گوید.
از همه پس, خداوند خالق آسمان و زمین و هر چه در درون است. خداوند قوانین را تعیین و تنظیم کرده است.
بنابراین خدا تعیین می کند نه مردم (همچنین بخوانید: نظر من نیست بلکه نظر شماست).
اما از آنجایی که بسیاری از مردم هنوز خلقت قدیمی هستند, که طبیعت شیطانی دارد که مغرور است و بر خدا و احکام او عصیان می کند و خود را بر کلام خدا برتری می دهد., آنها دروغ های خود را باور می کنند و فکر می کنند دروغ های آنها حقیقت است. و بنابراین بر اساس دروغ های خود زندگی می کنند و دروغ های خود را تبلیغ می کنند, درست مثل پدرشان, پدر دروغ است.
در مقابل آن ها, کسانی که در مسیح از نو متولد می شوند و روحانی هستند و متعلق به خدا هستند و طبیعت او را دارند و کتاب مقدس را مطالعه می کنند و به سخنان او گوش می دهند و از سخنان او اطاعت می کنند..
آنها دروغ را از حقیقت تشخیص می دهند, زیرا آنها حقیقت خدا را می دانند و اراده او را می دانند. بنابراین آنها دروغ های انسان را باور نمی کنند و پیروی نمی کنند, که مبتنی بر علم نفسانی آنهاست, تجربه, و نظر. اما آنها باید از کلمات خدا پیروی کنند که در کلام و از طریق روح القدس نوشته شده است, که در فرزندان خدا زندگی می کند (این هم برای مرد و هم برای زن صدق می کند) بر دل آنها نوشته شده است (همچنین بخوانید: چرا خدا قانون خود را بر روی لوح های سنگی نوشته است؟?).
خدا پدر حقیقت است
پسر خدا سخنان پدرش را می شنود و به سخنان پدرش ایمان می آورد و دروغ نمی گوید, اما حقیقت را خواهد گفت, درست مثل پدرش.
فرزند خدا نباید گواه دروغ باشد و شهادت دروغ ندهد و سخنانی را که با سخنان و حقیقت خدا منافات دارد به زبان نیاورد.. اما فرزند خدا شاهد وفادار است, که سخنان پدرش را می گوید, با وجود عواقب.
در این، فرزندان خدا و فرزندان شیطان آشکار می شوند.
فرزند خدا به جای انسان سخنان خدا را می گوید و خدا را خشنود می کند. فرزند شیطان سخنان انسان را می گوید و به جای خدا انسان را خشنود می کند. بنابراین یک مردم راضی کننده نمی تواند خادم مسیح باشد, از آنجایی که مردم راضی کننده آنچه را که مردم می خواهند بشنوند به زبان می آورد.
کتاب مقدس در مورد مردم خشنود در روزهای آخر چه می گوید؟?
من تو را قبل از خدا شارژ می کنم, و خداوند عیسی مسیح, چه کسی باید سریع و مردگان را در ظاهر و پادشاهی خود قضاوت کند; موعظه کلمه; در فصل فوری باشید, خارج از فصل; توبیخ کردن, توبیخ کردن, با تمام مدت طولانی و آموزه ای تشویق کنید. زمان آن فرا می رسد که آنها آموزه صوتی را تحمل نکنند; اما بعد از شهوت های خودشان آنها معلمان خود را جمع می کنند, داشتن گوش های خارش دار; و آنها گوش خود را از حقیقت دور می کنند, و باید به افسانه ها تبدیل شود. (2 تیموتی 4:1-4)
اما, کلمه به ما هشدار داده است. درست مثل کلام که در مورد خیلی چیزها به ما هشدار می دهد.
ما در یک زمان زندگی می کنیم, جایی که مردم, که خود را مسیحی می نامند, دیگر نمی تواند دکترین صحیح را تحمل کند. این عمدتاً به این دلیل است که تجدید حیات و تقدیس رخ نمی دهد و ترس از خدا از بین رفته است و به دلیل غرور انسان است., دانش بشری, خرد, و اراده انسان نفسانی با علم آمیخته شده است, خرد, و خواست خدا. خیلی آرام سخنان خدا جای خود را به سخنان انسان داده است, به موجب آن انجیل به آرامی با اراده و خواسته های انسان تطبیق داده می شود و بر جسم تمرکز می کند (همچنین بخوانید: من ثروت های جهان را به شما خواهم داد و چرا انجیل سعادت موعظه می شود).
مردم واعظان روحانی را طرد کرده اند, که از نو متولد می شوند و شاهدان عیسی مسیح هستند و کلام خدا را موعظه می کنند و مردم را به توبه و رفع گناه و پیروی از عیسی دعوت می کنند.; کلام و اراده خدا را انجام دهید, از کلیسا.
این واعظان طرد شده جای خود را به سخنرانان انگیزشی نفسانی داده اند, که پر از خود و گواه بر خود هستند, سخنان خود را می گویند و دائماً چیزهای جدیدی را موعظه می کنند که از روح این جهان الهام می گیرد (روح این عصر), دانش و حکمت این دنیا, احساسات آنها, عجایب دروغ, فریب دادن آیات و رؤیا, تجربیات, و شنیدن آنها لذت بخش است, زیرا آنها دنبال اراده و خواسته های انسان نفسانی هستند.
سخنرانان انگیزشی, کسانی که کلام خدا را در زمینه درست موعظه نمی کنند, بلکه کلام خدا را از متن خارج کرده و آن را تحریف کرده و تفسیر خود را داده اند, به موجب آن کلام خدا را نجس کرده و انجیلی دروغین موعظه می کنند که گناهکاران را به توبه نمی خواند و مؤمنان را اصلاح و تشویق نمی کند., اما بگذار آنها باشند (در گناهانشان). زیرا طبق آموزه نادرست آنها, عشق دروغین عیسی, و روش دروغین موعظه آنها. مردم می توانند هر کاری که می خواهند انجام دهند و به دنبال جسم حرکت کنند و بدون هیچ عواقبی در گناه زندگی کنند (همچنین بخوانید: اگر گناه کنی نمیری?).
واعظان روحانی مورد آزار و اذیت قرار می گیرند, اما واعظان نفسانی پیرو و بت می شوند
بله, و همه کسانی که در مسیح عیسی خداپسندانه زندگی خواهند کرد، آزار خواهند دید (2 تیموتی 3:12)
این واعظان اغلب کاریزماتیک و شیوا هستند و به این دلیل که کلمات تملق آمیز به زبان می آورند و آنچه را مردم می خواهند بشنوند می گویند., آنها دوست دارند و مخاطبان زیادی را به خود جذب می کنند. مردم آنها را ستایش می کنند و بر روی پایه می گذارند و به جای آزار و اذیت، توسط مردم تعقیب و بت می شوند..
این تعجب آور نیست, زیرا کلام می گوید که کسانی که در مسیح عیسی خداپسندانه زندگی خواهند کرد، آزار خواهند دید. اگر کسی در مسیح نباشد و سخنان خدا را نگوید و خداپسندانه زندگی نکند, آنها آزار و اذیت را تجربه نخواهند کرد.
زیرا رهبران کلیسا راضی کننده مردم هستند, اعضای کلیسا به افراد خشنود تبدیل شده اند
زیرا واعظان دیگر راضی خدا نیستند بلکه مردم راضی هستند و فقط حرف های انگیزشی و مثبتی می زنند که مردم می خواهند بشنوند, اعضای کلیسا نیز به جای خشنودان خدا، خشنود مردم شده اند, که دیگر سخنان خدا را نمی گویند بلکه سخنان انسان را می گویند.
آنها شاهدان واقعی مسیح نیستند و آنچه را که عیسی می خواهد از طریق روح القدس صحبت نمی کنند, اما آنها چیزی را می گویند که مردم می خواهند بشنوند, چون می خواهند مورد پسند واقع شوند, مفتخر شد, و مورد قبول مردم به جای آزار و اذیت و طرد شدن.
و از این رو حق را دریغ میکنند و نجات را از مردم دور میدارند و دروغهایی را تبلیغ میکنند که به گناهکاران اجازه میدهد راهشان را بگیرند و مردم را به راههایی گمراه کنند که منجر به هلاکت شود..
از طریق دکترین نادرست آنها, آنها باعث می شوند مردم باور کنند که عیسی آنها را دوست دارد و آنها نجات یافته اند, در حالی که کلام با گفته های آنها در تضاد است. سرانجام, این مرد نیست, که این حرف های بیهوده را می گوید, اما این کلمه است, کسی که هر کس را بر اساس اعمالش قضاوت خواهد کرد (همچنین بخوانید: بگذارید کلمه قاضی شما باشد).
خشنودان خدا سخنان خدا را بر زبان می آورند و اراده او را انجام می دهند
زیرا کسانی که پیرو جسم هستند به چیزهای بدن فکر می کنند; اما آنها که از روح هستند، چیزهای روح هستند. زیرا جسمانی بودن مرگ است; اما داشتن فکر معنوی زندگی و آرامش است. زیرا عقل نفسانی دشمنی با خداست: زیرا تابع قانون خدا نیست, در واقع نمی تواند باشد. پس آنهایی که در جسم هستند نمی توانند بروند راضی باشند (رومیان 8:5-8)
سپس عیسی به آنها گفت, هنگامی که پسر انسان را بلند کردید, آنگاه خواهید دانست که من او هستم, و اینکه من هیچ کاری از خودم انجام نمی دهم; اما همانطور که پدرم به من تعلیم داده است, من این چیزها را می گویم. و کسی که مرا فرستاد با من است: پدر مرا تنها نگذاشته است; زیرا من همیشه کارهایی را انجام می دهم که او را خشنود می کند (John 8:28-29)
انسان طبیعی ذهنی جسمانی دارد و به امور جسمانی فکر می کند و تسلیم قانون خدا نمی شود, بلکه خود را از شریعت خدا برتری خواهد داد, با تطبیق کلمات و احکام او با اراده جسم. به خاطر آن, انسان طبیعی قادر به رضایت خداوند نیست.
عقل نفسانی دشمنی با خداست زیرا مشمول قانون نیست (اراده) از خدا. بنابراین تجدید حیات در مسیح ضروری و تنها راه نجات است (همچنین بخوانید: آیا تنها یک راه برای زندگی ابدی وجود دارد؟?).
بدون تولد جدید و بدون ایمان، مردم قادر به رضایت خداوند نیستند, از آنجایی که ماهیت (قدیمی) انسان به چیزهای روح ایمان ندارد زیرا برای آنها حماقت است, و برخلاف خواست خدا عمل می کند و آنچه را که خدا گفته و دستور داده انجام نمی دهد.
انسان طبیعی متعلق به دنیاست و با خدا دشمنی می کند و مردم را خشنود می کند.
انسان روحانی متعلق به خداست و باید در صلح با خدا زندگی کند و خدا را خشنود کند, به موجب آن انسان روحانی دشمن جهان خواهد بود (همچنین بخوانید: چرا جهان از مسیحیان متنفر است?).
شما تصمیم می گیرید یا حرف های خدا را باور کنید یا نه, دوباره متولد شدن یا نه, پیرمرد را دراز بکشد و مرد جدید را بپوشد یا نه, خادم مسیح باشم یا نه, دوست خدا بودن و در صلح با خدا یا دوستی با دنیا و زندگی در صلح با دنیا اما در دشمنی با خدا.
اگرچه ممکن است اکنون انتخاب هایی که انجام می دهید برای شما مهم و مرتبط به نظر نرسند, اما در نهایت انتخابهایی که روی زمین انجام دادهاید تعیین خواهد کرد که آیا ابدیت را با خدا سپری خواهید کرد یا خیر.
نمک زمین باش’






