مسیحیان باید بدانند و بدانند که خدا کلام خود را از روی عشق داده است. زیرا بسیاری از مسیحیان سخنان و احکام خدا را محبت نمی دانند, اما به عنوان یک بار سنگین, قانون گرایی و اسارت. در حالی که کلام خدا خلاف آن را پدید می آورد و به جای مرگ، حیات می آورد. اما به این دلیل که بسیاری از مردم از نو متولد نمی شوند و روحانی نیستند و بنابراین هنوز انسان های جسمانی هستند, که توسط خدای این دنیا و دروغی که در آن زندگی می کنند کور شده اند, آنها قادر به تشخیص چیزهای قلمرو معنوی نیستند.
خدا کلام خود را از روی عشق به انسان داد
و خداوند خداوند مرد را گرفت, و او را در باغ عدن بگذار تا آن را بپوشاند و نگه دارد. و خداوند خداوند به مرد امر کرد, گفت, از هر درخت باغ می توانی آزادانه بخوری: اما از درخت معرفت خیر و شر, از آن نخورید: زیرا در روزی که از آن بخوری قطعاً خواهی مرد (پیدایش 2:15-17)
خدا کلام خود را به آدم داد; مرد, که کاملاً بر اساس صورت خدا آفریده شده است, و گفت, که انسان می توانست از تمام درختان باغ عدن بخورد, جز درخت معرفت خیر و شر.
انسان به فرمان خدا عمل کرد, خالق او, تا اینکه شیطان در لباس مار آمد و به انسان نزدیک شد و انسان را با سخنان فریبنده خود وسوسه کرد..
به جای ایمان و اطاعت از خدا و سخنان او, انسان تصمیم گرفت که سخنان شیطان را باور کند و اطاعت کند.
و ما نتیجه ایمان را به سخنان شیطان می بینیم و وقتی به شیطان اعتماد می کنید چه می شود, خلقت. زیرا ایمان به سخنان شیطان موجب جدایی از خداوند و موجب مرگ و هلاکت می شود
از طریق اطاعت از سخنان شیطان, انسان تسلیم شیطان شد و از موقعیت خود سقوط کرد و روح انسان مرد. شیطان جای انسان را گرفت و فرمانروای جهان و پدر و فرمانروای انسان سقوط کرد. مرد افتاده پسر شیطان شد, چون همه, که شیطان را پدر دارد, به سخنان شیطان ایمان دارد و به آنچه می گوید عمل می کند. (همچنین بخوانید: ‘احکام خدا و دستورات شیطان')
خدا شریعت خود را از روی محبت به قومش داد
اونوقت چی بگیم? آیا قانون گناه است? خدای ناکرده. نه, گناه را نشناختم, اما طبق قانون: چون شهوت را نشناختم, مگر قانون گفته بود, طمع نکن. اما گناه کن, گرفتن مناسبت توسط فرمان, همه جور دلتنگی را در من ایجاد کرد. زیرا بدون شریعت گناه مرده بود. زیرا من یک بار بدون قانون زنده بودم: اما هنگامی که فرمان آمد, گناه دوباره زنده شد, و من مردم. و فرمان, که برای زندگی مقرر شد, متوجه شدم تا سر حد مرگ. برای گناه, گرفتن مناسبت توسط فرمان, من را فریب داد, و به وسیله آن مرا کشت. بنابراین قانون مقدس است, و فرمان مقدس, و فقط, و خوب (رومیان 7:7-12)
خدا بهترین ها را برای قومش و محافظت از قومش می خواست و نمی خواست برای قومش اتفاق بدی بیفتد. بنابراین خدا شریعت خود را از روی عشق داد, علیرغم اینکه همه اعطای قانون را یک عمل عشقی نمی دانستند, اما به عنوان یک تعهد و اسارت.
به خاطر آن, بسیاری از خاندان اسرائیل بر ضد شریعت شوریدند و از تسلیم شدن به خدا خودداری کردند, با اطاعت از سخنان و دستورات او, و آنچه را که می خواستند انجام دادند و فکر کردند که چه چیزی درست است.
اما عصیان و نافرمانی آنها از خدا و کلام او باعث آزادی نشد, صلح, و زندگی, همانطور که آنها انتظار داشتند, اما اسارت, تحریک, مجازات, و مرگ.
قوم خدا حتی در برابر پیامبران خدا ایستادند, که از طرف خداوند منصوب شدند و سخنان او را گفتند. از قول خدا, که از زبان انبیا گفته شده است, مطابق انتظار و اراده انسان نبود, به موجب آن قوم خدا عصیان کردند و از اطاعت سخنان پیامبران خودداری کردند. آنها سخنان انبیا را محبت خدا نمی دانستند که سخنان او باعث آرامش و حیات می شود.. بنابراین, بسیاری از پیامبران ساکت شدند, با به اسارت گرفتن پیامبران و حبس آنها در زندان, و حتی با کشتن پیامبران
خدا کلام خود را از روی عشق داد
کلام خدا تغییر نکرده است و هنوز هم زندگی و آرامش ایجاد می کند, به کسانی که به عیسی مسیح ایمان دارند, کلمه زنده, کسی که از جانب خدا به خاطر عشق به این زمین فرستاده شد تا بشریت را از نابودی نجات دهد. خدا کلام خود را از روی عشق و کسانی که به کلام ایمان دارند و از کلام اطاعت می کنند و آنچه را که کلام می گوید انجام می دهند، داد, آنها باید در آزادی واقعی زندگی کنند و آرامش خدا را در زندگی خود تجربه کنند.
احکام خدا, که احکام عیسی نیز هست, برای آنها بار سنگینی نیست, که در مسیح از نو متولد شده و خلقت جدیدی شده اند.
احکام خدا برای پیرمرد بار سنگینی است, که نفسانی است و به دنبال جسم می رود, زیرا طبیعت گناه آلود در جسم حاکم است.
درست مثل بچه هاست, کسانی که جاهل هستند و بصیرت ندارند و به همین دلیل قوانین والدین خود را درک و درک نمی کنند., اما احکام آنها را مجازات و اسارت بدانند. در حالی که والدین فرزندان خود را دوست دارند و می خواهند فرزندان خود را از شر محافظت کنند. آنها نمی خواهند اتفاق بدی برای فرزندانشان بیفتد. تنها زمانی که کودک واقعاً بالغ شده و بالغ شود، کودک باید والدین خود را درک کند و ببیند که قوانین ناشی از عشق است و از روی عشق داده شده است و قوانین شیطانی نبوده و به عنوان مجازات نبوده و منجر به اسارت نمی شود., اما کودک را حفظ کرد و کودک را از شر نگه داشت.
در مورد خدا هم همینطوره. تا زمانی که پیر نفسانی سلطنت کند و مؤمن کودک بماند, کودک سخنان و دستورات خدا و سخنان و سخنان و دستورات عیسی را بار سنگینی می داند, یک مجازات, قانون گرایی, و اسارت, به جای اینکه بدانند خدا کلام خود را از روی عشق داده است تا از انسان محافظت کند و انسان را از شر و نابودی و مرگ حفظ کند., به عبارت دیگر, برای نجات بشر و حفظ آنها.
آنها که عیسی را دوست دارند; کلام سخنان خود را حفظ خواهد کرد و عاشقانه راه خواهد رفت
عیسی پاسخ داد و به او گفت, اگر مردی مرا دوست دارد, او سخنان من را حفظ خواهد کرد: و پدر من او را دوست خواهد داشت, و ما به او خواهیم رسید, و محل زندگی ما را با او انجام دهید. کسی که مرا دوست ندارد سخنان مرا نگاه نمی دارد: و کلمه ای که می شنوید مال من نیست, اما پدر که مرا فرستاد (John 14:23-24)
آن ها, که در مسیح از نو متولد شده و بدن خود را نهادند, و پدر را دوست داشته باشید و از آن او باشید, از سخنان او اطاعت کنند و احکام او را انجام دهند و بر اساس خواست خدا زندگی کنند.
آنها به عیسی مسیح ایمان دارند; کلمه و او و خدای پدر را دوست داشته باشید, و پدر را از طریق کلام بشناسید و با محبت او آشنا شوید. بنابراین آنها می دانند, اینکه خداوند بهترین ها را برای انسان در نظر گرفته است و کلام و دستورات او روح است و دارای حیات است و مردم را نجات می دهد و نگه می دارد و آنها را به زندگی جاودانه هدایت می کند..
آنها به سخنان خدا ایمان دارند و سخنان او را به کار می گیرند و در کلام گام برمی دارند, به موجب آن با راه رفتن و اطاعت آنها از کلام خدا, آنها عشق خود را به خدا نشان می دهند و عاشقانه راه می روند.
کلام حیات می بخشد
و اگر کسی حرفهای من را می شنود, و باور نکنید, من درباره او قضاوت نمی کنم: زیرا من آمدم که در مورد جهان قضاوت نکنم, اما برای نجات جهان. کسی که مرا طرد می کند, و سخنان مرا نمی پذیرد, کسی دارد که او را قضاوت می کند: کلمه ای که من گفته ام, همین روز او را در آخرین روز قضاوت می کند. زیرا من از خودم صحبت نکرده ام; اما پدری که مرا فرستاد, او به من فرمان داد, آنچه باید بگویم, و آنچه باید صحبت کنم. و من می دانم که فرمان او همواره زندگی است: هرچه من صحبت می کنم بنابراین, حتی همانطور که پدر به من گفت, بنابراین من صحبت می کنم (John 12:47-50)
کلام بدن را داوری می کند و اعمال بدن را محکوم می کند, اما کلام در انسان جدید حیات می بخشد, که روحانی شده است.
شیطان می خواهد همه را نادان نگه دارد و با دروغ های خود آنها را گمراه کند و مردم را باور کنند که کلام خدا بار سنگینی است و منسوخ و قانونی است., و به اسارت می انجامد و مردم را از زندگی آزاد باز می دارد.
اما کلام خدا بار سنگینی نیست و به جای اسارت نجات و آزادی واقعی را به ارمغان می آورد و به جای مرگ زندگی می بخشد و به زندگی ابدی می رساند..
برخلاف سخنان شیطان که منجر به اسارت می شود, تخریب, و مرگ.
نمک زمین باش’




