آموزه بلعام توسط عیسی در مکاشفه ذکر شده است 2:14. در کتاب مکاشفه, عیسی نه تنها به آموزه نیکولایان و آثار آن اشاره کرد نیکولایی ها, که عیسی از آن متنفر بود, بلکه آموزه بلعام. در کلیسای پرگاموس, تعدادی بودند, که به آموزه بلعام پایبند بود, که به بالاک یاد داد که در برابر بنی اسرائیل سنگ مانع بیندازد, برای خوردن چیزهایی که برای بت ها قربانی می شود, و زنا کردن. بیایید نگاهی دقیق تر به داستان بلعام در کتاب مقدس و آموزه بلعام بیندازیم و اینکه آیا روح بلعام و تعالیم آن هنوز در کلیسای امروزی وجود دارد یا خیر..
درخواست بالاک از بلعم چه بود؟?
پس از آنکه قوم اسرائیل بر اموریان پیروز شدند, در دشتهای موآب اردو زدند, در سمت شرق رود اردن در مقابل اریحا. بالاک, که پسر صیفور و پادشاه موآبیان بود, تمام آنچه اسرائیل با اموریان کرده بود را دید, و موآب به شدت از مردم ترسید، زیرا آنها بسیار بودند. از ترس بنی اسرائیل, موآب به بزرگان مدیان گفت, تا بنیاسرائیل هر کس را که در موردشان بود میکشند, همانطور که گاو علف های مزرعه را لیسید.
برای اینکه بنی اسرائیل بر موآبیان پیروز نشوند, بالاک, پادشاه موآب, رسولانی نزد بلعام پسر بعور فرستاد, که پیشگو بود و در پثور زندگی می کرد. بزرگان موآب و مدیان با دستمزد فال و درخواست بالاق برای لعن بنی اسرائیل نزد بلعام رفتند.. زیرا اگر بلعام مردم را نفرین می کرد, آن وقت شاید آنها برای آنها خیلی قدرتمند نبودند و می توانستند آنها را شکست دهند و آنها را از کشور بیرون کنند.
وقتی بزرگان به خانه بلعام رسیدند، سخنان بالاق را بیان کردند. بلعام از آنها خواست که در آن شب در محل او اقامت کنند تا از خداوند در این مورد سؤال کند و سخنان خداوند را برای آنها بیاورد..
خداوند نزد بلعام آمد و از او پرسید, این مردان چه کسانی بودند, و بلعام به خدا پاسخ داد و به آنها گفت که آنها چه کسانی هستند و هدف آنها از آمدن آنها چیست. سپس خداوند به بلعام فرمود: "باهاشون نرو; مردم را نفرین نکن: زیرا آنها مبارک هستند.»
صبح روز بعد بلعام به شاهزادگان بالاک خبر داد که خدا از دادن اجازه به او برای رفتن با آنها خودداری کرده است. و امیران موآب نزد بالاق بازگشتند و سخنان بلعام را به او رساندند.
بالاک درخواست دیگری از بلعام کرد
بالاک تسلیم نشد و دوباره شاهزادگان را فرستاد, که از اولی ها ارجمندتر بودند. وقتی این امیران موآب به خانه بلعام رسیدند, آنها به بلعام گفتند که هیچ چیز مانع از آمدن او به بالاک نشود. زیرا بالاک او را به افتخار بسیار بزرگی ارتقا میداد و هر چه به او میگفت انجام میداد. تنها کاری که بلعام باید انجام می داد, این بود که مردم اسرائیل را نفرین کنند.
اما بلعام پاسخ داد: "اگر بالاک خانه اش را پر از نقره و طلا به من می داد, من نمی توانم از کلام خداوند، خدای من فراتر بروم, برای انجام کمتر یا بیشتر.»
در حال حاضر, شما فکر می کنید که از آنجایی که خدا برای اولین بار با بلعام صحبت کرد و او را از رفتن به بالاک برای نفرین قوم اسرائیل منع کرد., چون برکت داشتند, که بلعام به کلام خداوند پایبند باشد و امیران موآب را بفرستد. اما بلعام امیران موآب را نفرستاد. عوض, بلعام از شاهزادگان خواست که در محل او اقامت کنند, تا بلعام بداند که خداوند بیشتر به او چه خواهد گفت.
اگر چه بلعام گفت که هرگز کاری که خلاف آن باشد انجام نخواهد داد اراده خدا, که پارسایی به نظر می رسید, او هنوز جذب ثروت و قدرتی بود که بالاک به او پیشنهاد داد.
زیرا اگر ثروت و قدرتی که به او پیشنهاد می شد واقعاً اهمیتی نداشت, همانطور که او گفت, سپس شاهزاده ها را می فرستاد. اما باز هم, بالاام ولی بازم, بلعام شاهزادگان را نفرستاد، بلکه از خدا در مورد همین موضوع سؤال کرد.
خداوند اراده خود را قبلاً به بلعام اعلام کرده بود, بنابراین بلعام اراده خدا را می دانست. از آنجا که بلعام از خداوند در مورد همین موضوع سؤال کرد, خداوند او را آزمود و پس از خواستش او را اجابت کرد. خدا گفت: «اگر مردها بیایند با تو تماس بگیرند, برخیز, و با آنها برو; اما کلمه ای که به تو خواهم گفت, این کار را بکنی.»
چرا خشم خدا بر بلعام برافروخته شد؟?
بلعام صبح برخاست, و الاغش را زین کرد, و با امیران موآب رفت. اما خشم خدا برافروخته شد زیرا بلعام رفت.
حالا ممکن است تعجب کنید, چرا خشم خدا برافروخته شد زیرا خدا به بلعام اجازه داده بود با شاهزادگان برود. این درست است, اما بلعام در این مورد آزمایش شد. زیرا خداوند اراده خود را بار اول به بلعام اعلام کرده بود.
اما علیرغم اینکه بلعام از قبل خواست خدا را می دانست و به جای تسلیم شدن به خواست خدا و فرستادن شاهزادگان, بلعام دوباره همین سوال را پرسید. که خداوند به او عطا کرد, آنچه او خواسته است. زیرا خداوند قلب بلعم را شناخت.
خدا میدانست که بلعام جذب ثروت و قدرتی شده است که بالاام به بلعام تقدیم کرده بود و بلعام میخواست با شاهزادگان برود..
خدا می دانست که بلعام حتی حاضر است قوم اسرائیل را نفرین کند. اگر خواست خدا بود که بلعام با شاهزادگان رفت, آنگاه خشم خدا برافروخته نمی شود, اما خشم خدا برافروخته شد زیرا بلعام رفت.
درست مثل بلعام, امروزه مؤمنان زیادی وجود دارد, که مدام از خدا در مورد یک موضوع بارها و بارها سوال می کنند, در حالی که آنها از قبل پاسخ خدا را می دانند. آنها برای چیزی که می خواهند از خداوند اذن می خواهند, اما مطابق خواست خدا نیست.
اراده خدا از طریق کلام او به ما نشان داده شده است. بنابراین, بسیاری از قبل اراده خدا را می دانند, اما همچنان دعا می کنند تا به میل خود به اجابت برسند
اما در داستان بلعم, می بینیم که این خواست خدا نیست و خدا به مؤمن اجازه می دهد خودش انتخاب کند, برای اینکه ببیند آیا مؤمن از کلام خدا پیروی می کند یا قلب تغییر نیافته خود.
هنگامی که بلعام رفت و فرشته خداوند به عنوان دشمنی بر سر راه او ایستاد، خشم خدا برافروخته شد..
چند بار بلعام الاغ خود را زد?
وقتی الاغ فرشته خداوند را دید که در راه ایستاده و شمشیر او در دستش کشیده شده است, الاغ از راه دور شد و به داخل مزرعه رفت. بلعام الاغ را زد, برای تبدیل او به راه.
اما فرشته خداوند در مسیری از تاکستانها ایستاد, یک دیوار در این طرف, و یک دیوار در آن طرف. وقتی الاغ فرشته خداوند را دید, خود را به دیوار چسباند و پای بلعام را به دیوار کوبید, و بلعام دوباره خر را زد.
فرشته خداوند جلوتر رفت و در جای باریکی ایستاد, جایی که هیچ راهی برای چرخیدن به دست راست یا چپ وجود نداشت. وقتی الاغ فرشته خداوند را دید, زیر بلعام افتاد: و خشم بلعام برافروخته شد و بلعام الاغ را با عصا زد. و بدین ترتیب بلعام الاغ خود را سه بار زد.
چرا الاغ با بلعام صحبت کرد؟?
سپس خداوند دهان الاغ را باز کرد و الاغ به بلعام گفت: "من با تو چه کردم, که این سه بار مرا زدی?" و بلعام به الاغ گفت: «چون مسخره کردی (مورد سوء استفاده قرار گرفته است) من: کاش یک شمشیر در دستم بود, در حال حاضر من تو را بکشم.الاغ جواب داد: «من الاغ تو نیستم, از زمانی که مال تو بودم تا امروز بر آن سوار بودی? آیا تا به حال عادت کرده بودم با تو چنین کنم؟?" و بلعام پاسخ داد: "نه.»
سپس خداوند چشمان بلعام را باز کرد, و فرشته خداوند را دید که در راه ایستاده بود, و شمشیر او در دست او کشیده شده است: و سرش را پایین انداخت, و صاف روی صورتش افتاد.
فرشته خداوند به بلعام گفت: «پس الاغ خود را این سه بار زدی? ببین, بیرون رفتم تا در مقابل تو مقاومت کنم (به عنوان یک حریف), زیرا راه تو در برابر من منحرف است: و الاغ مرا دید, و این سه بار از من برگشت: مگر اینکه از من برگشته باشد, مطمئناً اکنون نیز تو را کشته بودم, و او را زنده نگه داشت.»
بلعام پاسخ داد: «من گناه کردم; زیرا نمی دانستم که تو در برابر من بر سر راه ایستادی: اکنون بنابراین, اگر شما را ناراضی کند, دوباره من را پس خواهم گرفت.» اما فرشته خداوند به بلعام گفت: «با مردها برو: اما فقط کلمه ای که با تو خواهم گفت, که تو صحبت کنی.» پس بلعام با امیران بالاق رفت.
بلعام سه بار بر قوم اسرائیل برکت داد
وقتی بلعام به شهر موآب رسید, بالاک نزد بلعام رفت. بلعام همان چیزی را که به شاهزاده خانم گفته بود به بالاک گفت و او فقط همان کلمه را خواهد گفت, که خدا در دهانش می گذاشت. صبح روز بعد بالاق بلعام را گرفت و بلعام را به بلندی های بعل برد, از جایی که او میتوانست بیشترین بخش مردم را ببیند.
بالاق هفت مذبح ساخت و هفت گاو و هفت قوچ آماده کرد, و بر هر مذبح یک گاو و یک قوچ به عنوان قربانی سوختنی سوزاندند. بلعام به بالاک دستور داد تا نزد قربانی سوختنی بایستد، در حالی که به مکانی مرتفع می رفت تا خداوند را ملاقات کند و آنچه را که او به او نشان خواهد داد., به بالاک می گفت. خداوند بلعام را ملاقات کرد و سخنی در دهان او گذاشت, باعث برکت دادن او به قوم اسرائیل شد.
بالاک از سخنان بلعام خشنود نشد, چون به جای فحش دادن به مردم, او به مردم برکت داده بود.
اما بالاک تسلیم نشد و بلعام را به جای دیگری برد; میدان اوفیم, به بالای پیسگاه, و هفت محراب ساخت, و بر هر مذبح یک گاو نر و یک قوچ تقدیم کرد. و خداوند بلعام را ملاقات کرد و سخنی در دهان او گذاشت, باعث شد که او دوباره قوم اسرائیل را برکت دهد.
وقتی بالاق شنید که بلعام بر قوم اسرائیل برکت می داد, به بلعام گفت, به هیچ وجه آنها را نفرین نکنیم, نه اصلاً آنها را برکت بده. اما بلعام به بالاک پاسخ داد و گفت, که به او گفته بود, که او فقط کلمه را به زبان می آورد, که خداوند در دهان او قرار می دهد.
بالاک استقامت کرد و بلعام را برای بار سوم به جای دیگر برد; بالای پیور, در آنجا هفت مذبح ساخت و هفت قوچ و گاو را به عنوان قربانی سوختنی آماده کرد.
وقتی بلعام دید که خداوند راضی است که اسرائیل را برکت دهد, او نرفت, مانند زمان های دیگر, جست و جوی افسون ها, اما او روی خود را به سمت بیابان گرفت. بلعام چشمانش را بلند کرد, و اسرائیل را دید که برحسب قبایل خود در خیمه های خود ساکن بودند; و روح خدا بر او نازل شد, باعث شد او برای سومین بار قوم اسرائیل را برکت دهد.
هنگامی که مردم برای بار سوم برکت یافتند, خشم بالاق بر بلعام برافروخته شد, و دستانش را به هم زد. با توجه به اینکه بلعام به خواسته او عمل نکرده و مردم را نفرین نکرده است, او به افتخار بزرگی ارتقا پیدا نکرد. خداوند او را از شرافت باز داشت.
اما بلعام به بالاک گفت, که به فرستادگان خود گفت که اگر بالاک خانه پر از نقره و طلا را به او بدهد, که نمی توانست فراتر از آن برود فرمان خداوند, به فکر خودش خوب یا بد بکند, اما اینکه او فقط همان چیزی را که خداوند گفته است صحبت خواهد کرد. قبل از اینکه بالام بالاک را ترک کند, او اعلام کرد که مردم در روزهای آخر با مردمش چه خواهند کرد (اعداد 22, 23, 24)
بلعام مزد خود را دریافت کرد
بلعام موفق نشد که قوم اسرائیل را نفرین کند. اگرچه بلعام افتخار بزرگی دریافت نکرد, او هنوز به سمت ثروت و قدرتی که به او پیشنهاد شده بود جذب می شد. بلعم می دانست که اگر دلیلی وجود نداشته باشد، خداوند هرگز قوم خود را لعنت نخواهد کرد. تنها راهی که خداوند از قوم خود دور می شود و آنها ناتوان می شوند, زمانی خواهد بود که قومش از او روی برگردانند. اگر خدا را نافرمانی می کردند و اوامر او را ترک می کردند, آنگاه خداوند قوم خود را ترک خواهد کرد.
به همین دلیل است که بیلیم به بالاک یاد داد که در برابر بنی اسرائیل سنگ مانع بیندازد, که باعث گمراهی و فحشا شوند, در برابر بت ها تعظیم کنید و از چیزهایی که برای بت ها قربانی می شود بخورید.
به جای نگه داشتن دستورات خداوند و در راه او قدم بردار, قوم اسرائیل دستورات خدا را ترک کردند و به بیراهه رفتند.
دختران موآب را گرفتند و فحشا کردند (فاحشگی). از طریق زنان موآب, قوم اسرائیل به بعل فعور پیوستند و به خدایان موآب تعظیم کردند و قربانی خدایان موآب را خوردند..
بخاطر اعمالشون, اکنون خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شده بود.
هر چند خداوند آنها را حفظ و برکت داده بود, آنها بر خودشان فساد آوردند از طریق آنها نافرمانی به سخنان خدا و اعمال آنها.
با ترک دستورات خدا از خدا رفتند و به خاطر طاعون ملعون شدند, که در میان آنها رخ داد (مزامیر 106:28-29, هوسی 9:10, 1 قرنتیان 10:8). از طریق نافرمانی آنها, 24000 بر اثر طاعون کشته شدند.
بلعام چگونه مرد?
ظاهرا, بلعام همچنان به خاطر نصیحتی که بلعام به بالاک کرد، افتخار و ثروت بالاک را به دست آورد. اما اگر چه بلعام افتخار و ثروت بالاک, بلعام نیز مزد ظلم خود را از خدا دریافت کرد و بلعام با شمشیر مرد. (جاشوا 13:22).
بلعام بیشتر به سمت ثروت های موقتی جهان کشیده شد, که بلعام از طریق ناحق به دست آورد, از مزد ابدی خدا.
روح بلعم و آموزه بلعم چیست؟?
روح بلعم هنوز در عصر ما حضور دارد و فعال است, درست مثل روح نیکولایی ها که از آزادی در مسیح برای شهوات و امیال جسم استفاده می کند. بسیاری از واعظان بر ثروت مادی و رفاه جسمانی متمرکز هستند و برای ثروت تعظیم می کنند, قدرت, و شهرت این دنیا. بنابراین با دنیا سازش می کنند و کلام خدا را با اراده نفسانی خود تنظیم می کنند, شهوت ها و خواسته ها.
به جای اینکه نماینده و مروج حقانیت باشید, آنها نماینده و مروج بی عدالتی هستند.
آنها تسلیم اراده خدا نمی شوند و زندگی مقدس را بعد از روح ترویج نمی کنند و نمی کنند دعوت به توبه و حذف گناه. اما در عوض, آنها آنچه را که می خواهند انجام می دهند و آموزه بلعام را موعظه می کنند, که باعث ترویج زندگی شرورانه پس از جسم و تایید زندگی در گناه می شود.
آنها به جای روح القدس تحت روحیه پیشگویی عمل می کنند و پیشگویی دروغین از روح آنها به جای روح.
آنها همیشه با دکترین های جدید می آیند, که از یک ذهن نفسانی ناشی می شود, که شبیه دنیاست, برای جذب افراد بیشتر و جلب رضایت افراد بیشتر, تا ثروت مادی بیشتری بدست آورند, ثروت, و شهرت.
آنها نسبت به ارواح از دست رفته و حفظ جان مؤمنان دلسوزی نمی کنند. عوض, آنها را کالا می دانند. آنها از ظاهر کاریزماتیک و کلمات تملق آمیز خود برای تأثیرگذاری بر عواطف و احساسات مؤمنان استفاده می کنند, باعث می شود که مؤمنان آنچه را که می خواهند بدهند: پول.
چون درست مثل بلعم, آنها می گویند که به ثروت اهمیت نمی دهند و عشق به پول ندارند, اما قلب و اعمال آنها, که از دل آنها سرچشمه می گیرد, خلاف آن را ثابت کند.
از آنجایی که آنها شبیه جهان هستند, از آنچه دارند راضی و سپاسگزار نیستند, اما آنها همیشه بیشتر می خواهند. آنها مقید هستند و توسط روح دنیوی طمع هدایت می شوند. به طمع آنها برای ثروت, ثروت, قدرت, و شهرت, آنها از بدن خود عمل می کنند و انجیل را منحرف می کنند; حقیقت خدا, بسیاری از مؤمنان را گمراه کرد.
پیتر برای معلمان دروغگو هشدار داد, که وارد راه بلعم شد
پیتر و جود همچنین مجبور بودند با معلمان دروغین برخورد کنند, که در میان آنها بودند و راه راست را ترک کردند و از راه بلعام گمراه شدند و مزد ستم را دوست داشتند..
در نامه دوم فصل پیتر 2, پطرس به ایمانداران از معلمان دروغین هشدار داد. زیرا همانطور که در دوران عهد عتیق وجود داشت پیامبران دروغین در میان مردم, در میان مؤمنان نیز معلمان دروغینی وجود خواهند داشت, که به طور مخفیانه بدعت های لعنتی را وارد خواهند کرد (آموزه های دروغین), حتی انکار خداوند که آنها را خریده و نابودی سریع را بر خود وارد می کنند.
و بسیاری از راههای زیانبار آنها پیروی خواهند کرد; به واسطه آنها راه حق بد گفته می شود.
و با طمع با سخنان واهی مؤمنان را تجارت می کنند: قضاوتی که اکنون برای مدت طولانی درنگ نیست, و لعنت آنها به خواب نمی رود.
زیرا اگر خدا فرشتگان را که گناه می کردند نجات ندادند, اما آنها را به جهنم پایین انداخت, و آنها را به زنجیرهای تاریکی تحویل داد, برای داوری محفوظ است; و به دنیای قدیم رحم نکرد, اما نوح هشتمین نفر را نجات داد, منادی عدالت, آوردن سیل بر دنیای بی خدایان; و تبدیل شهرها از سدوم و گومورا به خاکستر آنها را با سرنگونی محکوم کرد, آنها را سرمشق و سرمشق کسانی قرار داد که پس از آن بی دین زندگی می کنند; و فقط لوت را تحویل گرفت, ناراحت از گفتگوی کثیف شریر: (برای آن مرد عادل که در میان آنها ساکن است, در دیدن و شنیدن, روح صالح او را روز به روز با اعمال نارواشان آزار می دهند;) خداوند می داند که چگونه خداپرستان را از وسوسه ها نجات دهد, و ظالمان را تا روز قیامت محفوظ نگه دارند تا مجازات شوند: اما عمدتاً کسانی که در شهوت ناپاکی به دنبال جسم می روند, و دولت را تحقیر کنید.
آنها متکبر هستند, خودخواسته, آنها نمی ترسند که کرامت ها را بد بگویند.
در حالی که فرشتگان, که از نظر قدرت و قدرت بیشتر هستند, آنها را در حضور خداوند تهمت تهمت مزنی.
اما اینها, مانند جانوران وحشی طبیعی, ساخته شده تا گرفته شود و نابود شود, از چیزهایی که نمی فهمند بد بگویند; و در فساد خود به کلی هلاک خواهند شد; و پاداش بی عدالتی را دریافت خواهند کرد, همانطور که آنها که شورش را در روز لذت می برند.
لکه ها و لکه ها هستند, خود را با فریب های خود ورزش می کنند در حالی که با شما مهمانی می کنند; داشتن چشمانی پر از زنا, و این نمی تواند از گناه منصرف شود; فریب دادن روح های ناپایدار: قلبی که با اعمال طمع به کار گرفته اند; بچه های نفرین شده: که راه راست را رها کرده اند, و به بیراهه رفته اند, پیروی از راه بلعام پسر بوسور, که مزد بی عدالتی را دوست داشت; اما به خاطر گناهش مورد سرزنش قرار گرفت: الاغ لال که با صدای مردی صحبت می کرد از جنون پیامبر منع کرد.
اینها چاه های بدون آب هستند, ابرهایی که با طوفان حمل می شوند; که غبار تاریکی برای همیشه برای او محفوظ است.
زیرا هنگامی که سخنان غم انگیز و بیهوده می گویند, آنها از طریق شهوات نفسانی فریبنده می شوند, از طریق خواستگاری زیاد, آنها که پاک بودند از دست آنها که در گمراهی زندگی می کردند فرار کردند.
در حالی که آنها به آنها وعده آزادی می دهند, آنها خودشان نوکر فساد هستند: برای آنها مردی مغلوب است, از همان، او را در اسارت آورده است.
زیرا اگر پس از آن از آلودگی های جهان به واسطه شناخت خداوند و نجات دهنده عیسی مسیح رهایی یافتند., آنها دوباره در آن گرفتار شده اند, و غلبه کند, پایان آخر نزد آنها بدتر از آغاز است. زیرا برای آنها بهتر بود که راه عدالت را ندانند, از, بعد از اینکه آن را شناختند, تا از فرمان مقدسی که به آنها ابلاغ شده است برگردند. اما طبق ضرب المثل واقعی برای آنها اتفاق افتاده است, سگ دوباره به استفراغ خودش تبدیل شده است; و خروسی که شسته شده بود تا او در منجلاب غوطه ور شود (2 پیتر 2).
جود برای مردان بی خدا هشدار داد, که با حرص به دنبال خطای بلعام برای ثواب دوید
جود در مورد مردان بی خدا نوشت, که در غفلت خزید و فیض خدای ما را به هوسبازی تبدیل کرد و خدای یگانه و خداوند ما عیسی مسیح را انکار کرد..
یهودا این حقیقت را به مؤمنان یادآوری کرد که خداوند مردم را از سرزمین مصر نجات داد اما آنها را که ایمان نیاوردند هلاک کرد.. حتی فرشتگانی که اولین مقام خود را حفظ نکردند, اما محل سکونت خود را ترک کردند, او در زنجیرهای ابدی در زیر تاریکی برای داوری روز بزرگ ذخیره کرده بود. حتی مانند سدوم و گومورا, و شهرهای اطراف آنها به همین ترتیب, خود را به زنا سپردند (بی نظمی جنسی), و دنبال گوشت غریب, به عنوان مثال آورده شده است, رنج مجازات آتش ابدی.
همانطور که این رویاپردازان کثیف بدن را آلوده می کنند, سلطه را تحقیر کنید و کرامت ها را بد بگویید (با شکوه).
با این حال، میکائیل، فرشته بزرگ، هنگامی که با شیطان درگیر شد، در مورد جسد موسی بحث کرد, جرأت نكنيد او را متهم كنيد, اما گفت, خداوند تو را سرزنش کند.
اما اینها به چیزهایی بد می گویند که نمی دانند: اما آنچه آنها به طور طبیعی می دانند, به عنوان جانوران بی رحم, در آن چیزها خودشان را فاسد می کنند.
در راه قابیل رفته اند, و با حرص به دنبال خطای بلعم برای ثواب دوید, و در حمله کور هلاک شد.
اینها نقاطی در جشن های خیریه شما هستند, وقتی با شما جشن می گیرند, بدون ترس به خود غذا می دهند: ابرها بدون آب هستند, حمل شده از باد; درختانی که میوه هایشان پژمرده می شود, بدون میوه, دوبار مرده, از ریشه کنده شده است; امواج خروشان دریا, شرم خود را بیرون می آورند; ستاره های سرگردان, که سیاهی تاریکی برای همیشه در اختیار اوست.
و خنوخ نیز, هفتم از آدم, از اینها پیشگویی کرد, گفت, ببین, خداوند با ده هزار تن از مقدسین خود می آید, برای اجرای قضاوت بر همه, و متقاعد ساختن همه ی ستمکاران در میان آنها نسبت به اعمال ناشایستی که مرتکب شده اند., و از تمام سخنان سخت آنها که گناهکاران بی خدا علیه او گفته اند.
اینها زمزمه می کنند, شاکیان, دنبال شهوات خود راه می روند; و دهان آنها کلمات متورم بزرگی می گوید, داشتن افراد مردانه در تحسین به دلیل مزیت.
آنها مسخره کننده هستند, که به دنبال شهوات شیطانی خود راه می روند. اینها هستند که خودشان را جدا می کنند, حسی, بدون داشتن روح (جود 1:4-16)
آموزه بلعام هوس ثروت و قدرت دارد
از طریق سخنان معلمان دروغین, که با طمع در پی خطای بلم برای ثواب دویده اند و برای دریافت این ثواب در راه ظلم قرار گرفته اند., بسیاری از مؤمنان گمراه می شوند. به جای تعلیم و تربیت در کلام و پرورش عاملان کلام, به طوری که آنها به عنوان پسران خدا بالغ شوند و به صورت خدا رشد کنند, آنها به بیراهه کشیده می شوند.
بسیاری از مؤمنان فکر می کنند که در مسیر درست زندگی قدم می گذارند زیرا همان کاری را انجام می دهند که کشیش خود را انجام می دهند, که معلم آنها نیز هست, به آنها می گوید که انجام دهند. اما حقیقت این است که آنها راه باریک کلام را ترک کرده اند; عیسی مسیح و در راه گسترده جهان رفت, که منجر به نابودی ابدی می شود.
سخنان این معلمان دروغین تضمین می کند که مؤمنان خدا و کلام او را ترک کرده و نسبت به امور ملکوت خدا منفعل می شوند..
آنها زندگی مقدسی ندارند, یعنی از دنیا جدا شده و برای خدا زندگی می کنند, وصیت او, و پادشاهی او. اما آنها پس از شهوات و هوس های نفسانی در هوس زندگی می کنند و آنچه را که می خواهند انجام می دهند..
اما عیسی این آموزه را تایید نمی کند. کلام در مورد آن بسیار واضح است. عیسی این کشیش ها را تایید نمی کند, که معلم نیز هستند, پیامبران, رسولان, و مبشّران در برابر مؤمنان سد راه انداختند, که باعث می شود مؤمنان مانند دنیا زندگی کنند و با بت پرستی درگیر شوند, فساد (بی نظمی جنسی), و پس از شهوات و امیال نفسانی به زندگی در هوسبازی ادامه دهید و بنابراین در گناه زندگی کنید..
با توجه به این که آنها زندگی مذبوحانه دارند و به کارهای خلاف اراده خدا ادامه می دهند., آنها بر خودشان فساد بیاورند با کارهای خود و راه رفتن. درست مثل مردم اسرائیل, که از سخنان خدا سرپیچی کردند و زنان موآب را گرفتند, در برابر بت های خود سجده کردند و قربانی ها را خوردند, که برای بت ها ساخته شد.
سخنان خدا برای قوم اسرائیل روشن بود, همانطور که کلمات خدا هنوز برای قومش روشن است. هیچ چیز پنهان نیست, همه چیز در کلام او آشکار شده است.
عیسی هنوز مردم را به توبه دعوت می کند و او همچنان به کلیسای خود می گوید: "توبه کن; وگرنه به سرعت نزد تو خواهم آمد, و با شمشیر دهان خود با آنها می جنگم.» (وحی 2:16)
همچنین بخوانید: ‘دکترین و آثار نیکولاییان‘ و ‘دکترین ایزابل‘
نمک زمین باش’


