آیا این واعظ معروف می تواند عیسی در زمان ما باشد؟?

عیسی در زمان ما چگونه خواهد بود؟? تصور کنید, می شنوید, که یک واعظ معروف به کلیسای شما می آید. شما شنیده اید, و مطالب زیادی در مورد این واعظ معروف بخوانید, و در مورد همه نشانه ها و شگفتی ها, که او را دنبال می کنند. شما خیلی هیجان زده اید, که تصمیم دارید یک مهمانی شام ترتیب دهید. شما نه تنها این واعظ معروف را دعوت می کنید, بلکه کشیش, چند نفر از بزرگان, رهبران, و دیگر اعضای کلیسا. شما تمام تدارکات لازم برای شام را انجام داده اید, و شما آماده اید! سپس زمان آن فرا رسیده است. همه مهمان ها از راه می رسند, و روی صندلی هایشان بنشینند.

یک سکوت ناخوشایند

همه آنها هیجان زده هستند, و یک محیط خوب وجود دارد. شما شروع به خدمت در اولین دوره می کنید, و بعد از اتمام کار, شما روی صندلی خود بنشینید و برای نماز آماده شوید. اما پس از آن یک اتفاق ناخوشایند رخ می دهد: واعظ از قبل شروع به خوردن کرده است. شما از رفتار او شگفت زده شده اید و کمی گیج شده اید. داری به بقیه نگاه میکنی, که با دستان بسته نشسته اند, منتظر دعا کردن. همه به واعظ نگاه می کنند, که از غذایش لذت می برد. شما نمی دانید چگونه با این وضعیت کنار بیایید, و سکوتی ناخوشایند برقرار است.

سپس ناگهان واعظ معروف برمی خیزد, و خیلی آرام می گوید: "شما از این واقعیت شگفت زده شده اید, که من با صدای بلند دعا نمی کنم, همراه با شما, و شما این رفتار را تایید نمی کنید? اما بیایید در مورد شما و اقدامات شما صحبت کنیم. لبخند می زنید و در مقابل همه دوستانه و با تقوا رفتار می کنید, و شما آن چیزها را می گویید, که مردم می خواهند بشنوند. اما به محض اینکه همه رفتند, یک نفر دیگر بیرون خواهد آمد.

بله, شما دوستانه رفتار می کنید و با دیگران خوب صحبت می کنید, اما به محض رفتن, پشت سرشان بد حرف میزنی و بدگویی میکنی. اعمال شما با کلماتی که به زبان می آورید همخوانی ندارد, و توصیه هایی که به دیگران می کنید. شما یک چیزی بگویید, اما شما برعکس عمل می کنید, و شما قول های زیادی می دهید, که شما نگه ندارید; تو دروغگو هستی. شما پول خود را به جماعت می دهید تا بیشتر پس بگیرید. شما بر اساس اراده خود زندگی می کنید, و شما فقط به مردم کمک می کنید, تا مورد توجه دیگران قرار بگیرید. بله, شما خود را روی یک پایه قرار می دهید و خودخواه هستید. شما دیگران را قضاوت می کنید, برای چیزها, شما در خفا انجام می دهید”.

بازیگران زندگی

کشیش سعی می کند حرف واعظ معروف را قطع کند. اما سپس واعظ شروع به مقابله با همه سر میز می کند و می گوید: "همه شما بهتر نیستید, تو هم همینطوری. همه شما بازیگران زندگی هستید; شما در مقابل مردم متفاوت رفتار می کنید. وانمود میکنی, که همه شما اینقدر با تقوا هستید, اما قلب و تفکر شما با کلمات شما همخوانی ندارد. همه شما دوست دارید توسط دیگران دیده شوید, و بر روی یک پایه قرار گیرد. همه شما خیلی به عناوین خود علاقه مند و وابسته هستید, موقعیت ها, و صندلی های شما در مقابل کلیسا, شما مردم را قضاوت و رفتار می کنید, با توجه به ظاهر آنها, یا با توجه به ثروتشان. شما بیشتر بر رفاه و ثروت متمرکز هستید تا ملکوت خدا, زیرا پول مرکز زندگی شما شده است…….

یک گردهمایی اجتماعی در کلیسا

یا تصور کنید, شما یک گردهمایی اجتماعی در کلیسا دارید. با هموطنان خود اوقات خوشی را سپری می کنید. در حالی که در حال خوردن و آشامیدن هستید, شما در حال بحث در مورد مسائل روزمره هستید و همه چیزها را به اشتراک می گذارید. به شما خوش می گذرد, تا این واعظ معروف وارد شود, و شروع به گفتن می کند: "شما فقط روی خودتان متمرکز هستید. شما زمان را در دسترس قرار می دهید, تا خودت راضی کنی و خوش بگذرونی. شما خودخواه هستید. شما پادشاهی خدا را درک نمی کنید. چگونه می توانید اوقات خوبی داشته باشید, در حالی که در این بین, روح های زیادی از دست رفت………… "

واعظ معروف سخنان سخت می گوید

سپس زمان فرا رسیده است, که این واعظ معروف, در جماعت موعظه خواهد کرد (کلیسا). افراد زیادی آمده اند, برای شنیدن سخنان این مرد.

اما به جای یک موعظه تشویقی "احساس خوب"., او یک خطبه تقابلی را موعظه می کند, که بسیاری از مردم دوست ندارند بشنوند. او از زندگی خود برای آنها می گوید, چگونه با قدرت روح القدس دوباره متولد شد. و چگونه باید جان خود را می گذاشت تا بتواند مانند آن راه برود یک آفرینش جدید; یک پسر خدا. به آنها می گوید, که او پسر خداست زیرا روح القدس در او ساکن است.

بنده گناه

ادامه می دهد و به جماعت می گوید, که اگر مخلوق جدیدی شده باشید، ادامه راه رفتن در گناه غیرممکن است. زیرا اگر در گناه راه بروی, پس شما یک برده گناه, و بنابراین بنده شیطان, که به خدا گناه کرد. واعظ ادامه می دهد و ادامه می دهد…

بیشتر مردم سرگرم نیستند. آنها از شنیدن این کلمات ناخوشایند و سخت خوششان نمی آید. آنها اصلاً این واعظ را دوست ندارند. آنها شگفتی ها را دوست دارند, و معجزاتی که انجام می دهد, اما آنها از سخنان او خوششان نمی آید.

او را با تقوا می یابند, بیش از حد مذهبی, بیش از حد قانونی, از مد افتاده, و غیره. چون این همه لطف نیست?

تمام جماعت با سبک زندگی آنها مواجه می شوند, که آنها قدردان آن نیستند. اکثر مؤمنان از سخنان او عصبانی و خشمگین می شوند. آنها بلند می شوند و کلیسا را ​​ترک می کنند.

فقط تعداد انگشت شماری می مانند و به سخنان این واعظ معروف گوش می دهند. به جای احساس عصبانیت و "حمله", آنها به خاطر گناهانی که انجام می دهند احساس ناراحتی و شرم می کنند. بر اساس سخنان او, استغفار می کنند و توبه می کنند.

کلیسا با این واعظ چه کند؟?

نظر شما چیست؟? آیا این جماعت, این کلیسا, دوباره از این واعظ معروف دعوت کنید? یا اینکه کلیسا از او می خواهد که آنجا را ترک کند, به محض پایین آمدن از منبر, به خاطر حرف های سختش? آیا این مرد واقعاً بی محبت بود؟, خشن, بی ادب, بی رحم, و بی امان?

نظر شما در مورد این واعظ معروف چیست؟, پس از این حوادث? آیا هنوز او را تحسین می کنید؟? آیا هنوز او را می بینی؟, به همان روشی که قبلا انجام دادید; به عنوان یک مرد خدا? آیا هنوز می خواهید با او معاشرت کنید؟, او را دنبال کنید یا به پیام های او گوش دهید?

ویرانی در کلیسا

دو هفته بعد, روزنامه محلی را باز کنید و تیتر زیر را بخوانید: "ویرانی در کلیسا". کنجکاو هستید و شروع به خواندن می کنید: یک واعظ سرشناس کتابفروشی کلیسا را ​​خراب کرده است………

آیا این واعظ می تواند عیسی باشد?

آیا این واعظ می تواند عیسی باشد? این واعظ معروف واقعاً می توانست عیسی در زمان ما باشد (همچنین بخوانید ‘عیسی کیست?).

عیسی کیست

بسیاری از واعظان اغلب تصویر اشتباهی از عیسی مسیح واقعی ایجاد می کنند. آنها عیسی را توصیف می کنند, به عنوان نوعی "خدای عصر جدید", که همه چیز را می پذیرد و همه چیز را تحمل می کند, به جای یک عادل دوست داشتنی, و خدای مقدس, که از گناه متنفر است و هرگز آن را تایید نمی کند (همچنین بخوانید: ‘عصر جدید در کلیسا‘ و ‘عیسی از چه چیزی متنفر است?').

به دلیل این واقعیت, که اکثر ایمانداران کتاب مقدس را به تنهایی مطالعه و تحقیق نمی کنند, حقیقت در انبوه سخنان انسان گم می شود.

متاسفانه, سانسور یک پدیده رایج در بسیاری از کلیساها است. اغلب اوقات یک تصویر یک طرفه ایجاد می شود که با حقیقت مطابقت ندارد.

در حال حاضر, بیایید به قسمت های کتاب مقدس نگاهی بیندازیم, که این نمونه ها از آن الهام گرفته شده است.

عیسی دعوت شد, توسط یک فریسی, برای شام

و همانطور که او صحبت کرد, یکی از فریسیان از او التماس کرد که با او شام بخورد: و او داخل شد, و به گوشت نشست. و چون فریسی آن را دید, او تعجب کرد که او ابتدا قبل از شام شسته نشده بود. و خداوند به او گفت, اکنون شما فریسیان بیرون جام و بشقاب را تمیز کنید; اما باطن تو پر از درنده و شرارت است. ای احمق ها, آیا آن که بیرون را آفرید، آنچه را که در درون است نیز ایجاد نکرد؟? بلکه از آنچه دارید صدقه بدهید; و, ببین, همه چیز برای شما پاک است.

اما وای بر تو, فریسیان! زیرا شما عشر نعناع و غم و انواع گیاهان را می دهید, و از قضاوت و محبت خدا بگذر: اینها را باید می کردید, و دیگری را ناکارآمد رها نکنیم. وای بر تو, فریسیان! زیرا شما کرسی های بالاتر در کنیسه ها را دوست دارید, و سلام در بازارها. وای بر تو, کاتبان و فریسیان, منافقین! زیرا شما مانند قبرهایی هستید که ظاهر نمی شوند, و مردانی که بر آنها راه می روند از آنها بی خبرند.

"شما هم به ما توهین می کنید"

سپس یکی از وکلا پاسخ داد, و به او گفت, ارباب, به این ترتیب می گویی که تو ما را نیز ملامت می کنی.

و او گفت, وای بر شما هم, شما وکلا! زیرا شما مردان را با بارهای دردناک بار می آورید, و شما خودتان با یکی از انگشتان خود به بارها دست نزنید. وای بر تو! زیرا شما مقبره انبیا را می سازید, و پدرانت آنها را کشتند. به راستی شما گواهی می دهید که اعمال پدرانتان را حلال می کنید: زیرا آنها به راستی آنها را کشتند, و شما مقبره های آنها را می سازید. لذا حکمت خدا را نیز گفت, من برای آنها پیامبران و رسولان خواهم فرستاد, و برخی از آنها را خواهند کشت و آزار خواهند داد: که خون همه انبیا, که از بنیان جهان ریخته شد, ممکن است برای این نسل مورد نیاز باشد; از خون هابیل تا خون زکریا, که بین محراب و معبد از بین رفت: به راستی به شما می گویم, باید از این نسل خواسته شود.

وای بر تو, وکلا! زیرا شما کلید دانش را گرفته اید: شما در خود وارد نشدید, و کسانی که وارد می شدند مانع شدید. و همانطور که او این چیزها را به آنها گفت, کاتبان و فریسیان به شدت او را اصرار کردند, و او را برانگیزد تا در مورد چیزهای زیادی صحبت کند: در انتظار او نشستن, و به دنبال بیرون آوردن چیزی از دهان او است, تا او را متهم کنند (لوقا 11:37-53)

بسیاری از شاگردان عیسی را ترک کردند, به دلیل سخنان سخت او

عیسی به آنها گفت, در حقیقت, در حقیقت, من به تو می گویم, مگر اینکه گوشت پسر انسان را بخورید, و خونش را بنوش, تو هیچ زندگی در خودت نداری. هر که از گوشت من بخورد, و خون من را می نوشد, حیات ابدی دارد; و من او را در روز آخر زنده خواهم کرد. زیرا گوشت من گوشت است, و خون من به راستی نوشیدنی است. او که گوشت مرا می خورد, و خون من را می نوشد, در من ساکن است, و من در او. همانطور که پدر زنده مرا فرستاده است, و من توسط پدر زندگی می کنم: پس کسی که مرا می خورد, حتی او نیز با من زندگی خواهد کرد. این همان نانی است که از بهشت ​​نازل شد: نه آنطور که پدران شما مانا می خوردند, و مرده اند: هر که از این نان بخورد تا ابد زنده خواهد ماند.

اینها را در کنیسه گفت, همانطور که در کفرناحوم تدریس می کرد. بنابراین بسیاری از شاگردان او, زمانی که آنها این را شنیده بودند, گفت, این جمله سختی است; که می تواند آن را بشنود? هنگامی که عیسی در خود دانست که شاگردانش در این مورد زمزمه می کنند, او به آنها گفت, آیا این توهین می کند? چه و اگر پسر انسان را ببینید که از آنجا که قبلاً بود بالا می رود? این روح است که زنده می شود; گوشت هیچ سودی ندارد: کلماتی که با شما صحبت می کنم, آنها روح هستند, و آنها زندگی هستند.

اما برخی از شما هستند که باور ندارند. زیرا عیسی از ابتدا می دانست که آنها چه کسانی هستند که ایمان نیاوردند, و چه کسی باید به او خیانت کند.

و او گفت, بنابراین من به شما گفتم, که هیچ کس نمی تواند نزد من بیاید, مگر اینکه از طرف پدرم به او داده شده باشد. از آن زمان بسیاری از شاگردان او بازگشتند, و دیگر با او راه نرفت (John 6:53-66)

سخنان عیسی باور نشد,
زیرا آنها به گوسفندان او تعلق نداشتند

و عیسی در معبد در ایوان سلیمان راه می رفت. سپس یهودیان دور او آمدند, و به او گفت, تا کی ما را به شک می اندازی? اگر تو مسیح باشی, به ما واضح بگو. عیسی به آنها پاسخ داد, من به شما گفتم, و تو باور نکردی: کارهایی که به نام پدرم انجام می دهم, آنها بر من شهادت می دهند.

اما شما باور نمی کنید, زیرا تو از گوسفندان من نیستی, همانطور که به شما گفتم. گوسفندان من صدای مرا می شنوند, و من آنها را می شناسم, و از من پیروی می کنند: و من به آنها زندگی جاودانی می دهم; و هرگز هلاک نخواهند شد, هیچ کس آنها را از دست من نخواهد برد. پدر من, که به من داد, از همه بزرگتر است; و هیچ کس نمی تواند آنها را از دست پدر من بیرون کند. من و پدرم یکی هستیم.

سپس یهودیان دوباره سنگ برداشتند تا او را سنگسار کنند. عیسی به آنها پاسخ داد, کارهای نیک بسیاری از پدرم به شما نشان دادم; برای کدام یک از آن کارها مرا سنگسار می کنید (John 10:23-32)

پاکسازی معبد

و یهودیان «فصح» نزدیک بود, و عیسی به اورشلیم رفت, و در معبد کسانی را یافتند که گاو و گوسفند و کبوتر می فروختند, و صرافان نشسته اند: و چون تازیانه از ریسمانهای کوچک درست کرد, او همه آنها را از معبد بیرون کرد, و گوسفند, و گاوها; و تعویض کننده ها را بیرون ریخت’ پول, و جداول را زیر و رو کرد; و به کبوتر فروشان گفت, این چیزها را از اینجا بگیرید; خانه پدرم را خانه تجارت مباش. و شاگردانش به یاد آوردند که نوشته شده است, غیرت خانه تو مرا خورده است (John 2:13-17)

عیسی سخنان درستی گفت

عیسی فقط کلمات دوستانه به زبان نیاورد, و او همه سبک های زندگی را تایید نمی کرد, و گناهان انسان. عیسی سخنان درستی گفت, که اغلب بسیار متضاد و سخت شنیده می شد. عیسی از روی دید راه نمی رفت, اما او راه می رفت و از آنچه در دل مردم بود سخن می گفت.

و روح خداوند بر او خواهد بود, روح خرد و درک, روح مشورت و قدرت, روح دانش و ترس از خداوند; و او را در ترس خداوند دانا خواهد ساخت: و پس از دیدن چشمان خود قضاوت نخواهد کرد, پس از شنیدن گوش های او سرزنش نکنید: اما فقیران را با عدالت داوری خواهد کرد, و برای فروتنان زمین به عدالت سرزنش کن: و او زمین را با عصای دهان خود خواهد زد, و با نفس لبهای خود شریر را خواهد کشت (اشعیا 11:2-4)

عیسی گناه را آشکار کرد

عیسی گناه را نپذیرفت, اما او همه را آشکار کرد (پنهان) گناه, که در زندگی مردان بود. با آنها مقابله کرد و به آنها دستور داد که دیگر گناه نکنید. به عنوان مثال, هنگامی که عیسی با یک زن سامری در کنار چاه ملاقات کرد. عیسی با او روبرو شد, با روش زندگی اش, و به او دستور داد که دیگر گناه نکند.

حقیقت اغلب تلخ است, و بیشتر مردم حاضر به شنیدن حقیقت نیستند. قبلا اینطور بوده و هنوز هم هست. در طول اعصار هیچ چیز تغییر نکرده است.

اما اگر واقعاً بخواهیم بر اساس خواست او زندگی کنیم, پس ما نیز باید این کلمات سخت را وارد زندگی خود کنیم, به جای رد این کلمات سخت. وقتی این حرف های سخت را رد می کنیم, ما عیسی را رد کنید همچنین.

تنها زمانی که حقیقت کامل انجیل عیسی مسیح و پادشاهی خدا را بشنویم, سپس ما می توانیم ذهن ما را تجدید کنیم با حقیقت, زندگی خود را با حقیقت تنظیم کنیم, و در حقیقت قدم بزنید. وقتی تمام حقیقت را در زندگی خود به کار می بریم, سپس ما خواهیم کرد در آزادی معنوی قدم بردار, به عنوان فرزندان خدا.

عیسی کلمات سختی گفت, نه به این دلیل که او می خواست مردم را مجازات کند یا قوانین "سنگین" وضع کنید بر مردم. اما او این سخنان حقیقت را گفت; زندگی تا مردم بتوانند آزادی معنوی واقعی را در او تجربه کنند; به قول او.

آزادی این دنیا مردم را به اسارت روحی شیطان خواهد برد. فقط حقیقت; عیسی مسیح, چشمان روحانی شما را باز خواهد کرد تا حقیقت را دریابید و در آن قدم بردارید.

همچنین بخوانید: ‘عیسی را از کلیسا بیرون انداخت

نمک زمین باش’

شما همچنین ممکن است دوست داشته باشید

    خطا: به دلیل حق چاپ, it's not possible to print, بارگیری کردن, کپی کردن, این محتوا را توزیع یا منتشر کنید.