اگر مسیحیان بدانند که کلام خدا سریع و قدرتمند و تیزتر از هر شمشیر دو لبه است, سوراخ کننده حتی تا شکاف روح و روح و مفاصل و مغز و تشخیص دهنده افکار و نیات قلب است., پس چرا کلام خدا را نمی خوانند و مطالعه نمی کنند و چرا از گفتن کلام خدا می ترسند? آیا کلام خدا را می خوانید و مطالعه می کنید? آیا کلام و اراده خدا را می دانید؟ ? و آیا آنقدر جرات دارید که کلام خدا را بگویید یا سکوت می کنید تا مردم را آزار ندهید?
کلام خدا سریع است, و قوی تر و تیزتر از هر شمشیر دو لبه
زیرا کلام خدا سریع است, و قدرتمند, و واضح تر از هر شمشیر دو لبه, سوراخ کردن حتی به تقسیم روح و روح, و از مفاصل و مغز, و تشخیص دهنده افکار و اهداف قلب است. و هیچ موجودی نیست که در نزد او آشکار نباشد: اما همه چیز برهنه و در برابر چشمان کسی که باید با او کار کنیم باز است (عبرانیان 4:12-13)
این قسمت در کتاب مقدس به ورود به استراحت خدا اشاره دارد. فقط اونها, که در عیسی مسیح از نو متولد شدهاند و از قوم خدا هستند و با ایمان به کلام او راه میروند, وارد خواهد شد استراحت خدا. عیسی کلام زنده خداست, کسی که جسم شد و در میان ما زندگی کرد, و بیان پدر بود. عیسی نماینده پدر و هر کلمه بود, که عیسی برگرفته از پدرش صحبت کرد, و حاوی حیات و قدرت بود (جنجال 6:63).
هر چند, کلماتی که عیسی بیان کرد حاوی زندگی و قدرت بود, همه حاضر نبودند سخنان او را بشنوند و بپذیرند. افراد زیادی بودند, که او را رد کرد. چرا? زیرا سخنان عیسی غالباً سخت و تقابلی بود و انسان را به توبه فراخواند, رفع گناه و تغییر زندگی. بنابراین, نه همه, که به قوم نفسانی خدا تعلق داشت, حاضر بود زندگی خود را رها کند. بسیاری زندگی خود را بیش از حد دوست داشتند که آن را رها کنند. و به همین دلیل است که بسیاری از دلها سخت ماندند, وقتی صدای عیسی و سخنانی را شنیدند که او گفت. مردم ندیدند, که اگرچه سخنان او سخت و متضاد بود, سخنان او حقیقت و حاوی زندگی بود, و به جای مرگ، زندگی می آورد.
عیسی توسط خدا منصوب شد و در خدمت پدرش ایستاد
عیسی پیروان بسیاری را از دست داد, با موعظه حقیقت. اما به دلیل واقعیت, که عیسی توسط پدرش منصوب شد و به جای مردم در خدمت او ایستاد, عیسی سازش نکرد و به انجام کاری که برای انجام آن فراخوانده شده بود ادامه داد, یعنی موعظه کردن و آوردن پادشاهی خدا به قوم خدا و دعوت آنها به سوی توبه و رفع گناهان. عیسی در خدمت پدرش و به دلیل عشق زیادش به او ایستاد, به مردم خدمت کرد. اگرچه عیسی به مردم خدمت کرد, او در خدمت آنها نبود.
عیسی به همه اجازه داد, تا نزد او بیایند, و عیسی آنچه را که نیاز داشتند به آنها داد. عیسی هرگز کسی را مجبور نکرد که از او پیروی کند یا با او بماند, و اجازه دهید آنها, که او را ترک کرد برو.
عیسی پیام خود را با زندگی یا خواسته های مردم تنظیم نکرد. حتی نه, هنگامی که هزاران پیرو او را ترک کردند و عیسی تنها با دوازده شاگردش باقی ماند.
به دلیل این واقعیت, که عیسی جان و بدن خود را فدا کرده بود و خدا را بیش از همه دوست داشت و همه, و بر او توکل کرد, به جای مردم, عیسی به موعظه پیام پدرش ادامه داد; پیام توبه. او می دانست که پدر چقدر مردم را دوست دارد, و به همین دلیل جان خود را داد تا انسان را با خدا آشتی دهد.
عیسی توانایی نجات جان خود را داشت, با موعظه آنچه مردم می خواستند بشنوند. بله, حتی زمانی که او را به شورا آوردند, او این توانایی را داشت که برای خود بایستد و از خود دفاع کند, و راه آسان را برو, و شلاق نخوردن و مصلوب شدن برای بشریت. اما عیسی مطیع اراده پدر ماند, و سکوت کرد و راه سخت را انتخاب کرد, که به قیمت جان او تمام شد.
کلام خدا برای پیرمرد جسمانی به معنای مرگ است,
اما زندگی برای انسان جدید روحانی
سخنان خدا اغلب برای پیرمرد سخت و متضاد است, که پس از جسم زندگی می کند. اگر چه کلام خدا حاوی حیات و قدرت است, آنها روح و روان را تقسیم می کنند. سخنان خدا; کلمات روح کاملاً متضاد با کلمات جهان است; سخنان جسم و به همین دلیل است که همه باید تصمیم بگیرند که سخنان خدا را باور کنند و بر اساس سخنان او زندگی کنند و روح انسان را تغذیه کنند یا به سخنان جهان ایمان داشته باشند و بر اساس کلمات دنیا زندگی کنند و گوشت را تغذیه کنند..
حرف های دنیا انگیزه دهنده است, امیدوار کننده, برای انسان نفسانی امیدوار و دارای انرژی است, و گوشت انسان را تغذیه کنید. سخنان دنیا نه تنها به طور موقت به انسان نفسانی انگیزه می دهد, بلکه منیت انسان را نیز نوازش می کند و باعث می شود که انسان به این شکل زندگی کند (s)او می خواهد زندگی کند. سخنان دنیا باعث خوشحالی و تقویت احساسات و عواطف انسان می شود. دعوت به توبه نمی کنند, اما احترام, کارهای پیرمرد را بپذیرید و تحمل کنید. سخنان دنیا بر اساس حقایق نیست, اما بر دروغ های شیطان, و بنابراین سود موقت در بدن, در نهایت به یک فقدان ابدی تبدیل خواهد شد.
کلام خدا با کلمات دنیا کاملاً مخالف است و دقیقاً برعکس خواهد بود. سخنان خدا برای پیرمرد سخت و متضاد خواهد بود, که بعد از گوشت قدم می زند. زیرا سخنان خدا مردم را به توبه می آورد, رفع گناهان و خواستار تغییر زندگی است. با زندگی در اطاعت از کلام خدا, گوشت ضعیفتر و ضعیفتر میشود و در نهایت میمیرد. اما برای مرد جدید, که به دنبال روح می رود, سخنان خدا حیات خواهد بخشید, شادی, صلح و قدرت. سخنان خدا خواهد داد مرد جدید, آنچه او آرزو دارد و باعث رشد روح می شود.
مسیحیان باید فرزندان دلیر خدا باشند
عیسی اولین پسر خدا بود, که روی زمین راه می رفت, و حقیقت خدا را با شهامت گفت. پس از مرگ و رستاخیز او و نزول روح القدس, بسیاری از فرزندان خدا, که در او متولد شدند, از او الگو گرفت.
پیتر اولین نفر بود, که با اعتماد به نفس و جسارت برخاست, بعد از اینکه پسر خدا شد, با تعمید با روح القدس. پطرس با جسارت با هزاران مرد صحبت کرد, که در اورشلیم حضور داشتند روز پنطیکاست. او عیسی مسیح را موعظه کرد و انسان را به توبه فرا خواند. پیتر دیگر پنهان نشد, همانطور که قبلا انجام داد, زمانی که او هنوز بود پیرمرد و عیسی را انکار کرد. اما چون روح القدس در درون او زندگی می کرد, او با جسارت صحبت کرد و از انجیل عیسی مسیح شرم نکرد.
حتی نه, هنگامی که او و یوحنا به اسارت درآمدند و به جلوی شورا برده شدند و شورا به آنها دستور داد که دیگر در آن موعظه و تدریس نکنند. نام عیسی. اما پیتر و جان نتوانستند دهان خود را ببندند, و سکوت کن, و به موعظه و رساندن پادشاهی خدا به مردم ادامه دادند (اعمال 4:1-22).
حتی استفان, که پر از روح القدس بود, با جسارت سخن گفت و از انجیل و سخنان سخت خدا شرمسار نشد, که حاوی حکمت و زندگی او بود. او حقیقت خدا را تعدیل نکرد, تا جانش را نجات دهد, اما تا روزی که از دنیا رفت به او وفادار ماند.
استفان می توانست جانش را نجات دهد, با بسته نگه داشتن دهانش, و با گفتن کلمات, که مردم می خواستند بشنوند, و حتی شاید مورد احترام و افتخار مردم قرار گرفت. او می توانست جان خود را نجات دهد, با دفاع از خود در برابر کاهن اعظم, و به طور موقت عیسی مسیح را انکار کنند. و اگر کاهن اعظم او را آزاد کند, می توانست از خدا پشیمان شود و استغفار کند و به سوی او بازگردد, مانند بسیاری از مؤمنان این روزها.
اما استفان این کار را نکرد. استفان بود دوباره متولد شده است و پر از روح القدس. زندگی جدید او عیسی مسیح شده بود. عیسی در درون او زندگی میکرد و به همین دلیل نمیتوانست سکوت کند و دهانش را حفظ کند, اما او باید حقیقت را می گفت. به جای دفاع از خود در مقابل کاهن اعظم, او در مورد خداوند متعال شهادت داد و وعده عیسی مسیح مسیح و شنوندگان را با رفتار و کردار گناه آلودشان مواجه کرد, و آنها را به مقاومت در برابر روح القدس متهم کرد, درست مثل پدرانشان. استفان در مورد عیسی مسیح و به دلیل شهادت او شهادت داد, او به مرگ محکوم شد. حتی در حالی که سنگسار شد و آسمان ها را گشوده دید و جلال خدا و عیسی را دید که در دست راست خدا ایستاده است., او نه تنها گفت: «پروردگار عیسی, روح من را دریافت کن», اما او همچنین با صدای بلند گریه کرد, درست قبل از مرگش: «پروردگارا, این گناه را به گردن آنها نیندازید.»
پولس همچنین به موعظه و آوردن انجیل عیسی مسیح و حقیقت کلام خدا ادامه داد, با وجود تمام مخالفت ها و آزار و اذیت انسان. پولس هشدار داد و با روش زندگی مقدسین مقابله کرد, و آنها را تصحیح کرد و آنها را به توبه دعوت کرد و رفع گناهان. پل از از دست دادن مردم نمی ترسید, چون می دانست, او توسط او فراخوانده و منصوب شد و در خدمت او ایستاد.
و پسران خدا بسیار بیشتر بودند, که به عیسی وفادار ماند, با ایستادن بر کلام و موعظه انجیل عیسی مسیح و کلمات خدا. آنها از کلام منحرف نشدند, اما به گفتن کلام خدا ادامه داد, و به دلیل شهادت آنها, بسیاری به قتل رسیدند (عبری 11:32-40).
بسیاری از مسیحیان سخنان خدا را سازش می دهند و تعدیل می کنند
متاسفانه, این ذهنیت و نگرش در زندگی بسیاری از مؤمنان وجود ندارد. بسیاری از ایمانداران با روح القدس پر نیستند, نکن’ از کلمه آگاهی داشته باشید, و بعد از کلام زندگی نکنید, مانند مؤمنان قدیم. آنها از موضع گیری در مورد کلام می ترسند و از بیان حقیقت انجیل عیسی مسیح و حقیقت خدا برای مردم شرم دارند., و لذا با دنیا امتیاز می دهند.
به جای ترس از خدا, آنها از مردم ترس دارند. آنها از آنچه اطرافیان ممکن است در مورد آنها فکر کنند و آنچه ممکن است بگویند می ترسند, و از نظرات آنها می ترسند. آنها از طرد شدن و صدمه زدن و/یا حتی از دست دادن افراد می ترسند, با گفتن حقیقت خدا. و این چیزی نیست که آنها می خواهند. نه, آنها می خواهند مورد پسند و دوست داشتن و پذیرفته شدن اطرافیانشان باشند. از ترس رد یا آزار و اذیت آنها کلمات خدا را تعدیل می کنند, به آنچه مردم می خواهند بشنوند.
آنها فقط زیباها را مورد خطاب قرار می دهند, وعده های مثبت از کلمه, که بر روی سعادت از گوشت, اما مقتضیات را کنار می گذارند و از این رو در برابر نقاط تقابل و سخنان سخت خداوند پنهان و سکوت می کنند., که انسان را به توبه دعوت می کند, رفع گناه و تغییر زندگی.
از طریق رفتار انسان دوستانه خود و با در نظر گرفتن مستمر عواطف و احساسات مردم, آنها چشمان خود را برای همه آن چیزها می بندند, که خلاف کلام خدا هستند و وصیت او, و آنها را مجاز و تحمل کنید. سکوت می کنند و اجازه می دهند کسانی که عادت دارند در گناه راه بروند, به گناهان خود ادامه دهند.
اما این رفتار ثابت می کند, که مؤمن جان خود را در عیسی مسیح نذاشته است, اما همچنان حاضر و زنده است. چون اگر کسی مرگ است, در این صورت رفتار و اعمال دیگران دیگر نمی تواند بر فرد تأثیر بگذارد. به همین دلیل عیسی ادامه داد و به همین دلیل بود که رسولان ادامه دادند, با موعظه و رساندن پادشاهی خدا به مردم, زیرا آنها برای جسم مرده بودند و بنابراین هیچ رفتاری از انسان وجود نداشت, و نه اعمال آنها, می تواند آنها را از انجام کاری که برای انجام آن فراخوانده شده اند باز دارد, و آن موعظه حقیقت و اعلام حقیقت بود اراده خدا به مردم. آنها فقط یک هدف داشتند و آن جلب رضایت و اعتلای خداوند بود, با راه رفتن در عدالت در اطاعت از کلام او و زندگی بر اساس اراده و نمایندگی او, موعظه و آوردن پادشاهی خدا در این زمین.
اما بسیاری از مؤمنان مدرن از اینکه به آنها گفته می شود چه کاری انجام دهند ناراحت هستند. آنها نمی خواهند تسلیم کلام شوند و اجازه نمی دهند که کلام و روح القدس آنها را هدایت کند و به آنها دیکته کند که چه کنند.. بنابراین, بسیاری پس از کلام زندگی نمی کنند و دیگر عمل کننده کلام نیستند, اما آنها توسط احساسات خود هدایت می شوند, عواطف, یافته ها و تجربیات و به دیگران بگویید چه فکر و چه احساسی دارند. اما اگر دارید جان خود را گذاشت در عیسی مسیح, دیگر به شما و آنچه فکر می کنید نیست, احساس یا خواستن, اما همه چیز در مورد کلمه است; عیسی می گوید. زیرا فقط سخنان عیسی است, که حقیقت، روح و جان را تقسیم می کند و مردم را به توبه می کشاند, و باعث شود که مؤمنان پیرمرد را کنار بگذار و مرد جدید را قرار دهید, و وارد بقيه خدا شويد و وارث حيات جاودان باشيد.
آیا به اندازه کافی جرات دارید که کلام خدا را بیان کنید؟?
اولین حواریون و شاگردان عیسی مسیح با روح القدس پر شدند و از این رو توانستند حقیقت عیسی مسیح و سخنان خدا را با شهامت موعظه کنند.. به خاطر جسارت و تبلیغ حقیقت, آنها همیشه مورد استقبال گرم قرار نگرفتند و همیشه مورد علاقه همه نبودند.
بسیاری از مسیحیان مجبور به پرداخت هزینه ایمان و عشق خود به عیسی مسیح شدند و به قتل رسیدند. اما همه آنها در یک چیز مشترک بودند, یعنی, آنها خدا را بیش از همه دوست داشتند و به عیسی مسیح وفادار ماندند و در ایمان ایستادند. آنها سازش نکردند و از کلام خدا منحرف نشدند, به خاطر این همه انتقاد و آزار مردم.
تو چه خبر? آیا شما کلام را می شناسید و آیا بر کلمه می ایستید؟? آیا به اندازه کافی جرات دارید که کلام خدا را بیان کنید؟, درست مثل بقیه فرزندان خدا? یا…
نمک زمین باش’


