داستان آمنون و تامار در 2 ساموئل 13 نمونه ای از این است که چگونه عشق می تواند به سرعت به نفرت تبدیل شود. آمنون پسر داوود بود و از عشق به خواهرش تامار رنجیده بود. آمنون واقعا تامار را تحسین و دوست داشت, اما آمنون نتوانست آن عشق را برآورده کند. چون آن عشق مجاز نبود. او نمی توانست تامار را داشته باشد و به همین دلیل از عشق خود به تامار مضطرب و بیمار بود. روز به روز, آمنون تحت تأثیر احساسات خود قرار گرفت و نتوانست این احساسات را برآورده کند. اما پس از آن یکی از خانواده او ظاهر شد و به او توصیه هایی کرد که عشق او را به نفرت تبدیل کرد.
آمنون به جای خدا به حرف دوست و برادرزاده خود جوناداب گوش داد
دوست و برادرزاده او جنادب متوجه لاغر بودن آمنون شدند و از آمنون در این مورد پرسیدند. آمنون تمام ماجرا را به جناداب گفت.
به جای اینکه جنادب بگوید, "بله آمنون, من می توانم تصور کنم که این برای شما سخت است, اما شما باید در برابر این احساسات مقاومت کنید, زیرا تسلیم شدن به این احساسات و گناه کار درستی نیست", یوناداب به آمنون گفت, که او یک ایده عالی برای به دست آوردن تامار و تحقق احساسات خود داشت.
یوناداب به آمنون گفت که باید وانمود کند که بیمار است و از پدرش بپرسد که آیا خواهرش تامار می تواند بیاید.. و زمانی که او می آمد, همه را میفرستاد و میبرد.
به جای اینکه آمنون بگوید که نمی تواند این کار را انجام دهد, آمنون احمقانه ترین کار را انجام داد. او به اندیشه جنادب گوش داد و نقشه جنادب را اجرا کرد.
چگونه عشق آمنون به تامار به نفرت تبدیل شد?
آمنون نقشه جوناداب را اجرا کرد و وانمود کرد که بیمار است. آمنون از پدرش داوود پادشاه پرسید که آیا تامار می تواند بیاید و برای او چند کیک درست کند. داوود تامار را نزد آمنون فرستاد و تامار در نظر او شیرینی درست کرد.
وقتی تامار آماده شد و می خواست به آمنون شیرینی ها را بدهد تا بخورد, آمنون همه را فرستاد, که در اتاق بود, دور شد و از تامار خواست که به اتاقک بیاید, تا از دست او بخورد.
وقتی آمنون با تامار خلوت کرد, آمنون او را گرفت و از تامار خواست که با او دراز بکشد, تامار نپذیرفت و از آمنون خواست که او را مجبور نکند. اما آمنون امتناع او را نپذیرفت و همینطور, آمنون تامار را مجبور کرد که با او دراز بکشد. بعد از اینکه آمنون با تامار دراز کشید, آمنون شروع به نفرت از تامار کرد و او را فراری داد.
بعد از اینکه آمنون با تامار دراز کشید, احساس عشق و شهوت او دیگر چندان قوی نبود, اما احساس عشق و شهوت او به احساس نفرت تبدیل شد. این مثال به ما نشان می دهد, چگونه عشق به این راحتی به نفرت تبدیل می شود.
برای کوتاه کردن یک داستان طولانی, ابشالوم, برادر تامار، تامار را به خانه خود برد و شنید که چه اتفاقی افتاده است و پس از دو سال ابشالوم، آمنون را کشت. خوب, ابشالوم در واقع آمنون را نکشت, اما ابشالوم به خادمان خود فرمان داد و بندگانش از ابشالوم اطاعت کردند و آمنون را کشتند..
از داستان آمنون و تامار در کتاب مقدس چه می توانیم بیاموزیم؟?

آمنون غرق در احساس عشق بود, که در واقع احساسات جسمانی شهوت نسبت به تامار بود. می دانست که دراز کشیدن با او حرام است.
آمنون اراده خدا را در این مورد می دانست, آمنون قانون او را می دانست. اما به جای اینکه مطیع خدا بماند و اراده او را انجام دهد و تشخیص دهد که احساسات نفسانی او اشتباه بوده و با سلطه بر آنها و ادامه دادن در برابر این احساسات مقاومت می کند., آمنون این احساسات را در زندگی خود مجاز دانست. در نتیجه, احساسات او قوی تر و قوی تر می شد.
سرانجام, احساساتش خیلی قوی بود, که آمنون توسط آنها شکنجه شد; او مضطرب و بیمار بود.
آمنون ضعیف و در ضعف خود بود, آمنون به نقشه دوست صمیمی خود گوش داد. نصیحت و نقشه دوستش او را به گناه واداشت. بله, آمنون فریب خورد و در دام گناه گرفتار شد.
آمنون به پدرش و دیگران دروغ گفت, تا به آنچه می خواست برسد. او به احساسات جسمانی خود از عشق و شهوت پاسخ داد.
اما بعد از اینکه آمنون گناه کرد, احساسات فریبنده عشق او از بین رفت و به نفرت تبدیل شد. با تسلیم شدن به احساسات نفسانی خود از شهوت و گناه, نفرت وارد زندگی او شد و سرانجام مرگ. نتیجه با آنچه آمنون انتظار داشت متفاوت بود.
همه احساسات، احساسات خوب نیستند
ما انسان هستیم و احساسات داریم. اما همه احساسات خوب نیستند. به عنوان ایمانداران و پیروان عیسی مسیح، تشخیص این احساسات مهم است. گاهی اوقات ممکن است با حرص و طمع هدایت شویم, شهوت, حسادت, ترس, اضطراب, عشق به پول, و غیره, اما اینها همه احساسات جسمانی هستند.
اگر برخی احساسات با کلام خدا همخوانی نداشته باشند, حتی اگر در قلمرو طبیعی خوب به نظر برسند, پس آنها خوب نیستند و احساسات جسمانی هستند.
ما باید این احساسات را با دانستن کلام خدا بشناسیم و اراده خدا را در هر موضوعی از زندگی خود بدانیم.
نباید اجازه دهیم احساسات نفسانی بر ما حاکم شود, اما ما بایدبر آنها حکومت کند. خدا ما را آفرید و می داند چه چیزی برای ما خوب است, به همین دلیل است که خدا دستورات خود را در کلام خود به ما داده است.
احساس طمع
بگوییم, که یک دستگاه الکترونیکی دیده اید, بازی ویدیویی, یک جفت کفش یا …, که واقعا دوست داری. شما به آن نیاز ندارید, اما تو آن را می خواهی. شما به آن نگاه کنید, بارها و بارها. هر چه بیشتر به آن نگاه کنید, بیشتر می خواهید آن را داشته باشید. بدون اینکه بشناسمت, بذر به گوشت.
شروع به کنترل ذهن شما می کند و شب و روز به آن فکر می کنید. سرانجام, شما تسلیم می شوید و تصمیم به خرید آن می گیرید. شاید بتوانید تلاش کنید یا شاید نتوانید. بگوییم, در این مورد, که شما پول کافی ندارید و نمی توانید برای آن تلاش کنید. بنابراین, شما نباید آن را بخرید.
اما زمانی که احساس طمع, که یک احساس نادرست نفسانی است, خیلی قوی است, که زندگی شما را کنترل می کند. به جای نه گفتن, شما تصمیم می گیرید که باید آن را بدست آورید, مهم نیست. حتی اگر مجبور باشید از مردم یا بانک وام بگیرید. و این دقیقاً همان کاری است که شما انجام می دهید.
پول را از بانک قرض می دهید یا با کارت اعتباری خود پرداخت می کنید و بدهکار می شوید. شما به فروشگاه می روید و دستگاه الکترونیکی یا یک جفت کفش را می خرید.
هر چه بکارید درو خواهید کرد

شما خیلی خوشحال و هیجان زده هستید, اما وقتی به خانه می آیی واقعیت به وجود می آید. بعد از خرید چه احساسی دارید؟? آیا هنوز خوشحال و هیجان زده هستید یا احساس بدبختی و حتی شاید گناه می کنید? چرا این است?
خوب, شما احساس نفسانی خود را از طمع برآورده کردید. شما از احساس نفسانی خود اطاعت کرده اید و در گوشت خود کاشته اید. در نتیجه, شما میوه گوشت را به دست خواهید آورد (همچنین بخوانید: آنچه شما کاشت می کنید, شما ظاهر خواهید شد).
خریدن چیزی اشتباه نیست. اما در مورد انگیزه است. آیا چیزی می خرید چون به آن نیاز دارید؟? یا از روی طمع چیزی می خرید?
خیانت
زنا نمونه دیگری است, که نه تنها در بین کافران اتفاق می افتد, بلکه در میان مؤمنان. بگوییم, یک همکار در محل کار وجود دارد که شما از نزدیک با او کار می کنید. هر چه بیشتر با همکارتان کار کنید, بهتر است همکار خود را بشناسید. ناگهان, احساس شهوت; احساسات "عشق"’ برای آن شخص, که همسر شما نیست, بوجود می آید. این احساسات درست نیست, زیرا آنها احساسات جسمانی هستند, که منجر به گناه می شود.
در ابتدا, شما فکر می کنید که این احساسات بی گناه هستند و اصلا مضر نیستند. اما بعد متوجه می شوید که بیشتر از آنچه باید به همکارتان فکر می کنید. افکار در مورد همکار و احساساتی که نسبت به همکار خود دارید شروع به کنترل ذهن شما می کند.
شما خیلی به همکار خود فکر می کنید و نمی توانید همکار خود را از ذهن خود دور کنید. اگر موقعیتی پیش بیاید و شما وسوسه شوید چه اتفاقی می افتد? چه اتفاقی می افتد, وقتی با همکار خود خلوت می کنید و همکارتان نیز نسبت به شما محبت نشان می دهد? آیا پاسخ می دهی و به آن تن می دهی و زنا می کنی؟?
به محض اطاعت و پاسخگویی به احساسات نفسانی و مرتکب زنا, سپس احساس گناه, نفرت, غم و اندوه, غم و اندوه, و غیره شما را تحت تأثیر قرار می دهد و اقدام شما می تواند منجر به طلاق شود. (همچنین بخوانید: ‘کتاب مقدس در مورد طلاق چه می گوید؟?').
اگر با احساسات نفسانی هدایت می شوید و از آنها اطاعت کنید و آنها را برآورده کنید, آنگاه احساس نفسانی مخالف را درو خواهید کرد.
آمنون احساسات اشتباهی از عشق داشت. وقتی آمنون آن احساسات جسمانی را برآورده کرد، گناه کرد و احساسات عشق او به نفرت تبدیل شد. می بینید, چقدر زود عشق به نفرت تبدیل می شود. و در نهایت, گناه او منجر به مرگ شد.
بیایید از این داستان درس بگیریم و اشتباه را تکرار نکنیم. نگذارید عشق به نفرت تبدیل شود, اما این احساسات نفسانی را به موقع تشخیص دهید.
چگونه می توانید در برابر احساسات و عواطف نفسانی مقاومت کنید?
چگونه می توانید در برابر احساسات و عواطف نفسانی مقاومت کنید و چگونه از هدایت شدن توسط بدن خود جلوگیری کنید; احساسات شما, عواطف, و غیره? خوب, پاسخ کاملا ساده است: با تغذیه انسان روح خود با کلام خدا و راه رفتن به دنبال روح.
کلام او را بخوانید و گوش دهید و از کلام او اطاعت کنید. سخنان و احکام او را در زندگی خود به کار بندازید و عمل کننده کلام شوید. (همچنین بخوانید: ‘شنوندگان در مقابل انجام دهندگان').
هر چه بیشتر خودتان را با کلام خدا تغذیه کنید, هر چه بیشتر در انسان روح خود بکارید.
هر چه بیشتر در انسان روح خود بکارید, انسان روح شما قوی تر می شود و جسم ضعیف تر می شود.
شما به عنوان یک پسر خدا بزرگ خواهید شد, که به جای جسم توسط روح کنترل می شود.
کتاب مقدس برای هر مشکلی پاسخ دارد.
وقتی در یک منطقه خاص یا با احساسات و عواطف خاصی مبارزه می کنید, به کتاب مقدس نگاه کنید و دریابید که خدا در مورد آن چه می گوید.
کتاب مقدس را روی یک تکه کاغذ بنویسید و ذهن خود را با کلمات خدا تجدید کنید.
به جای تعمق در مشکلات خود، در کلام خداوند تعمق کنید, احساسات و عواطف. اگر این کار را انجام دهید, متوجه خواهید شد که در نهایت مشکل و احساسات و عواطف به وجود می آید, شما با, ناپدید خواهد شد.
با احساسات و عواطف خود صحبت کنید و بر آنها مسلط شوید. به جای اینکه از خدا التماس کنید که این احساسات را از بین ببرد، به آنها دستور دهید که بروند. کلمه را بگیرید, زیرا این است شمشیر شما در نبرد روحانی.
در مسیح شما همه اختیار دارید
تمام قدرت در عیسی مسیح و قدرت توسط روح القدس به شما داده شده است, بر آن احساسات و عواطف حکومت کند.
هنگامی که بر اساس کلام در اطاعت از خدا به دنبال روح حرکت می کنید, امیال و شهوات بدن خود را برآورده نخواهید کرد (گالاتیان 5:16).
همچنین بخوانید: ‘بر افکار خود اقتدار داشته باشید, قبل از اینکه بر شما اقتدار کنند‘‘
نمک زمین باش’




