سلیمان داشت همه چیز یک مرد می تواند آرزو کند. سلیمان با خدا راه رفت, سلیمان پادشاه بود, او عقل داشت, دانش, ثروت, و غیره. به طور خلاصه, سلیمان زندگی مرفهی داشت. سلیمان این امتیاز را داشت که خانه ای برای خداوند بسازد. اما… در جایی اشتباه شد و سلیمان وارد راه نابودی شد. سلیمان چگونه وارد راه هلاکت شد? کجای زندگی سلیمان اشتباه کرد? از زندگی سلیمان چه می توانیم بیاموزیم و چگونه می توانید از ورود به راه نابودی جلوگیری کنید?
اولین دیدار پروردگار
خداوند دو بار بر سلیمان ظاهر شد. هر دو بار, خداوند در شب در خواب بر سلیمان ظاهر شد. اولین باری که خداوند بر سلیمان ظاهر شد, خداوند از سلیمان پرسید که او چه می خواهد. سلیمان پاسخ داد: «پس به بنده خود قلبی فهیم عطا کن تا قوم تو را داوری کند, تا خوب و بد را تشخیص دهم: چه کسی میتواند این قوم بزرگ تو را قضاوت کند؟» (1 پادشاهان 3:9)
آنچه سلیمان آرزو کرد و خواست, خداوند را خشنود کرد. بنابراین خداوند به سلیمان قلبی عاقل و فهیم داد. خداوند حتی بیشتر به سلیمان داد از آنچه او خواسته بود. در کنار خرد, خداوند به سلیمان نیز ثروت و افتخار داد.
فقط یک چیز وجود داشت, که خداوند به سلیمان امر کرد و این بود که طبق اوامر او رفتار کند.
دومین دیدار پروردگار
بار دوم, که خداوند بر سلیمان ظاهر شد, پس از پایان ساختن خانه خدا توسط سلیمان بود. خداوند فرمود:
من دعا و دعای تو را شنیدم, که پیش از من ساخته ای: من این خانه را مقدس کرده ام, که تو ساخته ای, تا نام من را برای همیشه آنجا بگذارم; و چشمان من و قلب من همیشه آنجا خواهند بود. و اگر پیش من راه بروی, همانطور که پدرت داوود راه می رفت, در یکپارچگی قلب, و در قامت, طبق تمام آنچه به تو امر کرده ام عمل کن, و فرایض و احکام من را نگاه خواهد داشت: آنگاه تا ابد تاج و تخت پادشاهی تو را بر اسرائیل مستقر خواهم کرد, همانطور که به پدرت داوود قول داده بودم, گفت, مردی بر تخت اسرائیل از تو کوتاه نخواهد آمد.
اما اگر اصلاً از پیروی من روی گردانی, شما یا فرزندانتان, و اوامر و فرایض من را که پیش روی شما قرار داده ام، نگاه نمی دارد, اما برو و به خدایان دیگر خدمت کن, و آنها را پرستش کنید: آنگاه اسرائیل را از سرزمینی که به آنها داده ام منقطع خواهم کرد; و این خانه, که من آن را به نام خود مقدس کرده ام, آیا از چشمان خود دور خواهم شد; و اسرائیل در میان همه مردم ضرب المثل و مضحکه خواهد بود: و در این خانه, که بالاست, هر کس از آن عبور کند شگفت زده خواهد شد, و باید هیس کند; و آنها خواهند گفت, چرا خداوند با این سرزمین چنین کرده است؟, و به این خانه?
و آنها پاسخ خواهند داد, زیرا خداوند، خدای خود را ترک کردند, که پدران خود را از سرزمین مصر بیرون آوردند, و خدایان دیگر را گرفته اند, و آنها را پرستش کرده اند, و به آنها خدمت کرد: بنابراین خداوند همه این بدی را بر سر آنها آورده است (1 پادشاهان 9:3-9)
خداوند به سلیمان هشدار داد و راه برکت و راه لعنت را به او نشان داد
خداوند دو بار به سلیمان دستور داد, تا در احکام او قدم برداریم. سلیمان را نشان داد, چه اتفاقی میافتد اگر او مطیع خدا بماند و در احکام و فرایض او حرکت کند.
تا زمانی که سلیمان مطیع او بود, خدا با او و پادشاهی او خواهد بود.
اما اگر سلیمان از خداوند روی برگرداند, با خدمت و پرستش خدایان دیگر, او اسرائیل را از سرزمین منقطع خواهد کرد, که خداوند به آنها داده بود.
سلیمان مردی خردمند بود و می دانست, که اگر از پروردگار روی برگرداند, او وارد راه نابودی می شد (همچنین بخوانید: احکام خدا و احکام عیسی).
سلیمان وارد راه هلاکت شد
در ابتدا, سلیمان از کلام خدا اطاعت کرد, تا اینکه خیلی آرام چیزی وارد زندگی او شد. سلیمان محتاط نبود و توسط گوشت او هدایت می شد; احساسات و احساسات او. احساسات او بر حکمت و درک کلام خدا حاکم شد (همچنین بخوانید: قبل از اینکه افکارتان بر شما اقتدار پیدا کنند، بر افکارتان مسلط شوید).
به جای اینکه توسط احکام و قوانین کلام خدا هدایت شوید, سلیمان با احساسات خود هدایت می شد.
خداوند به سلیمان دستور داد که طبق احکام و فرایض خود رفتار کند. اما سلیمان از فرمان خدا اطاعت نکرد, که می گوید:
مبادا با ساکنان آن زمین عهد ببندی, و به دنبال خدایان خود فاحشه می شوند, و برای خدایان خود قربانی کنید, و یکی بهت زنگ بزنه, و تو از قربانی او می خوری; و تو از دخترانشان برای پسرانت ببر, و دخترانشان به دنبال خدایان خود زنا میکنند, و پسرانت را به دنبال خدایان خود زنا کن (خروج 34:15-16)
سلیمان نسبت به این فرمان خدا بی توجه بود. سلیمان دلش را به روی زنان غریب گشود و اجازه داد زنان عجیب و غریب برای تسخیر قلب او.
زیبایی تمام این زنان عجیب، سلیمان را اغوا کرد و سلیمان شروع به دوست داشتن این زنان عجیب کرد. به دلیل علاقه سلیمان به زنان غریب و ضعف جسمانی او, سلیمان وارد راه هلاکت شد. عشق او به زنان غریب باعث بت پرستی شد, که منجر به نابودی او شد.
عشق سلیمان به زنان غریب
پادشاه سلیمان عاشق بسیاری از زنان عجیب و غریب بود, همراه با دختر فرعون, زنان موآبی, آمونیت ها, ادومی ها, زیدونی ها, و هیتی ها; از امتهایی که خداوند در مورد آنها به بنی اسرائیل گفت, شما نباید به آنها وارد شوید, آنها نزد شما نخواهند آمد: زیرا آنها قلب تو را به سوی خدایان خود خواهند گردانید: سلیمان عاشقانه به اینها می پیوندد. و هفتصد زن داشت, شاهزاده خانم ها, و سیصد صیغه: و همسرانش دل او را برگرداندند.
زیرا این اتفاق افتاد, وقتی سلیمان پیر شد, که همسرانش دل او را به دنبال خدایان دیگر برگرداندند: و دل او با یهوه خدایش کامل نبود, همانطور که قلب پدرش داوود بود.
زیرا سلیمان به دنبال اشتورت الهه صیدونیان رفت, و بعد از میلکوم مکروه عمونیان. و سلیمان در نظر خداوند بدی کرد, و به طور کامل به دنبال خداوند نرفت, مانند پدرش داوود.
سپس سلیمان مکان بلندی برای کموش ساخت, نفرت موآب, در تپه ای که جلوتر از اورشلیم است, و برای مولک, نفرت بنی عمون.و همینطور برای همه همسران غریبش, که بخور می سوزاندند و برای خدایان خود قربانی می کردند.
و خداوند بر سلیمان خشمگین شد, زیرا دل او از یهوه خدای اسرائیل برگشته بود, که دو بار بر او ظاهر شده بود, و او را در این مورد امر کرده بود, که نباید به دنبال خدایان دیگر برود: اما او آنچه را که خداوند امر کرده بود، نگاه نداشت.
از این رو خداوند به سلیمان گفت, چون این کار با تو انجام می شود, و عهد و فرایض من را وفا نکردی, که به تو امر کرده ام, یقیناً پادشاهی را از تو می گیرم, و آن را به بنده ات خواهد داد.
اما در ایام تو به خاطر پدرت داود این کار را نخواهم کرد: اما من آن را از دست پسرت خواهم درید. امّا من تمام پادشاهی را از بین نخواهم برد; اما به خاطر بنده ام داود یک قبیله را به پسرت خواهم داد, و به خاطر اورشلیم که برگزیده ام (1 پادشاهان 11:1-13)
خیلی بی گناه و بی ضرر به نظر می رسید
در ابتدا, بی گناه و بی ضرر به نظر می رسید, اما زمانی که سلیمان پیر شد, چیزی تغییر کرد. همسرانش باعث شدند دل او از خدا دور شود, برای خدمت به خدایان دیگر.
زیرا سلیمان از زنان خود اطاعت کرد و مکانهای بلندی برای این خدایان دیگر ساخت و بخور می سوزاند و قربانی می کرد و خدایان دیگر را می پرستید., قلب سلیمان دیگر در حضور خداوند کامل نبود.
سلیمان دستورات خداوند را ترک کرد و آنچه را که در نظر خداوند و او بد بود انجام داد نافرمانی به خدا منجر به هلاکت او شد.
زیرا خداوند عصبانی بود و دقیقاً انجام داد, آنچه را که سلیمان پیشگویی کرده بود.
خدا کلام خود را به دلیلی داده است
خداوند دستورات خود را داده است; کلام او, به یک دلیل. نه به این دلیل که خدا می خواهد مردم را کنترل کند. اما چون خداوند خالق آسمانها و زمین و هر چه در درون است است. او قلمرو معنوی و قوانین آن را می شناسد, و مردم را می شناسد (همچنین بخوانید: آیا قلمرو معنوی تخیلی است یا واقعی?).
خدا می خواهد شما را از شر دور نگه دارد و شما را از اسیر شیطان و زندگی در اسارت معنوی گناه و مرگ باز دارد.. او نمیخواهد اتفاق بدی در زندگی شما بیفتد که منجر به نابودی شما شود. خدا نمی خواهد شما وارد راه نابودی شوید. او شما را دوست دارد و بهترین ها را برای شما می خواهد. به همین دلیل است, او کلام خود را داده است.
سلیمان حق انتخاب داشت
خداوند دو بار بر سلیمان ظاهر شد و هر دو بار وصیت خود را به سلیمان اعلام کرد و به او هشدار داد. سلیمان دو انتخاب داشت, یعنی به خدا را اطاعت کن یا خدا را اطاعت نکن. هیچ راهی در این بین وجود نداشت. یا یکی بود یا دیگری.
با وجود هشدارهای خدا, سلیمان فکر کرد که ترک آن مهم نیست فرمان خدا و با زنان عجیب و غریب رابطه برقرار کنید. زیبایی این زنان دل او را فریفته کرده بود. چیزی که شاید معصوم و زیبا به نظر می رسید، بالاخره آنقدرها هم معصوم و زیبا نبود. نه, در را به سوی نابودی باز کرد, که در اواخر عمرش نمایان شد.
سلیمان می دانست که با ترک دستورات خداوند بزرگترین اشتباه را مرتکب شده است و در کتاب امثال برای هشدار به دیگران نوشت.:
دهان زنان غریب گودالی عمیق است: کسی که از خداوند منفور است در آن سقوط خواهد کرد (ضرب المثل ها 22:14)
بنابراین مراقب باشید. بیدار باشید و به خدا وفادار بمانید. خدا را با تمام وجود دوست داشته باشید, فکر, روح, و قدرت, و مطیع کلام او باشید. به جای اینکه با حواس خود هدایت شوید، با کلام خدا هدایت شوید, احساس, عواطف, و غیره. به عنوان یک تولد دوباره مومن, شما باید به جای جسم به دنبال روح بروید.
احکام او را ترک مکن و سرکش مباش. زیرا اگر کلام او را ترک کنید, شما وارد راهی خواهید شد که منجر به نابودی می شود.





