منتظر وعده خدا

در کتاب پیدایش, ما در مورد وعده خدا به ابراهیم می خوانیم. خداوند به ابراهیم وعده داد که پسری خواهد داشت, که وارث او خواهد بود. نسل ابراهیم به اندازه ی ستارگان خواهد بود. اما وعده خدا به ابراهیم بلافاصله محقق نشد, اما ابراهیم باید سالها منتظر می ماند تا وعده خدا محقق شود. کلام خدا پر از وعده است, اما گاهی ممکن است مدتی طول بکشد تا وعده های خداوند محقق شود. اما در این بین چه می کنید, در حالی که منتظر وعده خدا هستید?

وعده خدا به ابراهیم

پس از این امور، کلام خداوند در رؤیا بر ابرام نازل شد, گفت, نترسید, آبرام: من سپر تو هستم, و اجر عظیم تو. و ابرام گفت, خداوندا, چه چیزی به من خواهی داد, با دیدن بی فرزندی, و مباشر خانه من این الیزار دمشقی است? و ابرام گفت, ببین, به من بذر ندادی: و, اینجا, کسی که در خانه من به دنیا آمده وارث من است. و, ببین, کلام خداوند بر او نازل شد, گفت, این وارث تو نخواهد بود; اما هر که از دل تو بیرون آید، وارث تو خواهد بود. او را به خارج از کشور آورد, و گفت, حالا به بهشت ​​نگاه کن, و به ستاره ها بگو, اگر بتوانید آنها را شماره گذاری کنید: و او به او گفت, بذر تو نیز چنین خواهد بود. و به خداوند ایمان آورد; و آن را برای او برای عدالت شمرد (پیدایش 15:1-6).

در فصل های پیدایش 12 و 13, ما در مورد وعده خدا به ابراهیم می خوانیم. در فصل 15, خداوند بار دیگر نزد ابراهیم آمد و وعده خود را به ابراهیم یادآور شد.

زمانی که ابراهیم وعده خدا در مورد وارث را دریافت کرد, ابراهیم مشکل کوچکی را طبیعی دید, یعنی, که بچه نداشت. البته, خدا این را می دانست, اما خدا به ابراهیم وعده داد, که پسری از خودش به او بدهد. این پسر ابراهیم وارث او خواهد شد.

خداوند ستارگان را به ابراهیم نشان داد و به ابراهیم وعده داد, که تعداد دانه او با تعداد ستارگان یکی باشد. ابراهیم به سخنان خدا ایمان آورد و چون ابراهیم به خدا ایمان داشت, خداوند آن را برای او برای عدالت حساب کرد.

کمک به خدا

هنگامی که ابراهیم همسرش ساره را از وعده خدا آگاه کرد, سارا می دانست که نمی تواند بچه دار شود. بنابراین, سارا تصمیم گرفت کمی به خدا کمک کند, با تقدیم کنیز مصری خود هاجر به ابراهیم, تا بتواند فرزند ابراهیم را به دنیا بیاورد. ابراهیم به سارا گوش داد و هاجر حامله شد.

وعده خدا به ابراهیماما این کار خدا نبود, کار انسان بود. نتیجه این شد که وقتی هاجر حامله شد, او سارا را تحقیر کرد. ساره نزد ابراهیم رفت و او را از این موضوع آگاه کرد.

ابراهیم به سارا گفت, که هاجر در دست او بود, و اینکه او می تواند با او انجام دهد, هر چه او را خوشحال می کند. سپس سارا به سختی با هاجر برخورد کرد و هاجر به بیابان گریخت.

در بیابان, فرشته خداوند بر هاجر ظاهر شد و به او دستور داد که نزد سارا بازگردد و خود را تسلیم او کند. او به هاجر قول داد, که نسل او بسیار زیاد شود و پسرش اسماعیل نامیده شود.

هاجر برگشت و پسری برای ابراهیم به دنیا آورد; اسماعیل. ابراهیم بود 86 وقتی هاجر اسماعیل را به دنیا آورد.

عهد بین خداوند و ابراهیم

سیزده سال بعد, زمانی که ابراهیم بود 99 ساله, خداوند بر ابراهیم ظاهر شد و با او عهد بست. خداوند نام جدیدی به او داد «ابراهیم», به جای ابرام, زیرا خداوند ابراهیم را پدر بسیاری از ملل قرار خواهد داد. به نشانه این عهد, ابراهیم و هر بچه مردی باید ختنه می شدند.

ایمان یعنی ایمان داشتن به خداخداوند به سارایی نیز نام جدیدی داد; سارا, زیرا او را برکت می دهد و او را مادر ملت ها می کند. او قول داد, که ساره پسری از ابراهیم به دنیا خواهد آورد.

سارا بود 90 ساله بود و ابراهیم تقریباً بود 100 ساله, بنابراین ابراهیم شروع به خندیدن کرد و خواست با پیشنهاد دادن به خدا کمک کند, که اسماعیل پسر عهد باشد, اما خدا به کمک ابراهیم نیازی نداشت.

خدا از قبل برنامه ای داشت. نقشه اش معلوم بود, حتی قبل از خلقت زمین. خدا شوخی نکرد, و با وعده پسری به ابراهیم اشتباه نکرد. او نه تنها به ابراهیم وعده پسری داد, اما نام او را نیز به ابراهیم داد: اسحاق.

پسر موعود و عهد او با اسحاق خواهد بود نه با اسماعیل. اما خداوند به ابراهیم وعده داد, که اسماعیل را نیز برکت دهد.

بعد از مدتی, خداوند دوباره به ابراهیم ظاهر شد و به او وعده داد, که او ظرف یک سال برمی گردد و سارا برای او پسری به دنیا می آورد. سارا به مکالمه گوش داد و در درون خود شروع به خندیدن کرد. خدا صدای خنده سارا را شنید و دانست که سارا به حرف او شک دارد. لذا خداوند فرمود, "آیا هر چیزی برای خداوند خیلی سخت است?"

هیچ چیز برای خداوند سخت نیست

اما هیچ چیز برای خداوند خیلی سخت نیست! و همینطور هم شد, که یک سال بعد, سارا یک پسر به دنیا آورد; اسحاق. وقتی اسحاق به دنیا آمد, ابراهیم بود 100 ساله.

طول کشید 25 سال, قبل از تحقق وعده خدا. خداوند ابراهیم را صدا زد, زمانی که او بود 75 ساله بود و به او وعده نطفه اش را داد. پس از آن, خداوند چندین بار بر ابراهیم ظاهر شد. هر بار که خداوند وعده خود را به ابراهیم یادآوری کرد. اما ابراهیم بزرگتر شد, ایمان آوردن به خدا برای وعده سخت تر بود. حتی سارا هم سعی کرد به خدا کمک کند, اما خدا به هیچ کمکی نیاز نداشت.

در این بین, ابراهیم به خداوند وفادار ماند. زمزمه نکرد و شکایت نکرد. ابراهیم از خداوند اطاعت کرد و احکام او را نگه داشت و به خدا وفادار ماند.

اگر سارا در برنامه خدا دخالت نمی کرد چه اتفاقی می افتاد. وضعیت خاورمیانه چگونه خواهد بود؟?

منتظر وعده خدا باشید و دخالت نکنید

مهم این است که منتظر وعده خدا باشیم. به خدا و کلام او ایمان داشته باشید و صبور باشید و دخالت نکنید. به خدا کمک نکن, نه حتی کمی. چون مقدار کمی می تواند خیلی چیزها را خراب کند. شاید وعده ای از جانب خداوند دریافت کرده اید, اما شما هنوز چیزی را نمی بینید. اگر شما این شخص هستید, سپس از این داستان درس بگیرید و یاد بگیرید که صبور باشید و صبر کنید.

منتظر پروردگار باش, منتظر وعده خدا, مزمور 27در این میان چه می کنید, در حالی که منتظر وعده خدا هستید? شما باید خود را در مقدس ترین ایمان خود بسازید, و آنچه را که خداوند به شما امر فرموده است انجام دهید. در کلام او بمان, دعا کنید و با او ارتباط برقرار کنید.

به خداوند چنگ بزنید و بر وعده خدا بایستید. شک نکن اما وفادار باش.

مهم این است که شما دخالت نکنید و سعی نکنید به خدا کمک کنید, زیرا این می تواند برای شما نتیجه معکوس داشته باشد.

وقتی خدا به من قول داد, چند ماه بعد اتفاقی افتاد و دیدم که آغاز وعده در حال انجام شدن است. خیلی هیجان زده بودم! اتفاقات شگفت انگیزی افتاد!

“میتونی صبر کنی?”

سپس خداوند از من پرسید که آیا می توانم صبر کنم. با تمام وجود جواب دادم, بله. اما من نمی دانستم, چقدر باید صبر می کردم. بعد از این حرف ها, برای 3 سال‌ها و اگرچه به خداوند قول داده‌ام که می‌توانم صبر کنم, شروع کردم به کمی مضطرب شدن. می خواستم وعده خدا محقق شود.

وقتی این داستان را با یک مؤمن در میان گذاشتم, آن شخص به من توصیه کرد که اقدام کنم. من به توصیه این شخص گوش دادم و آنچه را که آن شخص به من گفت انجام دادم. بلافاصله پس از انجام من, کاری که آن شخص به من توصیه کرد, احساس وحشتناکی داشتم. می دانستم که درست نیست و همه چیز را خراب کردم.

من در برنامه خدا دخالت کرده بودم, که کار عاقلانه ای نبود. به جای اینکه منتظر وعده خدا باشید و منتظر پروردگار باشید و صبر کنید, همانطور که به خدا قول داده بودم, من اوضاع را به دست خودم گرفتم, انتظار دارم که بتوانم آن را محقق کنم. من باید بر وعده خدا می ماندم و در این میان دعا می کردم و به کلام او ایمان می آوردم. خیلی پشیمون شدم! تا به امروز, من هنوز منتظرم. نمی دانم چقدر طول می کشد, اما من الان یک چیز را می دانم: وقت دارم. تمام چیزی که من می خواهم, فقط یک چیز است: من می خواهم اراده او انجام شود در زندگی من.

آنچه برای انسان غیرممکن به نظر می رسد برای خدا ممکن است

عظمت خداوند در اشیا آشکار می شود, اتفاقی که برای انسان غیر ممکن به نظر می رسد. ایمان یعنی ایمان به خدا و انتظار غیرممکن ها. درست مثل ابراهیم و سارا, که بودند, در چشم انسان, برای بچه دار شدن و بچه دار شدن خیلی پیر است, اما قدرت و عظمت خداوند بر همه چیز چیره شد و آن را تحقق بخشید.

پس به او ایمان داشته باشید و روی او تمرکز کنید و صبر کنید... حتی اگر زمان زیادی طول بکشد. کار احمقانه ای نکن, اما صبر کن. به وعده خدا پایبند باشید, به او وفادار بمان, و ایمان داشته باشید که او آن را محقق خواهد کرد!

نمک زمین باش’

شما همچنین ممکن است دوست داشته باشید

    خطا: به دلیل حق چاپ, it's not possible to print, بارگیری کردن, کپی کردن, این محتوا را توزیع یا منتشر کنید.