طبق کتاب مقدس, عیسی رئیس کلیسا است. کلیسا بدن اوست و باید نماینده عیسی مسیح باشد و پادشاهی او را بر روی زمین مستقر کند. کلیسا باید تسلیم عیسی مسیح شود; کلمه و گوش دادن به عیسی و اطاعت از عیسی. اما آیا عیسی همچنان رئیس کلیسا است؟? آیا مسیحیان تسلیم عیسی هستند و آیا سخنان او را می شنوند و اطاعت می کنند یا سخنان عیسی باعث ناراحتی و آزار آنها می شود و آیا عیسی از کلیسا بیرون رانده می شود.? درست مثل عهد قدیم, مردم عیسی را از کنیسه بیرون انداختند, که از خاندان اسرائیل بود, زیرا سخنان عیسی آنها را آزرده خاطر کرد و نتوانستند عیسی را تحمل کنند’ کلمات?
عیسی در کنیسه موعظه کرد
و همه آنها در کنیسه, وقتی این چیزها را شنیدند, پر از خشم شدند, و برخاست, و عیسی را از شهر بیرون کردند, و او را به پیشانی تپه ای که شهرشان بر آن بنا شده بود، بردند, تا او را با سر به زیر بیاندازند. اما او که از میان آنها می گذشت راه خود را ادامه داد (لوقا 4:28-30)
عیسی در ناصره بزرگ شد. مردم عیسی را پسر یوسف می دانستند, نجار. هنگامی که عیسی در روز سبت به کنیسه ناصره رفت, عیسی برخاست تا بخواند. وزیر کتاب را به عیسی داد (طومار) از اشعیا نبی, و عیسی خواند:
روح خداوند بر من است, زیرا او مرا مسح کرده است تا انجیل را به فقرا بشارت دهم; او مرا فرستاده تا دل شکسته ها را شفا دهم, برای موعظه رهایی اسرا, و بازیابی بینایی برای نابینایان, تا آنها را که کبود شده اند آزاد کنیم, برای موعظه سال مقبول خداوند (لوقا 4:18-19)
بعد از اینکه عیسی این کلمات را گفت, عیسی کتاب را بست و به وزیر داد. در حالی که همه چشم ها به عیسی دوخته شده بود, عیسی به آنها گفت, “امروز این کتاب مقدس در گوش شما برآورده می شود.”
مردم تا زمانی که عیسی سخنان مهربانانه می گفت، عیسی را گرامی داشتند
همه مردم, کسانی که در کنیسه بودند، عیسی را شهادت دادند و از سخنان کریمانه او تعجب کردند. آنها بودند همه تحت تأثیر عیسی قرار گرفت و شگفت زده شد, تا زمانی که عیسی سخنان مهربانانه می گفت.
زیرا هنگامی که عیسی شروع به صحبت در مورد مصلوب شدن خود و پادشاهی خدا که به سوی غیریهودیان خواهد آمد, زیرا قوم اسرائیل به خدا گوش نمی دادند, و هنگامی که عیسی با رفتارشان روبرو شد, تحسین و شگفتی آنها به کلی تغییر کرد. ناگهان, آنها دیگر آنقدر شگفت زده نشدند و با عیسی موافق نبودند.
این ضرب المثل را حتما به من خواهی گفت, پزشک, خودت را شفا بده: هر آنچه شنیدیم در کفرناحوم انجام شد, در کشور خود نیز انجام دهید. و او گفت, به راستی به شما می گویم, هیچ پیامبری در کشور خودش پذیرفته نیست» (لوقا 4:23-24)
عیسی کلمات سختی گفت
عیسی ادامه داد و گفت, "اما من یک حقیقت را به شما می گویم, در روزگار ایلیا بیوههای زیادی در اسرائیل بودند, هنگامی که بهشت سه سال و شش ماه بسته شد, هنگامی که قحطی بزرگ در سراسر زمین بود; اما الیاس نزد هیچ یک از آنها فرستاده نشد, صرفه جویی به سارفات, شهری از صیدا, به زنی که بیوه بود. و بسیاری از جذامیان در زمان السیوس نبی در اسرائیل بودند; و هیچ یک از آنها پاک نشد, نجات نعمان سوری (لوقا 4:25:28)
عیسی به آنها گفت, چگونه خداوند الیاس را نزد بیوه زن در سارپتا فرستاد, شهری از صیدا (در لبنان), و به نعمان سوریه (سوریه).
خداوند مراقب این دو نفر بود, در حالی که قوم خودش; مردم اسرائیل, حق تهیه غذا و شفا را داشت. اما خدا الیاس را نزد هیچ یک از آنها نفرستاد.
چرا? زیرا قوم خدا از او رانده شده و به او پشت کرده بودند.
اخاب پادشاه در نظر خداوند بدی کرد و در گناهان یربعام رفتار کرد. آهاب جیزبل را گرفت, دختر اتبعل پادشاه صیدونیان, به عنوان همسرش. او به بعل خدمت می کرد و بعل را می پرستید (همچنین بخوانید: آموزه و روح ایزابل چیست؟).
اخاب پادشاه بیشتر برای برانگیختن خشم خداوند، خدای اسرائیل انجام داد, از همه پادشاهان اسرائیل که قبل از او بودند.
قوم خدا آنچه را که در نظر او بد بود انجام دادند. آنها به خدا و پیامبرانش گوش نمی دادند. آنها نمی خواستند برای توبه کردن از گناهان آنها, اما آنها به طغیان بر ضد خدا ادامه دادند.
عیسی را از کنیسه بیرون انداخت
وقتی عیسی با قوم خدا در کنیسه روبرو شد, همه پر از خشم شدند. آنها نتوانستند عیسی را تحمل کنند; کلمه زنده دیگر
آنها سخنان پر لطف او و وعده های شگفت انگیز سعادت را تحسین و دوست داشتند. اما وقتی عیسی با این سخنان سخت با آنها روبرو شد, آنها دیگر نتوانستند سخنان عیسی را تحمل کنند.
مردم گوشهایشان خارش داشتند و نمیتوانستند آموزههای صحیح عیسی را بشنوند. آنها نتوانستند حقیقت خدا را تحمل کنند. بنابراین, هنگامی که عیسی با راهپیمایی شیطانی و گناهانشان روبرو شد، آنها خوشحال نشدند.
مردم چنان خشمگین و پر از خشم شدند که برخاستند و عیسی را از کنیسه و شهر خود بیرون کردند.. آنها عصبانی بودند, پر از نفرت, و عیسی را به پیشانی تپه آورد, شهر آنها در آنجا ساخته شد, و می خواست عیسی را با سر به زیر بیاندازد.
آنها می خواستند از شر این مرد خلاص شوند, که در زندگی آنها دخالت کردند و گناهانشان را آشکار کردند.
دلشان از چنین نفرتی پر شده بود, که این احساسات نفرت به احساسات قاتل تبدیل شد.
این افراد به اصطلاح مقدس توانستند عیسی مسیح را به قتل برسانند, پسر خدا.
خدا, که ظاهراً همه آنها را می شناختند. اما اگر واقعاً خدای خود را می شناختند و از صمیم قلب به خدا خدمت می کردند, آنها هرگز نمی خواستند پسرش را بکشند, که بازتاب خدا بود (A.O. عبرانیان 1:3).
اما حقیقت این است, که خدا را نشناختند, اما آنها به خدای خیالی خدمت کردند, مانند بسیاری از مسیحیان امروز، خدای خیالی را خلق کرده اند و به عیسی خیالی خدمت می کنند (همچنین بخوانید: یک عیسی تقلبی مسیحیان تقلبی را تولید می کند).
آنها فقط شریعت موسی را حفظ کردند (قانون, مراسم, قربانی, جشن ها, و غیره) جلوی چشم مردم. در حضور دیگران سخنان پرهیزگارانه می گفتند, اما دلهایشان از خدا دور بود (همچنین بخوانید: شباهت های رهبران قوم خدا در آن زمان و اکنون).
ظاهر ظاهری آنها بسیار مهمتر از ظاهر باطنی آنها بود. آنها با خدا رابطه نداشتند و بنابراین او را نمی شناختند. بنابراین, واقعی اراده خدا از آنها پنهان بود.
آیا عیسی از کلیسا بیرون انداخته می شود؟?
اما در مورد این سن چطور? آیا هنوز اینطور نیست و آیا عیسی از کلیسا بیرون انداخته نشده است؟? آیا عیسی نیست, کلمه, از بسیاری از کلیساها بیرون انداخته شد, درست مثل عیسی که از کنیسه بیرون انداخته شد? و میدونی بدترش چیه? اینکه مردم از واقعیت آگاه نیستند, که عیسی را از کلیسا بیرون انداخته اند. درست همانطور که مردم کنیسه نمی دانستند.
وقتی یک واعظ کلمات انگیزشی مثبت به زبان می آورد, کلمات رفاه, ثروت, و لطف, واعظ مورد پرستش و تکریم مردم است.
این در مورد پیامبران نیز صدق می کند. زیرا تا زمانی که پیامبری به مردم سخنان مثبت و دلگرم کننده بگوید و پیشگویی های شگفت انگیزی در مورد زندگی مردم به مردم بدهد., آینده, وزارت, کلیسا, مناطق, کشورها, و غیره. پیامبر مورد ستایش و پرستش قرار می گیرد و در کلیساها مورد استقبال قرار می گیرد.
اما به محض یک واعظ, کشیش یا پیامبر با حقیقت می آید, که اغلب با تصحیح و نصیحت همراه است, مردم آزرده می شوند.
به جای تسلیم شدن در برابر سخنان خدا, که توسط رسول خدا گفته می شود, مردم آزرده می شوند, عصبانی, طغیان کننده, و با این سخنان پند آمیز مخالفت کنند و آن را رد کنند.
متاسفانه, بسیاری از مسیحیان دیگر نمی توانند دکترین صحیح کلام خدا را تحمل کنند. این عمدتا به این دلیل است که گوشت آنها در تمام این سال ها تغذیه شده است. بنابراین گوشت آنها در زندگی آنها حاکم است و با اراده کنترل می شوند, شهوات, و خواسته های بدن آنها
آنها ترجیح می دهند به سخنان انسان گوش دهند تا سخنان خدا. بنابراین, آنها سخنان واقعی خدا را رد می کنند. اما با رد سخنان خدا, آنها عیسی کلام زنده را رد می کنند.
بسیاری از کلیساها واعظان منصوب کرده اند, کشیش, معلمان, و پیامبران, که نفسانی هستند و موعظه های انگیزشی می دهند که گوشت مردم را سیر کند. آنها کلمات فریبنده و قانع کننده را پس از هوس شخصی خود مردم موعظه خواهند کرد (شهوات), که شهوات و امیال نفسانی آنها را تایید می کند و می پذیرد و ترویج وn در کلیسا.
زمان آن فرا می رسد که آنها آموزه صوتی را تحمل نکنند; اما بعد از شهوت های خودشان آنها معلمان خود را جمع می کنند, داشتن گوش های خارش دار; و آنها گوش خود را از حقیقت دور می کنند, و باید به افسانه ها تبدیل شود (2 تیموتی 4:3-4)
توبه کن و به کلام برگرد
اما تا زمانی که عیسی به کلیسای خود بازنگشته است, وقت توبه هست. بگذارید, از این رو, خود را فروتن کنیم و طلب بخشش کنیم, برای این واقعیت که ما کلمه را پرتاب کرده ایم; عیسی از کلیسا خارج شد و کلام را با کلمات انسانی خود جایگزین کرد.
بگذارید توبه کردن و به سوی حقیقت برگرد; کلمه و تنظیم زندگی ما به کلمه, به جای اینکه کلام را با هوس های نفسانی شخصی خود تنظیم کنیم, اراده, شهوات, و خواسته. بگذار وجود داشته باشد توبه واقعی در قلوب مؤمنان. بیایید به جای تمرکز روی خودمان، روی عیسی مسیح تمرکز کنیم.
اگر واقعاً می خواهید از عیسی پیروی کنید و به او خدمت کنید, سپس به معنای کامل است مردن در گوشت (به تمام خواسته های شما, شهوات, اراده, نظرات, عواطف, احساس, و غیره). یعنی به پیرمرد را کنار بگذار و به مرد جدید را قرار دهید, که از آب و روح زاده شده و به صورت خدا آفریده شده است.
“نمک زمین باشید”





