اگر بیمار هستید, تو برو دکتر. این کاری است که به ما آموخته اند انجام دهیم و بنابراین این همان کاری است که انجام می دهیم. بسیاری از مردم, از جمله مسیحیان, به پزشکان بروید. اما پزشکان از کجا می آیند? تاریخچه علم پزشکی چیست? اگر مسیحیان به کتاب مقدس و یهوه رافا اعتقاد دارند, خدایی که شفا می دهد, پس چرا مسیحیان به جای یهوه رافا به پزشک مراجعه می کنند? چرا مسیحیان به جای اعتقاد به کتاب مقدس به پزشک مراجعه می کنند؟; کلام خدا, و انتظار شفای آنها را از عیسی مسیح داشته باشند, زخم های او را شفا یافتی? خداوند در مورد پزشکان و علم پزشکی در کتاب مقدس چه می گوید؟? آیا خدا پزشکان را تایید می کند یا خیر؟?
آیا خداوند در طول اعصار تغییر کرده است?
آیا خداوند در طول اعصار تغییر کرده است? نه, خدا همان است, دیروز, امروز, و برای همیشه. خدا تغییر نکرده و اراده خدا تغییر نکرده است. خدا همان است و همیشه همینطور خواهد بود. اگر خدا بود یهوه رافا, پس خدا هنوز است ، یهوه رافا و خدا همیشه خواهند بود باشد یهوه رافا.
خدا هنوز هم همینطور در مورد مسائل امروز فکر می کند, همانطور که خداوند در زمان های گذشته انجام داد. به همین دلیل است که کلام خدا هنوز قدرتمند است, قابل اعتماد, و حقیقت.
خود ما هستیم, که تغییر می کنند, نه خدا. خیلی اوقات ما به آرامی همه چیز را تغییر می دهیم, بدون اینکه حتی از آن آگاه باشد.
به عنوان مثال, وقتی به کلیسا نگاه می کنیم, ما می بینیم که کلمه به آرامی به دلیل تجربیات مردم تغییر کرده است, نیاز دارد, شهوات, و خواسته, و جامعه. بسیاری نمی خواهند اعمال را تغییر دهند و بکشند (آثار) از گوشت, زیرا آنها می خواهند زندگی خود را داشته باشند و اراده خود را انجام دهند و مانند دنیا زندگی کنند.
به جای تسلیم شدن به کلام خدا و انجام اراده خدا, آنها کلام خدا را به خواست و نیازهای خود تغییر می دهند, تا بتوانند مانند دنیا راه بروند. به همین دلیل است که نمک نفع خود را از دست داده است.
جنگ معنوی بین
پادشاهی بهشت و پادشاهی تاریکی
بسیاری از مسیحیان از جنگ روحانی که بین پادشاهی بهشت در جریان است، آگاه نیستند (پادشاهی خدا) و پادشاهی تاریکی (پادشاهی شیطان, پادشاهی جهان). زمانی که از گناهان خود توبه کردید و جان خود را به مسیح دادید, شما از قدرت تاریکی و به ملکوت بهشت منتقل شدند; پادشاهی عیسی مسیح.
زمانی که در خدمت استاد قدیمی خود بودید; شیطان, به دنبال جسم رفتی و در تاریکی راه رفتی. شیطان و پادشاهی او معرف گناه هستند, بد, تاریکی, اسارت, تخریب, و غیره.
مقصد ابدی شیطان هادس خواهد بود; جهنم. اما شیطان به تنهایی وارد جهنم نمی شود. همه پیروان شیطان; همه موجودات (فرشتگان) و انسان ها, که به حرف شیطان گوش داد و از شیطان اطاعت کرد, در جهنم به شیطان خواهد پیوست.
هدف شیطان از هر انسانی این است که زندگی آنها را نابود کند و با خود به جهنم ببرد. وقتی اطاعت می کنی و به شیطان خدمت می کنی, سپس مرگ در درون شما ساکن می شود.
اما, وقتی توبه کردی و دوباره در مسیح متولد شدی, تو آفریده جدیدی شدی و پدر جدیدی گرفتی, یک استاد جدید. استاد جدید شما در نور راه می رود. بنابراین همانطور که او در نور راه می رود, پس در نور راه خواهید رفت. عیسی و پادشاهی او نشان دهنده عدالت هستند, تقدس, نور, آزادی, عشق, شادی, صلح, و غیره.
همه, که از روح خدا متولد می شود و به دنبال روح می رود و داخل می شود اوامر او, زندگی ابدی خواهد داشت. آنها دیگر در گناه راه نخواهند رفت و دیگر توسط بدن خود هدایت نمی شوند. اما آنها با اطاعت از کلام به دنبال روح خواهند رفت. در سلطه قدم خواهند زد; قدرت و اقتدار, که عیسی مسیح به آنها داده است.
سلطه در عیسی مسیح
قبل از سقوط, مرد (آدم) پس از تصویر خداوند خلق شده است. انسان از طرف خداوند برای تسلط بر زمین تعیین شد و مستقیماً تحت فرمان خدا قرار گرفت (الالهیم, تثلیث) در سلسله مراتب. انسان داشت اقتدار (سلطه) بر فراز فرشتگان, زمین, حیوانات, و غیره. بنابراین قبل از سقوط, انسان بر مار اختیار داشت, شیطان, و فرشتگان سقوط کرده.
اما… زیرا انسان از فرمان خدا سرپیچی کرد و به حرف شیطان گوش داد, که در لباس مبدل مار آمد, انسان گناه کرد, و اختیار خود را داد; کلیدهای او, به شیطان.
از آن لحظه, شیطان و مرگ بر انسان اقتدار داشت و در زندگی آنها حکومت می کرد.
اما عیسی مسیح قدرت شیطان را پس گرفت, از طریق کار کامل رستگاری او (همچنین بخوانید: ‘کار رستگاری خدا')
عیسی رابطه بین خدا و انسان را بازسازی کرد. همه, چه کسی به او ایمان خواهد داشت, و از روح خدا متولد می شد، خلقت جدیدی می شد; یک انسان جدید در مسیح (همچنین بخوانید: ‘صلح که عیسی بین انسان افتاده و خدا احیا کرد', ‘عیسی موضع انسان افتاده را احیا کرد’, و ‘روز هشتم, روز خلقت جدید‘
عیسی قدرت را به مرد جدید بازگرداند. تا انسان جدید دوباره بر زمین تسلط یابد, و هر موجود زنده ای (به جز مردم), و فرشتگان, از جمله شیطان و دیگر فرشتگان سقوط کرده.
مرد رستگاری هنوز تحت اقتدار شیطان است, اما مرد رستگار شده; خلقت جدید در مسیح بر شیطان اقتدار دارد.
حالا با در نظر گرفتن همه اینها, بیایید به موضوع بیماری ها نگاهی بیندازیم, بیماری, و شفا دادن, زیرا هدف این مقاله همین است. بیایید به منشا برگردیم و دریابیم که بیماری از کجا می آید و آیا علم پزشکی وجود دارد; پزشک, دارو, درمانگران, بیمارستان, و غیره. نشات گرفته از خداست یا نه.
اگر خداوند به پزشکان نعمت داده است,
پس چرا خدا خودش را یهوه رافا می نامد?
در عهد عتیق, ما در مورد بیماری ها و اینکه کسی مریض شد زیاد نمی خوانیم, سپس خداوند آنها را شفا داد. با قربانی ها و پیشکش ها; خون حیوانات (همانطور که در کتاب لاویان می خوانیم).
بارها, وقتی مردم نافرمانی خدا کردند، بیمار شدند. ما این را خواندیم, به عنوان مثال, در کتاب پادشاهان, و کتاب تواریخ. خدا وعده داد, که اگر احکام او را حفظ کنیم, خداوند همه بیماری ها و بیماری ها را از بین خواهد برد (A.O. در کتاب خروج 23:25 و تثنیه 17:15).
بیایید به داستان پادشاه آسا نگاه کنیم. پادشاه آسا مطیع خدا بود و احکام خدا را حفظ می کرد, به جز مکان های مرتفع, او آن ها را نگرفت.
پادشاه آسا
پادشاه آسا به خداوند اعتماد کرد و به خدا توکل کرد. خدا با پادشاه آسا بود و ملت ها را به قدرت خود داد تا آن لحظه که پادشاه آسا دیگر به خدا توکل نکرد و راه خود را رفت..
قلب پادشاه آسا دیگر به سوی خدا نمی رفت. خدا یهوه نیسی او نبود, نه یهوه او جیره دیگر. پادشاه آسا خدا را انکار کرده بود; او خدا را با پادشاه دیگری عوض کرده بود, یک پادشاه زمینی; یک انسان (موجود).
حنانی, یک پیامبر خدا, نزد پادشاه آسا رفت تا به او هشدار دهد. اما آسا به حنانی گوش نکرد و بیمار شد. هنگامی که پادشاه آسا بیمار شد, هیچ پشیمانی و رحمتی به خدا نداشت. آسا از راه خود توبه نکرد, او به دنبال خدا نبود.
پزشکان به جای یهوه رافا
به جای دعوت به یهوه رافا, پادشاه آسا پزشکان را فراخواند (ترجمه به عبری رافیا). ممکن است بگوییم, که در زمان ما به این پزشکان پزشک می گوییم? این پزشکان نزد خدا منفور بودند. این پزشکان نتوانستند شاه آسا را شفا دهند و شاه آسا درگذشت:
سپس آسا پادشاه تمام یهودا را گرفت; و سنگهای رامه را بردند, و الوار آن, که باشا داشت می ساخت; و با آن جبا و مِصفه بنا کرد. و در آن زمان حنانی پیشگو نزد آسا پادشاه یهودا آمد, و به او گفت, زیرا تو بر پادشاه سوریه تکیه کرده ای, و بر یهوه خدایت توکل نکرد, پس لشکر پادشاه سوریه از دست تو فرار کرد. آیا اتیوپی ها و لوبیم ها میزبان بزرگی نبودند, با ارابه ها و سواران بسیار? هنوز, زیرا به خداوند توکل کردی, آنها را به دست تو سپرد. زیرا که چشمان خداوند در سراسر زمین به این سو و آن سو می دود, تا خود را به نفع کسانی که قلبشان نسبت به او کامل است، قوی نشان دهد. در اینجا تو احمقانه عمل کردی: بنابراین از این به بعد شما جنگ خواهید داشت.
“در بیماری او او به دنبال خداوند نبود, اما به پزشکان”
سپس آسا بر بیننده خشمگین شد, و او را به زندان انداختند; زیرا او به خاطر این موضوع با او خشمگین شده بود. و آسا در همان زمان به برخی از مردم ظلم کرد. و, ببین, اعمال آسا, اول و آخر, اینجا, آنها در کتاب پادشاهان یهودا و اسرائیل نوشته شده است. و آسا در سال سی و نهم سلطنتش از پاهایش بیمار شد, تا اینکه بیماری او بسیار زیاد شد: اما در بیماری خود به دنبال خداوند نبود, اما به پزشکان.
و آسا با پدران خود خوابید, و در سال چهل و یکم سلطنتش درگذشت. و او را در قبر خود دفن کردند, که در شهر داوود برای خود ساخته بود, و او را در بستری که پر از بوهای شیرین و انواع ادویه های تهیه شده توسط داروسازان بود، خواباندند.’ هنر: و برای او آتش بسیار بزرگی ساختند. (2 تواریخ 16:6-14)
یهوه رافا
یهوه رافا یعنی, که اگر او خدای ما باشد, سپس او شفا دهنده ماست و هیچ کس دیگری است. فقط وجود دارد 2 پادشاهی های روحانی روی این زمین, ما گزینه های بیشتری نداریم.
وقتی به داستان آسا نگاه می کنیم; می خوانیم که او به دنبال پادشاهی خدا نبود (او به دنبال خدا نبود, یهوه رافا, در بیماری او). پادشاه آسا به دنبال کمک و شفا در پادشاهی دیگر بود: پادشاهی تاریکی. فرمانروای پادشاهی تاریکی شیطان است. از این رو از شیطان کمک گرفت.
این پزشکان از خدا نبودند, آنها از شیطان بودند. من مطمئن هستم, که اگر آسا توبه کرد و به خدا برگشت و خدا را طلب کرد; یهوه رافا, برای شفا, خدا او را شفا می داد.
بیماری و بیماری چیست؟?
بیماری و بیماری نتایج شیاطینی است که در بدن عمل می کنند. بیماری که در بدن قابل مشاهده و اندازه گیری است; علائم تظاهرات آسیبی است که توسط شیطان ایجاد شده است(s).
به عنوان مثال, تومور مظهر دیو سرطانی است و فراموشی مظهر دیو آلزایمر است..
تا زمانی که ما به بیماری و بیماری اعتراف نکنیم (هم از نظر روحی و هم جسمی) از شیاطین می آیند (شیاطین خود را در جسم یا روح نشان می دهند), اما آنها را به عنوان یک واکنش طبیعی بدن بپذیرید, ما هرگز نخواهیم توانست مردم را به نام عیسی شفا دهیم (در اقتدار او) با گذاشتن دست, همانطور که عیسی انجام داد.
باید بپذیریم که رسالت شیطان است, و دیگر فرشتگان سقوط کرده, نابود کردن و کشتن هر چه بیشتر مردم است.
شیطان رسولان خود را می فرستد, فرشتگان او, به مردمی که فقط یک فرمان دارند: برای نابود کردن همه افراد روی این زمین. فرشتگان تنها در صورتی می توانند برگردند که ماموریتشان انجام شود.
تاریخ علم پزشکی
- عبرانیان قوانین سلامتی خود را از طرف خدا داده بودند, یهوه رافا (کتاب لاویان)
- طب سومری (4000 قبل از میلاد) بر اساس طالع بینی بود.
- طب مصری (1500 قبل از میلاد) کشیشانی که در دانش پزشکی آغاز شده بودند و متخصصان زیادی در یک بیماری خاص.
- طب ایرانی (1000 قبل از میلاد) با قوانین بهداشت عبری میل داشت و زیربنای قوانین بهداشت اسلامی است.
- فرهنگ یونانی پزشکی را از 3000 قبل از میلاد. پزشکی به علمی مبتنی بر تحقیق تبدیل می شود. در این علم, دیدگاه ها بر اساس تعادل صحیح بین سالم و ناسالم ایجاد می شوند. این امر می تواند با شیوه صحیح زندگی و محیط زیست سالم محقق شود. یکی دیگر از پزشکان معروف آلکمایون بود (500 قبل از میلاد). دانشکده پزشکی کوس «پدر» پزشکی غربی را به وجود آورده بود: بقراط (460-377 قبل از میلاد), او درک عمیقی از رنج بشر داشت و پزشک را در خدمت بیمار قرار داد. بقراط اعلام کرد که بیماری به جای علت معنوی یک علت طبیعی دارد. بقراط پزشک و دانشمندی توانا بود. او کسی است که معمولاً به استفاده از طنزآمیز نسبت داده می شود, یا آموزه چهار مزاج نیز نامیده می شود, به عنوان یک نظریه پزشکی. اساسا, این نظریه معتقد است که بدن انسان از چهار ماده اساسی پر شده است, طنز نامیده می شود, که در زمان سالم بودن فرد در تعادل هستند. همه بیماری ها و ناتوانی ها ظاهراً ناشی از زیاده روی یا کمبود یکی از این چهار شوخ طبعی است. این کمبودها می تواند ناشی از بخاراتی باشد که توسط بدن استنشاق یا جذب می شود. چهار طنز صفرای سیاه بود, صفرای زرد, بلغم, و خون. در قرن هفدهم, علم پزشکی مبتنی بر تحقیقات علمی تحولی انقلابی را طی کرد.
هر فرهنگی روش درمانی خاص خود را داشت
این فقط یک خلاصه بسیار کوتاه از منشاء پزشکی است. اما این نشان می دهد که داروها و پزشکان یا پزشکان به گذشته بازگشته اند, حتی قبل از زندگی عیسی. می خواهم داستان پادشاه آسا را به شما یادآوری کنم. پادشاه آسا نیز به یک پزشک مراجعه کرد, یک پزشک, به جای روی آوردن به یهوه رافا.
هر گروه از مردم (فرهنگ) راه شفای خاص خود و نوع شفادهنده های خاص خود را داشت. به یاد داشته باشید که یهودیان یهوه رافا داشتند (خداوند), که آنها را شفا داد.
سوگند پزشک
قبل از اینکه یک پزشک بتواند به حرفه خود عمل کند, یک پزشک باید سوگند یاد کند. این سوگند در اصل از سوگند بقراط گرفته شده است. ما می توانیم چهار بخش از سوگند بقراط را تشخیص دهیم:
- خدایان گوناگونی به عنوان شاهد خوانده می شوند (نه یهوه رافا)
- توافقی که در آن پزشک جوان سوگند یاد می کند که از مقررات انجمن حرفه ای تبعیت کند. در این توافقنامه اصول همکاری خوب ثبت شده است.
- خلاصه کدهای اخلاقی.
- اعلامیه ای که در آن شهرت پزشک به وفاداری او به سوگند بستگی دارد.
سوگند بقراط
به آپولو سوگند, شفا دهنده, آسکلپیوس, بهداشت, و پاناسه, و من شاهد همه خدایان هستم, همه الهه ها, بر اساس توانایی و قضاوتم نگه دارم, سوگند و توافق زیر: برای من عزیز محسوب شود, به عنوان پدر و مادرم, او که این هنر را به من آموخت; برای زندگی مشترک با او و, در صورت لزوم, تا کالاهایم را با او تقسیم کنم; به فرزندانش مانند برادران خود نگاه کنم, تا این هنر را به آنها آموزش دهیم; و با تدریس من, من دانش این هنر را به پسرانم منتقل خواهم کرد, و به پسران معلمم, و به شاگردانی که طبق قوانین پزشکی به قید و عهد و سوگند می بندند, و نه دیگران.
من طبق توانایی و قضاوتم برای بیمارانم رژیم تجویز می کنم و هرگز به کسی آسیب نمی رسانم..
در صورت درخواست، به هیچ کس داروی کشنده نمی دهم, و نه چنین مشاوره ای را پیشنهاد کنید; و به همین ترتیب من برای سقط جنین به زن پساری نمی دهم. اما خلوص زندگی و هنرم را حفظ خواهم کرد.
من برای سنگ نمی برم, حتی برای بیمارانی که بیماری در آنها آشکار است; من این عمل را به انجام تمرینکنندگان واگذار میکنم, متخصصان این هنر. در هر خانه ای که می آیم, من فقط برای صلاح بیمارانم وارد خواهم شد, دوری از هرگونه بدکاری عمدی و هر گونه اغواگری و به ویژه از لذت عشق با زنان یا مردان, آزاد باشند یا برده.
همه چیزهایی که ممکن است در انجام حرفه یا تجارت روزانه با مردان بدانم برسد, که نباید در خارج از کشور پخش شود, راز نگه می دارم و هرگز فاش نمی کنم. اگر این سوگند را وفادار نگه دارم, باشد که از زندگیم لذت ببرم و هنرم را تمرین کنم, مورد احترام همه بشریت و در همه زمانها; اما اگر از آن منحرف شوم یا آن را نقض کنم, باشد که برعکس زندگی من باشد.
نسخه مدرن سوگند بقراط
در بسیاری از (غربی) کشورها سوگند اولیه تجدید نظر شده است و نمونه ای از آن اکنون است, به شرح زیر است:
من قاطعانه قول می دهم که تا جایی که بتوانم به بشریت خدمت خواهم کرد - مراقبت از بیماران, ارتقای سلامتی, و تسکین درد و رنج. می دانم که طبابت امتیازی است که مسئولیت قابل توجهی به همراه دارد و از موقعیت خود سوء استفاده نخواهم کرد. من پزشکی را با صداقت انجام خواهم داد, فروتنی, صداقت, و دلسوزی - کار با پزشکان دیگر و سایر همکارانم برای رفع نیازهای بیمارانم. من هرگز عمداً کاری انجام نمیدهم که به ضرر کلی بیمارانم باشد.
من در نظر گرفتن جنسیت اجازه نمی دهم, نژاد, دین, وابستگی سیاسی, گرایش جنسی, ملیت, یا موقعیت اجتماعی برای تأثیرگذاری بر وظیفه مراقبتی من. من با سیاست های ناقض حقوق بشر مخالف خواهم بود و در آن شرکت نخواهم کرد. من تلاش خواهم کرد قوانینی را تغییر دهم که مغایر با اخلاق حرفهام باشد و در جهت توزیع عادلانهتر منابع بهداشتی تلاش خواهم کرد.. من به بیماران خود کمک خواهم کرد تا تصمیمات آگاهانه ای اتخاذ کنند که با ارزش ها و باورهای خود منطبق باشد و از رازداری بیمار حمایت کند..
من محدودیت های دانش خود را می شناسم و به دنبال حفظ و افزایش درک و مهارت های خود در طول زندگی حرفه ای خود هستم.. من اشتباهات خود را تصدیق خواهم کرد و سعی خواهم کرد آن را اصلاح کنم و صادقانه به اشتباهات دیگران دسترسی داشته باشم و به آنها پاسخ دهم.. من به دنبال ارتقاء دانش پزشکی از طریق آموزش و تحقیق خواهم بود. من این اعلامیه را رسما اعلام می کنم, آزادانه, و به افتخار من.
می توان نتیجه گرفت که طب غربی مبتنی بر فلسفه یونانی است و به یک علم تبدیل شده است. این علم در طول سال ها توسعه یافته است, طبق تحقیقات علمی, و همچنان در حال توسعه است.
چه برسد به داروخانه ها و نمادهای آنها?
برای دانستن منشأ نمادهای داروخانه و معنای آنها, ما باید به اساطیر یونان باستان برگردیم.
در اساطیر یونان باستان, اسکلپیوس خدای پزشکی و شفا است. آسکلپیوس پسر آپولون و کورونیس بود. او با آپولو لقب Paean را به اشتراک گذاشت (“شفا دهنده”). آپولون بچه آسکلپیوس را حمل کرد (که از شکم کرونیس گرفت, مادر اسکلپیوس) به قنطورس Chiron, که اسکلپیوس را بزرگ کرد و او را به هنر پزشکی آموخت.
آسکلپیوس کیست?
آسکلپیوس نمایانگر جنبه شفابخش هنرهای پزشکی است. دختران او هستند:
- بهداشت (“بهداشت”, الهه/شخصیت سلامت, پاکیزگی, و سرویس بهداشتی),
- عیسی مسیح (الهه بهبودی از بیماری),
- روشن شد (الهه روند درمان),
- Aglaea/Aegle (الهه زیبایی, شکوه, شکوه, شکوه, و زینت),
- نوش دارو (الهه درمان جهانی).
آسکلپیوس با خدای رومی/اتروسکی ودیوویس مرتبط بود. زئوس اسکلپیوس را با صاعقه کشت، زیرا هیپولیتوس را از مردگان زنده کرد و برای آن طلا پذیرفت..
داستان های اسطوره ای دیگر می گویند, که اسکلپیوس کشته شد. پس از بازگرداندن مردم از مردگان, هادس فکر می کرد که دیگر ارواح مرده ای به عالم اموات نمی آیند, پس از برادرش زئوس خواست تا او را برکنار کند. این باعث عصبانیت آپولو شد, که به نوبه خود سیکلوپ ها را به قتل رساند, که صاعقه ها را برای زئوس ساخته بود
عصای آسکلپیوس, عصای درهم تنیده مار, امروزه نماد پزشکی باقی مانده است. این نماد (میله آسکلپیوس) توسط پزشکان و پزشکان استفاده می شود, بلکه توسط داروخانه ها, به خصوص نماد با کاسه, جایی که میله آسکلپیوس از آن آب می خورد. این کاسه نمادی از بهداشت است, دختر اسکلپیوس و الهه سلامتی.
بیایید به نمادهای بالا نگاهی بیندازیم. همه ما این نمادها را می شناسیم, اما آیا معنی و منشأ آنها را نیز می دانیم؟?
نمادهای پزشکی
نماد عصا نشان دهنده مار روی میله ای نیست که موسی حمل می کرد, که نماد عیسی بود (همانطور که بسیاری از مردم فکر می کنند). نه! این یک مار مسی را نشان نمی دهد. زیرا در کتاب مقدس مار چرخید به یک میله, به جای آن مار دور میله پیچید.
- کارکنان در تصویر در گوشه سمت چپ بالا, نماد طالع بینی قدیمی است و به آن "کادوسیوس" نیز می گویند.. عصا با بال توسط خدای یونانی هرمس حمل می شد (همچنین خدای رومی مرکوری). مار نشان دهنده دوگانگی است, که در نهایت منجر به هماهنگی خواهد شد.
- در تصویر در گوشه پایین سمت چپ, میله اسکلپیوس را می بینیم, عصای آسکولاپیوس نیز نامیده می شود. این عصای آسکلپیوس توسط خدای یونانی اسکلپیوس حمل می شد, خدای دارو و شفا. مار در هم تنیده اپیداوروس نامیده می شود و در آیین های شفابخش استفاده می شد.
- کاسه نشان دهنده Hygieia است, الهه سلامت و دختر آسکلپیوس.
مار از کاسه در حال تغذیه است (تصویر در گوشه وسط و بالا سمت راست). - صلیب سبز از یونان می آید و نمادی از اتحادیه داروخانه ها است.
ما می توانیم ببینیم که این نمادها, که هنوز هم برای وکالت پزشکان استفاده می شود, پزشکان, بیمارستان, داروخانه ها, و غیره. ریشه در اساطیر یونان دارند و معرف خدایان آنها هستند. این نمادها دارند هیچ چیز انجام دادن, با خدای متعال; خالق بهشت و زمین.
شیطان خالق نیست ولی مقلد است. او همه چیز را از خدا کپی می کند.
یهوه رافا کجاست?
- آیا عیسی هرگز کسی را نزد پزشک/پزشک فرستاد؟? اگر چنین است, کجا نوشته شده?
- آیا عیسی هرگز به شاگردان خود دستور داد که بیماران را نزد پزشکان / پزشکان / پزشکان بیاورند؟?
- آیا تا به حال به بیماران دستور داده است که به پزشکان مراجعه کنند (پزشکان), زمانی که او نزد پدر می رفت?
- لوک یک پزشک بود, اما زمانی که او پیرو عیسی شد, آیا او تا به حال حرفه خود را اجرا کرده است? اگر چنین است, کجا نوشته شده?
- آیا خدا در عهد عتیق افراد مریض را نزد پزشکان / پزشکان / پزشکان فرستاد؟?
- پزشکانی که در عهد جدید ذکر شده کجا هستند؟?
عیسی شفا داد همه که بیمار و تحت ستم شیطان بودند. او یک مرد بود, که قدرت او را می دانست و می دانست که بیماری و بیماری از کجا آمده است.
شلاق زدن
یقیناً او غم و اندوه ما را بر دوش گرفته است, و غم و اندوه ما را حمل کرد: با این حال ما او را مورد آزار و اذیت قرار دادیم, زده شده از خدا, و مصیبت زده. اما او به خاطر گناهان ما مجروح شد, او به خاطر گناهان ما کبود شد: عذاب صلح ما بر او بود; و با نوارهای او شفا می یابیم (اشعیا 53:4-5).
همه بیماری ها و بیماری ها, در این زمان حال, قبلاً در پست شلاق بازخرید شده اند, قبل از مصلوب شدن. عیسی خطوط راه راه را در پست شلاق زد, نه در صلیب. پس قبل از مصلوب شدن, او قبلاً بیماری ما را تحمل کرده بود.
پیتر نوشت که "توسط راه راه های او, ما بودند شفا". بنابراین شفا در حال حاضر یک واقعیت است, قبلا انجام شده است.
کسی که خودش گناهان ما را در بدن خودش روی درخت برهنه کرد, که ما, مرده بودن به گناه, باید به عدالت زندگی کند: با زخمهای او شفا یافتید (1 پیتر 2:24).
زنی که مشکل خون دارد
وقتی عیسی روی زمین راه می رفت, قبلاً پزشکان وجود داشتند. ما این واقعیت را می دانیم, با خواندن مارک 5:25-27 جایی که در مورد سایر پزشکان می خوانیم:
و یک زن خاص, که دوازده سال مشکل خون داشت, و از بسیاری از پزشکان رنج بسیاری کشیده بود, و تمام داشته هایش را خرج کرده بود, و هیچ چیز بهتر نشد, بلکه بدتر شد, هنگامی که او از عیسی شنید, در مطبوعات پشت سر آمد, و لباس او را لمس کرد(در میان 5:25-27).
زن, که مشکل خون داشت, قبلاً پول زیادی را برای بسیاری از پزشکان خرج کرده بود. بله; او تمام داشته هایش را خرج کرده بود. اما آیا او بهتر شد؟? نه, به عنوان یک واقعیت, وضعیت او بدتر شد!
این نباید تعجب آور باشد که وضعیت او بهبود نیافته است, اما بدتر شد, زیرا پزشکان از سرچشمه شیطان می گیرند; منبع مرگ.
وقتی از داروها استفاده می کنید, شما آزاد نیستید, اما در اسارت. وقتی به درمان می روید, شما آزاد نیستید, اما در اسارت, و در نهایت, فقط بدتر خواهد شد. شیطان از طریق پزشکان و پزشکان کار می کند, درست همانطور که او از طریق مار کار کرد. او از شما می خواهد که باور داشته باشید که شفا خواهید یافت, اما حقیقت این است که وضعیت شما بدتر خواهد شد.
این زن پیش یکی رفت, چه کسی توانست به او کمک کند, و او رفت عیسی شفا دهنده. زیرا میدانست که یَهُوَه رافا میتواند او را از تمام ناتوانیهایش شفا دهد.
عیسی وعده زندگی در آزادی و نه در اسارت را می دهد
در این مواقع, ما بر اساس نظام دنیوی زندگی می کنیم. پولس قبلاً در کولسیان به مقدسین هشدار داده بود 2:4-15 برای حکمت دنیوی, که برای خدا حماقت است:
مراقب باشید که مبادا کسی با فلسفه و نیرنگ بیهوده شما را لوس کند, پس از سنت مردان, بعد از ابتداییات دنیا, و نه بعد از مسیح (کولوسیان 2:8).
در این مواقع, ما خیلی به نظام دنیوی عادت کردیم, که دیگر تفاوتی بین آنچه از جانب خداست و آنچه از جانب شیطان است نمی بینیم. بسیاری از ما این دو پادشاهی روحانی را تشخیص نمی دهیم.
دکتر می بریم, بیمارستان, درمانگران, روانشناسان, و غیره, بدیهی است و آنها را چیزی می بینید, که بسیار عادی و بخشی از زندگی ماست.
حتی عده ای می گویند که پزشکان و پزشکان نعمت هایی هستند, که از جانب خدا فرستاده شده اند. خوب, این یکی از بزرگترین دروغ هاست! اگر مردم این را بگویند, پس چرا عیسی باید زجر بکشد و برای گناهان کفاره بدهد, گناه, بیماری ها, و بیماری های بشر? اگر این درست بود, پس خدا می توانست پزشکان را بفرستد, به جای پسرش.
ذهن خود را با کلام خدا تجدید کنید
وقتی می گیریم دوباره متولد شده است و ذهن ما را تجدید کنیم با کلام خدا, هنگامی که ما به دنبال چیزهای بالا هستیم, که در آسمان هستند نه در زمین, آنگاه حقیقت خدا را خواهیم دید و تجربه خواهیم کرد. ما حقیقت خدا را خواهیم شناخت و دروغ های شیطان را کشف خواهیم کرد, که ما سالها به آن اعتقاد داریم.
ما باید تفکر دنیوی خود را تجدید کنیم که می گوید: اگر بیمار هستید, یا درد دارند, به دکتر خواهی رفت, اگر افسرده باشید به الف خواهید رفت روانشناس, اگر کمر درد دارید, شما به یک فیزیوتراپیست, و غیره, با کلام خدا.
ذهن جسمانی ما باید به ذهن روحانی تبدیل شود. تا ما از کلام پیروی کنیم و عمل کنندگان کلام شویم و پادشاهی او را در این زمین مستقر کنیم.
تمام آن سنگرها, که در تفکر ما ساخته شده اند باید نابود شوند, و تنها راه نابود کردن آنها کلام خداست.
من می خواهم شما را تشویق کنم, تا این متون مقدس را بگیرم و همه چیز را بگیرم, که در این مقاله نوشته شده است. به آن نگاه کنید, آن را مطالعه کنید, و حقیقت را در مورد یهوه رافا دریابید, شفا دهنده ما.
زمان آن فرا رسیده است که مقدسین برخیزند و به خدا برگردند و او را در همه راههای خود بشناسیم., نه فقط چند نفر.
بگذار او دوباره یَهُوَه رافای ما شود.
در مقالات بعدی, من به این موضوع در مورد شفا دهنده خود ادامه خواهم داد, یهوه ما رافا, و به منشا آن نگاه کنید فیزیوتراپی, عذاب آور, روانشناسان, و غیره.
نمک زمین باش’



