عشق میوه; عشق خدا

محبت خدا نسبت به ما در این امر آشکار شد, زیرا خدا پسر یگانه خود را به جهان فرستاد, تا بتوانیم از طریق او زندگی کنیم (1 یار 4:9)

میوه نهایی, که می خواهم درباره آن بحث کنم عشق میوه است. می توانستم با عشق میوه شروع کنم, اما دیگر لازم نیست درباره میوه های دیگر بحث کنم. زیرا اگر در عشق ایثارگرانه قدم برداری, شما به دنبال روح خواهید رفت و خود به خود میوه روح را به بار خواهید آورد.

وقتی تو دوباره متولد شود, شما همان روحی را خواهید داشت که خدا و عیسی دارند; روح القدس. ذات الهی او در درون شما ساکن است. در پیرمرد جسمانی تمام زندگی شما را اداره کرده است, بنابراین وقت آن است که پیرمرد را کنار بگذار و مرد جدید را قرار دهید.

وقتی مرد قدیم را کنار نمی گذارید و مرد جدید را نمی پوشید, گوشت شما (طبیعت شیطانی جسمانی) در زندگی شما سلطنت خواهد کرد, و طبیعت الهی خدا هرگز قابل مشاهده نخواهد بود. بنابراین مهم است, به گوشت خود را مصلوب کن (طبیعت شیطانی گناه را بمیراند), تا ذهن خود را با کلام خدا تجدید کنید (زیرا ذهن جسمانی شما باید تغییر کند), و روح خود را به جای گوشت خود تغذیه کنید. وقتی این کارها را انجام می دهید, آنگاه طبیعت الهی خدا در زندگی شما نمایان خواهد شد. دیگر علیه خدا و کلام او شورش نخواهید کرد. اما شما او را با تمام قلب خود دوست خواهید داشت, ذهن و روح, و بنابراین احکام او را حفظ کنید, و عاشقانه راه برو.

در این پست وبلاگ می خواهم درباره عشق میوه ای در زندگی خدا بحث کنم. چگونه او عشق خود را به قوم خود در عهد عتیق نشان داد.

خدا عشق است

وقتی به عهد عتیق می رویم و در مورد خدا می خوانیم; درباره آثار و رابطه او با قومش, ما عشق عادلانه بزرگ او را می بینیم. خدا فقط یک چیز می خواست, و آن مراقبت از قوم خود و داشتن رابطه با آنها بود.

همه چیز در شروع شد باغ عدن, جایی که خداوند انسان را آفرید و خواست با آنها رابطه برقرار کند. اما نافرمان شدند, و از فرمان او سرپیچی کردند و از این رو به خدا گناه کردند.

روح انسان مرد, چون گناه وارد شد, و گناه جزئی از طبیعت انسان شد. بنابراین ذات انسان بد شد و خدا و انسان از آن زمان جدا شدند.

اما خدا, در رحمت و محبت او, یک داشت (موقت) راه حلی برای گناهان و گناهان انسان. او خون حیوانات را قربانی کرد تا کفاره گناهان و گناهانشان را ببخشند.

خدا خودش را وقف قومش کرد

خدا خودش را وقف قومش کرد و از آنها مراقبت کرد. در حالی که محبت خدا به قومش آشکارا نشان داده شد, مردم او اغلب راه خود را می رفتند. چند بار, آیا قوم او شدند نافرمانی از او و به خواست او? چند بار به چیزهای دیگر هوس کردند و خدایان و بت های دیگر را پرستش کردند, به جای اینکه از خدای واحد خود اطاعت کنند و خدای خود را پرستش کنند?

با اعمالشان, شما می توانید بگویید, که خدا برایشان کافی نبود. عشق خدا آن عشقی نبود که آنها می خواستند.

غر زدن و شکایت کردن

بارها قوم او زمزمه می کردند و از چیزهای کوچک شکایت می کردند, چون به آنچه می خواستند نرسیدند. اما با لجبازی آنها, آنها خدا را آزار می دهند.

قوم خدا می خواستند در برابر هر تصویری تسلیم شوند, بت, خدا, انسان و غیره, جز به خدای متعال, که آسمانها و زمین را آفرید, و آنها را خلق کرد.

قوم خدا بر او تکیه نکردند

چرا آنها این گونه رفتار کردند و چرا پیوسته در برابر خدا قیام کردند? چون آنها نفسانی بودند. آنها یک خدای آشکار می خواستند. یک خدا, که می توانستند لمس کنند و عبادت کنند. آنها فقط نمی توانستند به آنها اعتماد کنند, و به خدای نامرئی خود اعتماد کنند.

خدا قانون خود را بر روی میزهای سنگی قلب جسم نوشتپس خدا چه کرد? به خاطر عشق بزرگ او, به آنها داد قانون او, روی تبلت نوشته شده است, به طوری که اراده او, و عالم غیب برایشان نمایان شد. خداوند اراده و ماهیت خود را به آنها معرفی کرد. چون مرد کارولی نمی توانست جهان روحانی و ملکوت او را درک کند. آنها نمی توانستند روح را درک کنند, چون روحشان مرگ بود.

با اعلام اراده او به مردم, او خود را به قومش شناساند. به طوری که, هیچ کس نمی تواند بگوید, وقتی در برابر عرش خدا می ایستند: "اما خدا, ما این را نمی دانستیم, تو هرگز به ما نگفتی." نه, خدا ساخته تمام اراده او در قانون مکتوب شناخته شده است, او چیزی را پنهان نکرد.

اما قانون مکتوب, توسط موسی داده شده است, برای قوم او نیز کافی نبود. در حالی که آنها اعتراف کرده بودند و قول داده بودند که احکام او را حفظ کنند, آنها سرکش شدند. آنها مدام بت می ساختند و مدام آنها را می پرستیدند. آنها نکردند ذهنشان را تجدید کنند, با سخنان خدایشان. اما آنها به فرهنگ قدیمی خود ادامه دادند, سنت ها و سبک زندگی, در حالی که آنها در مصر زندگی می کردند, که کشوری با بت های فراوان بود.

خداوند قضات و پادشاهان را تعیین کرد

بعدا, خداوند قضات را تعیین کرد, اما قوم او ناراضی ماندند. آنها پادشاه می خواستند, درست مثل يهوديان. در عشق بزرگ او, خداوند قوم خود را در مورد عواقب آن هشدار داد; کاری که آنها باید برای پادشاه خود انجام می دادند. اما قوم او از عواقب آن متاثر نشدند, و همچنان پادشاه می خواست. خواستند, آنچه غیریهودیان داشتند. پس خدا به آنها پادشاه داد

طولی نکشید, قبل از اینکه اولین پادشاه شائول از کلام خدا نافرمانی کند. این پادشاه جسمانی فکر می کرد که خدا را خشنود کند نافرمان شدن نسبت به او, و اراده خودش را اجرا کند. او فکر کرد, که آن را بهتر از خدای متعال می دانست.

اما خدا اصلاً از شائول راضی نبود, و سلطنت او را گرفت و به داوود داد. بعد از دیوید, بسیاری از پادشاهان آمدند; برخی خدا را اطاعت کردند و خدمت کردند, و دیگران این کار را نکردند.

خدا توسط قومش طرد شد

برای خدا خیلی دنیا را دوست داشت, که پسر یگانه خود را داد, تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد, اما زندگی ابدی داشته باشید (جنجال 3:16)

مردمش هنوز راضی نبودند; نه با داوران, نه با پیامبران, و نه با پادشاهان.
سپس خداوند بزرگترین ژست عشق خود را انجام داد; او پسر خود را به زمین فرستاد تا انسان را از فرمانروایی شیاطین رهایی بخشد, به آنها را از ذات گناه بدشان رها کن و انسان را با خدا آشتی دهد. تا خدا بتواند با انسان رابطه شخصی داشته باشد, درست مانند آنچه خدا قبل از گناه با آدم داشت.

عیسی گناه ساخته شداما حتی با این ژست, قومش راضی نشدند و او را رد کردند.

بله, مردم خود خدا عیسی را رد کردند و تضمین کردند, که او به اعدام محکوم شد.

خدا قوم خود را بسیار دوست داشت, که از این عشق, او تنها پسر خود را برای آنها داد. اما بار دیگر خدا توسط قومش طرد شد.

محبت خدا نسبت به ما در این امر آشکار شد, زیرا خدا پسر یگانه خود را به جهان فرستاد, تا بتوانیم از طریق او زندگی کنیم (1 یار 4:9)

زیرا او توسط قوم خود طرد شد, دری به روی اقوام گشوده شد. خدا دید, که مهم نیست او چه کرد, هرگز کافی نخواهد بود. قوم او هرگز راضی نمی شدند و همیشه در هوس بودند, و آن چیز را آرزو کرد, که غیریهودیان داشتند. اما مهم نیست چه اتفاقی افتاده است, یا چند بار خدا رد شد; محبت خدا ماند و همچنان باقی است.

عشق به خدا

به دلیل این واقعیت, که قوم او عیسی مسیح را رد کردند, انجیل عیسی مسیح به غیریهودیان رسید. و حالا, به خاطر محبت خدا, همه در این دنیا این فرصت را دارند که پسر خدا شوند, با ایمان به پسرش عیسی مسیح, و به دوباره متولد شود توسط روح خدای زنده.

تنها چیز, شما باید انجام دهید این است تا زندگی خود را رها کنی; اراده شما, و عیسی را دنبال کنید. آیا حاضرید این کار را انجام دهید?

در پست بعدی من, من ادامه خواهم داد عشق میوه در زندگی عیسی; چگونه عاشقانه راه می رفت و این چه (الهی) عشق واقعا یعنی. در این روزها, ما اغلب داریم درک اشتباه از معنای عشق. بنابراین مهم است که معنای واقعی عشق را بدانیم, طبق کلام خدا.

نمک زمین باش’

شما همچنین ممکن است دوست داشته باشید

    خطا: به دلیل حق چاپ, it's not possible to print, بارگیری کردن, کپی کردن, این محتوا را توزیع یا منتشر کنید.