نسبت به افراد ایمان نداشته باشید

خداوند نه احترامی برای افراد دارد و نه فرزندان او. حداقل, این طوری باید باشد. در جیمز 2:1 نوشته شده است, برادران من, ایمان پروردگار ما عیسی مسیح را نداشته باشید, ارباب جلال, با توجه به افراد. اما, این همیشه در زندگی روزمره اتفاق نمی افتد. مردم هستند, که خود را مسیحی می نامند, اما بر خلاف خدا, آنها برای افراد احترام قائل هستند. آنچه کتاب مقدس در مورد احترام به افراد می گوید و احترام به افراد گناه است?

خداوند به اشخاص احترام نمی گذارد

خدا اراده خود را از طریق کلام خود اعلام کرد و او از پسران خود انتظار دارد (این هم برای مرد و هم برای زن صدق می کند) که با تجدید ذهن آنها با کلام, آنها اراده او را می دانند و اراده او را بر روی زمین اجرا می کنند. درست مثل عیسی, که نمونه ماست و به ما نشان داده است, چگونه فرزند خدا باید در راه اطاعت از خدا راه برود, بر خلاف فرزندان شیطان, که در نافرمانی خدا راه می روند.

پدر به اشخاص احترام نمی گذارد, عیسی مسیح, پسر, هیچ احترامی به اشخاص ندارد, و روح القدس, چه کسی در انسان جدید می ماند (خلقت جدید), همچنین به اشخاص احترام نمی گذارد, اما مقدس است, عادل است و طبق کلام عمل می کند. (همچنین بخوانید: محکومیت به گناه در سه دوره).

پدر هیچ احترامی برای اشخاص قائل نیست

اما شکوه, افتخار, و صلح, به هر انسانی که خوب کار می کند, اول به یهودی, و همچنین به غیر یهودیان: زیرا نزد خدا هیچ احترامی برای اشخاص وجود ندارد. زیرا کسانی که بدون شریعت گناه کرده اند بدون شریعت نیز هلاک خواهند شد: و همه کسانی که در شریعت گناه کرده اند به وسیله شریعت داوری خواهند شد; (زیرا شنوندگان شریعت در حضور خدا عادل نیستند, اما عاملان شریعت عادل خواهند بود (رومیان 2:10-13)

خدای پدر هیچ احترامی برای افراد قائل نیست. خداوند مقدس و عادل است و بین مردم فرقی نمی گذارد. او وضعیت طبیعی و/یا حقی را که کسی دارد در نظر نمی گیرد. به عنوان مثال, موقعیت ممتازی مانند حق پسر اولزاده و حق بنی اسرائیل (یعقوب (خانه اسرائیل)).

کتاب مقدس باز و آیه رومیان 10-9-10 اگر با دهان اعتراف کنید ، خداوند عیسی مسیح و به قلب خود اعتقاد داشته باشید که خدا او را از مردگان بزرگ کرده است ، با قلب نجات می یابید که انسان به عدالت ایمان می آورد و با دهان اعتراف به نجات داده می شود

خداوند به آن نگاه نمی کند و بر اساس موقعیت یا موقعیت طبیعی فرد در زمین عمل نمی کند. اما خدا بر اساس کلام خود عمل می کند. 

خدا فقط یک چیز می خواهد و آن هم است اطاعت از کلام او.

اطاعت از کلام او تنها در صورتی امکان پذیر است که کسی به خدا ایمان داشته باشد و خدا را با تمام وجود دوست داشته باشد, روح, فکر, و نیرومند است و از خدا می ترسد.

زیرا اگر این در زندگی کسی وجود نداشته باشد, شخص نباید ایمان بیاورد و سخنان خدا را اطاعت کند و احکام او را حفظ کند.

در نتیجه آن, شخص نباید با عدالت رفتار کند و اراده او را انجام دهد.

آدم از کلام خدا سرپیچی کرد

آدم پسر خدا بود و با خدا راه می‌رفت تا اینکه آدم نافرمانی خدا کرد و از فرمان او خارج شد.. به دلیل نافرمانی او از کلام خدا, آدم خدا را آفرید, همانطور که بود, یک دروغگو.

خدا راست گفت, شیطان دروغ گفت. اما انسان ترجیح داد سخنان شیطان را باور کند, که دروغ بود, و از دروغ های او اطاعت کرد. به خاطر عمل آدم, روح انسان مرد و انسان از موقعیت خود سقوط کرد و سلطه خود را به دست شیطان از دست داد (که از طریق بازسازی شده است – و در عیسی مسیح. (همچنین بخوانید: صلحی که عیسی بین انسان و خدا برقرار کرد) 

قابیل سخنان خدا را رد کرد و هابیل را کشت

قابیل اولزاده بود و صاحب حق اولاد بود, با این حال, قابیل تسلیم خدا نشد, اما راه خود را رفت و سخنان خدا را رد کرد, به موجب آن خدا قابیل را رد کرد (پیدایش 4 (همچنین بخوانید: چرا خدا به هدیه قابیل احترام نمی گذارد؟?)).

عیسو حق اولاد خود را فروخت, که از طرف خدا داده شده است, برای رفع گرسنگی اش

عیسو اولین فرزند اسحاق بود و از حق اولاد برخوردار بود. اما, عیسو ناسزا بود و شهوت نفسانی خود را مهمتر از حق اولاد خود می دانست, که از طرف خدا داده شده است. و بنابراین عیسو حق اولیت خود را فروخت تا حق او را برآورده کند (موقت) گرسنگی, که مورد اعتراض خداوند و حقیر بود (پیدایش 25-28).

حتی دیوید, که یک بود انسان به دنبال قلب خدا, از مجازات گناه خود در امان نماند (2 ساموئل 11-24).

نمونه های بسیار بیشتری وجود دارد, جایی که خدا طبق کلامش صحبت کرد و عمل کرد; قانون او, و عدالت او, به جای اینکه توسط حق طبیعی کسی هدایت شود, موقعیت قدرت کسی, یا با احساسات و عواطف او.

خداوند قضات قانون را از قضاوت در مورد اشخاص منع کرد

از طریق قانون, خداوند اراده خود را آشکار ساخت و خیر و شر را آشکار کرد و با همه یکسان رفتار کرد. خدا جانبدار نبود و در مورد افراد قضاوت نمی کرد. از آنجایی که خداوند نسبت به اشخاص قضاوت نکرد, او قضات شریعت خود را می خواست, که برای خداوند قضاوت می کند نه برای انسان, برای انجام همین کار.

و در تمام شهرهای محصور یهودا در زمین قضاوت کرد, شهر به شهر, و به داوران گفت, مراقب کارهایی که انجام می دهید باشید: زیرا شما برای انسان قضاوت نمی کنید, اما برای خداوند, چه کسی در قضاوت با شماست. پس اکنون ترس از خداوند بر شما باد; توجه کن و انجامش بده: زیرا نزد خداوند خدای ما گناهی نیست, و نه احترام به اشخاص, و نه هدیه گرفتن (2 تواریخ 19:5-7)

این چیزها هم مال خردمندان است. احترام گذاشتن به افراد در قضاوت خوب نیست. او که به بدکاران می گوید, تو عادل هستی; مردم او را نفرین خواهند کرد, ملت ها از او متنفر خواهند شد: اما کسانی که او را سرزنش می کنند خوشحال خواهند شد, و برکت خوبی بر آنها خواهد رسید. هر کس باید لب های او را که پاسخ درست می دهد ببوسد (ضرب المثل ها 24:23-26)

خدا می خواست که قضات بر اساس کلام او همه را یکسان قضاوت کنند (قانون او) و با احترام به افراد قضاوت نکرد.

اگر چیزی بد بود پس بد بود, اگر چیزی خوب بود, خوب بود. اگر کسی بدی کرده بود, سپس شرور باید طبق قانون مجازات می شد, مهم نیست چه کسی جلوی قاضی ایستاده بود(s).

قضات قانون نیز اجازه نداشتند از مردم هدیه بگیرند. چرا? زیرا گرفتن هدیه می تواند بر قضاوت آنها تأثیر بگذارد.

الی برای افراد احترام قائل بود

پسران عیلی بدی کردند و نزد خدا مکروه بودند. برخلاف پدر زمینی آنها الی, کسی که از گناهان پسرانش خبر داشت، اما کاری در این باره انجام نداد، بلکه آنها را به راه خود رها کرد, خدا نگذاشت که راهشان را بگیرند. خدا دخالت کرد, علیرغم اینکه آنها پسران الی بودند و به عنوان کاهن به دنیا آمدند و در کشیش بزرگ شدند و منصوب شدند. (1 ساموئل 2,3,4).

خدا انبوهی از شورشیان مغرور را دید, که از خدا نترسید و بندگی خداوند را مایه تمسخر و رسوایی قرار داد. آنها حاضر نشدند تسلیم خدا شوند و از شریعت موسی پیروی کنند و احکام خدا را حفظ کنند, و با زنان همخواب شد.

روح الی

کاهنان خدا را تحقیر کردند و قربانی خداوند را نجس کردند و خدا را مسخره کردند.

از آنجا که کاهنان واسطه و نماینده خدا و اراده او بودند (قانون او), گناهان آنها بر دیدگاه مردم نسبت به خدا تأثیر گذاشت, به موجب آن مردم خدا را تحقیر کردند.

الی دخالت نکرد, اما خدا دخالت کرد. خداوند با رفتار غرورآمیز و سرکش کاهنان و نافرمانی از خدای علی و پسرانش برخورد کرد.. (همچنین بخوانید: روح الی).

خدا نمی گذارد کسی جلوی او را بگیرد.

خدا خداست! او قادر مطلق است, مقدس, و عادل است و به اشخاص احترام نمی گذارد و نسبت به اشخاص قضاوت نمی کند.

خدا هرگز رفتار گناه آلود قوم خود را تایید نخواهد کرد. گناه هرگز بدون مجازات نخواهد ماند, نه حتی در میان پسرانش, که در گناه زندگی می کنند.

خدا مردم را دوست دارد, اما او نمی تواند با گناه ارتباط داشته باشد, هنگامی که عیسی به صلیب کشیده شد و گناهان جهان را حمل کرد، نشان داد. حتی عیسی نیز موقعیت ممتازی نداشت و از این قاعده مستثنی نبود. (همچنین بخوانید: آیا می توانید در گناه زندگی کنید و نجات پیدا کنید? و حقیقت در مورد رد)

عیسی به اشخاص احترام نمی گذارد

عیسی, پسر خدا, برای اشخاص احترام قائل نیست. اما عیسی بر اساس کلام عمل می کند و اعمال انسان را داوری می کند. عیسی با همه یکسان رفتار می کرد. هیچ تفاوتی در رفتار عیسی با فقرا و ثروتمندان وجود نداشت, ناچیز و مهم, کسانی که جایگاه پایین تری در جامعه داشتند و کسانی که در جامعه جایگاه بالاتری داشتند. همه با عیسی برابر بودند.

عیسی بر اساس احساسات خود عمل نکرد, و نه احساسات او. اما عیسی در اطاعت از پدرش و سخنانی که او گفت عمل کرد.

عیسی اجازه نداد بنی اسرائیل در گناهان خود ادامه دهند. او پادشاهی خدا را بشارت داد و اهل بیت اسرائیل را به توبه و رفع گناه فرا خواند..

دریاچه با کوه و کتاب مقدس آیه جان 14-23-24 اگر کسی مرا دوست داشته باشد، سخنان مرا نگاه دارد و پدرم او را دوست خواهد داشت و ما نزد او خواهیم آمد و نزد او سکونت خواهیم داشت.. هر که مرا دوست ندارد سخنان مرا نگاه نمی دارد و کلامی که می شنوید از آن من نیست، بلکه پدری است که مرا فرستاده است.

عیسی با گناهکاران شراکت نداشت, اما با گناهکاران توبه شده, که از نسل اسرائیل متولد شدند, اما به ندای توبه توجه کرد.

آنها گناهکار بودند, زیرا آنها شریعت موسی را رعایت نکردند. اما, هنگامی که پیام پادشاهی و دعوت به توبه را شنیدند, آنها به سخنان عیسی ایمان آوردند. آنها معتقد بودند که عیسی توسط خدا فرستاده شده و او همان مسیح است.

در نتیجه ایمانشان, آنها به عیسی توجه کردند’ دعوت کردند و از کارهای بد خود توبه کردند.

آنها تسلیم عیسی شدند و آنچه را که عیسی به آنها دستور داد انجام دادند. آنها در آب تعمید گرفتند و از او پیروی کردند. (همچنین بخوانید: آیا عیسی یکی از دوستان عمومی بود?)

برخلاف بسیاری از فریسیان دانشمند مغرور, صدوقیان و (عالی)کاهنان, که تأثیرگذار بودند و مورد احترام مردم بودند, اما قبول نکرد که عیسی مسیح است و از طرف خدا فرستاده شده است. در نتیجه بی ایمانی آنها, آنها حاضر به توبه و بودن نشدند غسل تعمید داد.

آنها عیسی را پسر بلزبوب و گناهکار می دانستند, که از خدا نبود بلکه دشمن خدا و خانه او بود.

اما عیسی تحت تأثیر آنها قرار نگرفت و تحت تأثیر سخنان آنها قرار نگرفت و او را متهم نکرد.. عیسی سازش نکرد و تمام تلاش خود را کرد تا مورد پسند و پذیرش آنها قرار گیرد.

عیسی به ظاهر و موقعیت آنها در خانه خدا و موقعیت تأثیرگذار آنها در جامعه توجه نکرد. عوض, عیسی به قلب آنها نگاه کرد, توسط روح القدس, و از روی اراده و علم خدا با آنها سخن گفت و اعمال شریرانه آنها را محکوم کرد. درست مانند عیسی که اعمال شریرانه گناهکاران را محکوم کرد.

عیسی با احترام به افراد رفتار نمی کند

عیسی با همه یکسان رفتار می کرد. او هیچ فرقی بین مردم قائل نبود و از عواقب آن نمی ترسید. حتی مادر و برادران عیسی نیز از این قاعده مستثنی نبودند.

در حالی که هنوز با مردم صحبت می کرد, ببین, مادرش و برادرانش بیرون ایستادند, تمایل به صحبت با او. سپس یکی به او گفت, ببین, مادرت و برادرانت بیرون ایستاده اند, مایل به صحبت با تو. اما او پاسخ داد و به او گفت, مادر من کیست? و برادران من چه کسانی هستند? و دست خود را به سوی شاگردانش دراز کرد, و گفت, مادر و برادران من را بنگرید! زیرا هر که اراده پدر من را که در آسمان است انجام دهد, برادر من هم همینطور, و خواهر, و مادر (متیو 12:46-50)

عیسی از طریق سخنان خود کاملاً روشن کرد که یک موضع طبیعی معتبر نیست و تفاوتی در رفتار او با کسی ایجاد نمی کند., و نه جایگاهی که شخص در زندگی خود داشت.

خواست خدا و اطاعت از اراده او بود (و هنوز هم هستند) معتبر.

روح القدس هیچ احترامی برای اشخاص قائل نیست

روح القدس نیز به اشخاص احترام نمی گذارد. او طبق کلام عمل می کند, که در آن اراده خدا آشکار می شود.

از لحظه, که پطرس دوباره متولد شد و روح القدس را دریافت کرد, همان كه در او جايگاه خود قرار داد, پطرس نتوانست ساکت بماند اما با شهامت انجیل عیسی مسیح را موعظه کرد و مردم خاندان اسرائیل را به توبه فرا خواند..

پیتر, که توسط روح القدس رهبری می شد, درست مثل پدرش و مانند پروردگار و مولاى خود متخاصم بود و به بنى اسرائيل سخنان سخت و حتى توهين آميز مى گفت., که از سراسر جهان برای جشن اولادها به اورشلیم آمده بودند.

نور خورشید در ابرها و آیه کتاب مقدس عمل می کند 1-8 پس از آن که روح القدس بر شما بیاید قدرت خواهید گرفت و شاهدان من برای من در اورشلیم یهودیه و سامره و اقصی نقاط زمین خواهید بود.

هنگامی که آنها موعظه سخت مقابله ای پیتر را شنیدند, که از روح صحبت کرد, بسیاری از آنها توبه کردند.

در نتیجه موعظه جسورانه او, 3000 ارواح نجات یافتند و در آب تعمید یافتند (با وجود اینکه آنها ختنه شده بودند).

وقتی حانیا در برابر پطرس ایستاد, و بعدها همسرش سافیرا, و آنها به روح القدس دروغ گفتند و تصور کردند که می توانند او را فریب دهند, روح القدس نسبت به اشخاصی که اعضای کلیسا بودند عمل نمی کرد.

به جای اینکه از دروغ و فریب آنها فرار کنند و از پولشان لذت ببرند, خدا آنها را گرفت و مردند.

نمونه های بسیار بیشتری وجود دارد, که در آن روح القدس, که در انسان جدید با کمال زندگی می کند (خلقت جدید), با احترام به افراد عمل نکرد، بلکه بر اساس اراده پدر در اطاعت از کلام و برخورد با شرارت.

مردم, که انسان جدید شدند و پیوسته توسط روح القدس هدایت می شدند, به اشخاص هم احترام نمی گذاشت. بنابراین, آنها حقیقت را جسورانه بیان کردند و انجیل سازش ناپذیر عیسی مسیح و مسیحیان را موعظه کردند دعوت به توبه و به این دلیل که بسیاری از پسران واقعی خدا متولد شدند, که در اطاعت از عیسی مسیح و پدر قدم برداشت.

مسیحیان نباید به اشخاص احترام بگذارند

مسیحیان متولد شده جان خود را فدا کرده اند و در مسیح مرده اند. آنها در مسیح از مردگان برخاسته اند و خلقت جدیدی شده اند. از طریق تعمید با روح القدس, روح القدس, که هیچ احترامی برای اشخاص قائل نیست, در انسان جدید ساکن می شود.

انسان جدید خدا را دوست دارد و عاشقانه راه می رود. این به معنای راه رفتن در اطاعت از خدا و عیسی مسیح و حفظ احکام او است.

انسان جدید نباید از روی درک خود صحبت و عمل کند, دانش, خرد, و مهارت دارد و با اراده او هدایت نمی شود, احساس, و احساسات. اما انسان جدید باید به درک خدا و دانش او اعتماد کند, خرد, و قدرت و توسط کلام او و روح القدس هدایت شوید و حقیقت خدا را به همه بگویید, مهم نیست که شنونده کیست. زیرا انسان جدید به اشخاص احترام نمی گذارد.

مسیحیان هرگز با تاریکی سازش نخواهند کرد و کلام خدا را تحریف نمی کنند و اعمال جسم را تایید نمی کنند., که گناه است.

مسیحیان نباید بدی را نیک بخوانند و به ظالمان نگویند (گناهکار) که او عادل است, به دلیل رابطه آنها با شخص, موقعیت یا شهرت یک شخص. اما مسیحیان همیشه باید حقیقت خدا را بیان کنند و شخص را به توبه دعوت کنند. متاسفانه, این همیشه اتفاق نمی افتد.

چرا بسیاری از مسیحیان به افراد احترام می گذارند?

بسیاری از مسیحیان در مورد خانواده خود یا واعظان مشهور و سایر افراد به افراد احترام می گذارند, کسانی که مشهور هستند و/یا در موقعیت قدرت هستند.

به عنوان مثال, زمانی که افراد دیگر مجرد با هم زندگی کنید, مسیحیان این عمل را قضاوت می کنند و آن را شیطانی می دانند. اما وقتی فرزندشان تصمیم می گیرد مجرد با هم زندگی کند, آن را می پذیرند و این کار را عصیان خدا و امری شیطانی نمی دانند. زندگی ناگهانی و مجرد با هم دیگر گناه نیست.

آیه جیمز 2-8-9-اگر قانون سلطنتی را انجام دهید
طبق کتاب مقدس، همسایه خود را مانند خود دوست داری
شما خوب عمل می کنید اما اگر به اشخاص احترام می گذارید مرتکب گناه می شوید و به قانون متخلف هستید

این امر در مورد ناپاکی جنسی نیز صدق می کند, مانند داشتن روابط جنسی خارج از پیوند زناشویی, همجنسگرایی, فساد, زناشویی, و غیره.

تا زمانی که دیگران مرتکب این گناهان شوند, محکوم است, چون مطابق خواست خدا نیست. اما اگر در خانواده ای این اتفاق بیفتد و عواطف و احساسات دخیل باشد, آنگاه کلام خداوند ناگهان فراموش می شود و نقشی ندارد و مردود می شود و گناه تایید و پذیرفته می شود..

به جای اینکه مانند آن مردم رفتار کنند و از عیسی مسیح و اراده پدر اطاعت کنند و علیرغم عواقب آن بر کلام می ایستند و اعمال شیطانی بدن را محکوم می کنند و تصمیم می گیرند که با آنها شراکت نداشته باشند., که در گناه استقامت می کنند و حاضر به توبه نیستند, آنها در برابر اراده ارواح شیطانی سر تعظیم فرود می آورند و تسلیم آنها می شوند و از گناه آنها حمایت می کنند (بزرگ) کودک, پدر, مادر, خواهرزاده, برادرزاده و غیره. (همچنین بخوانید: آیا می توانید شریک گناه هم ایمانان باشید?)

و بنابراین شیطان از طریق پیوندهای عاطفی خانوادگی مؤمنان به بسیاری از خانواده ها و کلیساهای محلی راه یافت, غرق شدن, بزرگان, و کشیشان, که بالاتر از کلام خدا قرار می گیرند

کشیش ها, که به اشخاص احترام می گذارند

کشیشان هم هستند, که روحانی به نظر می رسند اما نفسانی هستند. آنها از گوشت خود عمل می کنند, به موجب آن با همه یکسان رفتار نمی کنند, اما با احترام به افراد عمل کنید.

آنها صحبت نمی کنند, درست کردن, یا مؤمنان را همینطور پند بده, و گناه را برای همه یکسان قضاوت نمی کنند. عوض, آنها از روی احساسات خود عمل می کنند, عواطف, و رابطه ای که با شخص دارند.

در نتیجه, گناه یک نفر را قضاوت می کنند, اما گناه شخص دیگری را روا داشته و چشمان او را بر سبک زندگی شخص ببندد, علیرغم اینکه اراده خدا و قضاوت او را می دانند.

و, شما استادان, همین کارها را با آنها انجام دهید, تحمل تهدید: می دانید که استاد شما نیز در بهشت ​​است; نه احترام اشخاص نزد اوست (افسسیان 6:9)

احترام گذاشتن به افراد خوب نیست: زیرا برای یک لقمه نانی که انسان تجاوز خواهد کرد (ضرب المثل ها 28:21)

موقعیت ممتاز اعضا, که پول زیادی به کلیسا می دهند 

چند بار اتفاق می افتد که مردم, که پول زیادی به کلیسا می دهند, مورد توجه قرار می گیرند و جایگاه ویژه ای در کلیسا به آنها داده می شود و با آنها متفاوت از بقیه جماعت رفتار می شود?

آنها آنچه را که می خواهند بشنوند به بخشندگان سخاوتمند می گویند و آنها را راضی می کنند و هر کاری می توانند انجام می دهند تا آنها را راضی نگه دارند.. و هنگامی که بخشندگان سخاوتمند از سخنان خدا سرپیچی کنند و کارهایی انجام دهند, که کاملاً مخالف اراده خدا هستند, و سبک زندگی آنها با کلام همخوانی ندارد, آنها به آنها اجازه می دهند راه خود را داشته باشند و وانمود می کنند که آن را نمی بینند و با آنها مقابله و توصیه نمی کنند, از ترس, که آزرده می شوند و کلیسا را ​​ترک می کنند و از دادن دست می کشند.

و بنابراین با آثار تاریکی سازش می کنند و برای گناهان ثروتمندان تعظیم می کنند.

به جای اینکه به خدا وفادار بمانیم و به خدا و کلامش ایمان داشته باشیم و به خدا توکل کنیم, دانستن اینکه خداوند روزی دهنده است و روزی می دهد, در برابر اراده و گناهان مردم سر تعظیم فرود می آورند, که آنها را تامین کننده خود می دانند.

برادران من, ایمان پروردگار ما عیسی مسیح را نداشته باشید, ارباب جلال, با توجه به افراد. زیرا اگر مردی با انگشتر طلا به مجلس شما بیاید, در لباس خوب, و مرد فقیری نیز با لباس پست وارد شد; و شما برای کسی که لباس همجنس گرا می پوشد احترام قائل هستید, و به او بگویید, اینجا بشین یه جای خوب; و به فقرا بگو, اونجا بایست, یا اینجا بشین زیر زیرپایی من: آیا شما در خود جانبدارانه نیستید؟, و قاضی افکار شیطانی می شوند?

گوش کن, برادران عزیز من, آیا خدا فقرای این جهان را که دارای ایمان هستند انتخاب نکرده است؟, و وارثان پادشاهی که به دوستدارانش وعده داده است? اما شما فقرا را تحقیر کرده اید. مردان ثروتمند به شما ظلم نکنید, و شما را به جلوی کرسی های داوری بکشاند? آیا به آن نام شایسته ای که شما را به آن می خوانند، کفر نمی گویند? اگر شریعت سلطنتی را طبق کتاب مقدس انجام دهید, شما همسایه خود را به عنوان خودت دوست داری, شما خوب انجام می دهید: اما اگر به اشخاص احترام می گذارید, برای تشویق ما, و به عنوان متخلف به قانون متقاعد شده اند (جیمز 2:1-9)

موقعیت ممتاز فرزندان و بستگان کشیشان, بزرگان, و شماسها

بارها, فرزندان یا بستگان کشیشان, بزرگان, و با شماها نیز متفاوت از سایر ایمانداران در کلیسا رفتار می شود و موقعیت ممتازی دارند.

مؤمنان باید از قوانین خاصی پیروی کنند و گناهان آنها آسانتر از گناهان فرزندانشان قضاوت می شود (یا بستگان). در حالی که سایر ایمانداران باید از عواقب گناهان خود در کلیسا بترسند, بچه ها (یا بستگان) از جای خود در کلیسا مطمئن هستند, مهم نیست که چگونه زندگی می کنند و گناهانی که مرتکب می شوند.

یک بزرگ, که خویشاوند نیست و زنا می کند, زناشویی, و/یا طلاق بگیرد مجازات می شود و از دفتر اخراج می شود, در حالی که یک بزرگتر, که خویشاوند است و زنا می کند, زناشویی, و/یا طلاق گرفتن پشت درهای بسته مجازات خواهد شد (یا اصلا), اما ممکن است در مطب بماند یا چند ماه مرخصی بگیرد و سپس دوباره به مطب برگردد.

یک شماس, که خویشاوند نیست, و دزدی از کلیسا مجازات می شود و از دفتر حذف می شود, در حالی که یک شماس, کسی که از بستگان خود است و از کلیسا دزدی می کند ممکن است در دفتر بماند یا مرخصی بگیرد و پس از مدتی به دفتر بازگردد..

هر چه پیوندهای خانوادگی و صفات خونی نزدیکتر باشد, هر چه بیشتر نادیده گرفته شود و سازش های بیشتری صورت گیرد.

به طور کلی زندگی مشترک مجرد, داشتن روابط جنسی خارج از ازدواج, فساد, زناشویی, طلاق, همجنسگرایی, سقط جنین, سرقت, و غیره. در کلیسا تحمل و پذیرفته نمی شود, اما وقتی پسر یا دختر کشیش آنها را مرتکب می شود، داستان کاملاً دیگری است.

بسیاری از اوقات کشیش ها راهی برای تعدیل و تغییر کلام خداوند و سازش و پذیرش گناه و سبک زندگی فرزند خود برای حفظ صلح بین والدین و فرزند پیدا می کنند.

رویای یک پدر برای پسر یا دخترش

بسیاری از پدران, که کسب و کار خانوادگی دارند, رویا داشته باشند که روزی پسر یا دخترشان شاگردشان شود. حتی بسیاری از کشیشان این آرزو را دارند و امیدوارند که فرزندانشان راه آنها را طی کنند و شاگرد آنها شوند.

گاهی آنقدر این را می خواهند و می خواهند, که کلام و اراده خدا دیگر هدایت کننده نیستند, اما اراده و رویای آنها پیشرو است.

John 15:9-10 اگر دستورات من را حفظ کنید ، در عشق من بمانید

بسیاری از کشیش ها از خدا نمی خواهند و به صدای او گوش می دهند, آیا این نیز اراده او باشد, اما آنها تصمیم می گیرند.

آنها به زندگی و سیر و سلوک کودک و اینکه آیا کودک دوباره متولد می شود و برای جسم مرده است و پس از روح زندگی مقدس در تسلیم شدن در برابر کلام زندگی می کند و میوه روح.

نگاه نمی کنند که آیا طفل در راه اطاعت خدا راه می رود و می تواند گوسفندان را رهبری کند و مؤمنان را با کلام خدا اطعام کند و آنها را به رضای خدا تربیت کند و تربیت کند., تصحیح, و نصیحت آنها, به طوری که آنها به شکل عیسی مسیح بزرگ می شوند و پسران بالغ خدا می شوند. اما آنها فقط به جنبه های انسانی و اراده و رویای کشیش نگاه می کنند.

به همین دلیل پسران بسیاری به اراده جسم تعیین می شوند, که نباید منصوب می شد, و پشت منبر موعظه کنید, و کلیسا را ​​نجس کنید, همانگونه که پسران الی معبد و خدمت خداوند را نجس کردند و به قوم خدا آسیب رساندند و قوم خدا را به گناه راه دادند., فقط به این دلیل که والدین به افراد احترام می گذارند.

شیطان می داند که در بسیاری از زندگی ها جسم به جای روح سلطنت می کند و مردم با اراده خود هدایت می شوند., احساس, و احساسات. به جای اینکه تسلیم کلام شوند و اراده خود را تسلیم اراده خدا کنند, کلام باید تسلیم آنها و اراده آنها باشد. اما کتاب مقدس بسیار واضح است و می گوید:

کسی که پدر یا مادرش را بیشتر از من دوست دارد، لایق من نیست: و هر که پسر یا دختری را بیشتر از من دوست بدارد، لایق من نیست. و کسی که صلیب خود را نگیرد, و از من پیروی می کند, لایق من نیست. کسی که جان خود را پیدا کند، آن را از دست خواهد داد: و هر که جان خود را به خاطر من از دست بدهد، آن را خواهد یافت (متیو 10:37-38)

آیا احترام به افراد گناه است?

احترام گذاشتن به اشخاص طبق کتاب مقدس گناه است. خداوند به اشخاص احترام نمی گذارد و با احترام به اشخاص رفتار نمی کند

خداوند فقط یک چیز می خواهد و آن اطاعت از اوست. پدر پسرانش را می خواهد (هم نر و هم ماده) از او اطاعت کنید و در اطاعت از کلام او زندگی کنید. او از آنها می خواهد که حقیقت و عدالت خدا را بیان کنند, مهم نیست که شنونده کیست و مهم نیست عواقب آن.

ممکن است احترام افراد در کلیسا وجود نداشته باشد, هیچ کس موقعیت ممتازی ندارد.

ایمان بدون احترام به اشخاص داشته باشید

سپس پیتر دهان خود را باز کرد, و گفت, حقیقتاً من درک می کنم که خداوند به اشخاص احترام نمی گذارد: اما در هر امتی کسی که از او بترسد, و عمل صالح انجام می دهد, نزد او پذیرفته شده است (اعمال 10:34-35)

اگر دوباره در مسیح متولد شوید و روح القدس در شما ساکن شود و پسر خدا شده اید., سپس شما باید, درست مثل پدر شما و عیسی مسیح و روح القدس, که در تو ساکن است, به اشخاص احترام نگذارید و نباید با احترام به اشخاص رفتار کنید. 

از خداوند خداوند بترسید و از کلام اطاعت کنید و حقیقت خدا را بگویید و سازش نکنید, مهم نیست.

نمک زمین باش’

شما همچنین ممکن است دوست داشته باشید

    خطا: به دلیل حق چاپ, it's not possible to print, بارگیری کردن, کپی کردن, این محتوا را توزیع یا منتشر کنید.