خداوند برای زندگی شما برنامه ای دارد

آیا می دانید که خداوند برای زندگی شما برنامه ای دارد؟? قبل از اینکه به دنیا بیای, شما قبلاً توسط خدا شناخته شده بودید. او دقیقا می دانست که برنامه او برای زندگی شما چه خواهد بود. خدا برای زندگی همه برنامه دارد. به عنوان مثال موسی را در نظر بگیرید. قبل از تولد موسی, خدا از قبل برای زندگیش برنامه داشت. خدا موسی را خواست و خواست خدا بود که موسی زنده بماند. بنابراین, دست حمایت خدا بر موسی بود’ زندگی. خداوند موسی را برگزیده و گماشته بود تا قوم خود را از اسارت فرعون و بردگی نجات دهد. هر چند قوم بنی اسرائیل زیاد بودند, هیچ کس از همه بنی اسرائیل نبود, که خدا می تواند برای آن کار خاص استفاده کند, که او قبلاً در ذهن داشت, یعنی, رستگاری قومش.

ماجرای تولد حضرت موسی چیست؟?

بنی اسرائیل در مصر مثمر ثمر و نیرومند شده بودند و فرعون از مردم می ترسید. بنابراین فرعون آنها را به بردگی گرفت. اما فرعون هر چه بیشتر به بنی اسرائیل آسیب می رساند, هر چه بیشتر تکثیر و رشد کردند. فرعون به ماماها دستور داد که همه مردان عبری را بکشند. اما, قابله ها بیش از فرعون از خدا می ترسیدند و از فرمان فرعون سرپیچی می کردند. سپس فرعون به قوم خود دستور داد که هر پسری را بکشند, که به دنیا آمد, با انداختن آنها در رودخانه. فقط دخترا, کسانی که به دنیا آمدند اجازه داشتند زنده بمانند.

وقتی موسی به دنیا آمد, مادرش از موسی می ترسید’ زندگی. در قلمرو طبیعی, زنده نگه داشتن موسی غیرممکن به نظر می رسید. از آنجایی که هر مرد عبری, که در آن زمان متولد شد, کشته شد.

ضرب المثل ها 29-25 ترس از انسان دام می آورد، اما هر که بر خداوند توکل کند نجات خواهد یافت

مادر موسی سه ماه موسی را پنهان کرد. اما بعد از سه ماه, او دیگر نمی توانست او را پنهان کند.

و به این ترتیب, موز’ مادر برای موسی تابوت خرچنگ برداشت و آن را با لجن و سنگ آغشته کرد, و موسی را در آن قرار داد. سپس کشتی را در پرچم ها در کنار رودخانه گذاشت.

خواهر موسی در ساحل رودخانه ماند, تا مراقب کشتی باشم و ببینم چه اتفاقی افتاده است.

سپس دختر فرعون برای شستشو به رودخانه آمد. وقتی او کشتی را دید, به کنیزش دستور داد که آن را بگیرد. او کشتی را باز کرد و پسر کوچک عبری را دید که گریه می کند. دختر فرعون به او دلسوزی کرد.

خواهر موسی نزد دختر فرعون رفت و به او پیشنهاد داد که یک پرستار زن عبری به او بیاورد., تا از کودک برای او پرستاری کند.

دختر فرعون رضایت داد و خواهر موسی مادرش را صدا زد. دختر فرعون از او خواست که از کودک پرستاری کند و او مزد او را خواهد داد. و چنین شد که موسی زنده ماند و مادرش او را گرفت و شیر داد.

مادر موسی مجبور شد پسرش را رها کند

اما مادر نتوانست پسرش موسی را نگه دارد, اما او مجبور شد پسرش موسی را رها کند, به دلیل برنامه خدا برای زندگی او. وقتی موسی رشد کرد, نزد دختر فرعون رفت و موسی را به او داد. و موسی پسر دختر فرعون شد. او را موسی نامید زیرا او را از آب بیرون کشید.

موسی یک مصری را کشت

یک روز, وقتی موسی بزرگ شد, او به تماشای برادران خود رفت و به بار آنها نگاه کرد. موسی از یک مصری جاسوسی کرد, کتک زدن یک مرد عبری. وقتی موسی دید چه شد, یک طرف نگاه کرد, و سپس راه دیگر, و هنگامی که موسی کاملاً مطمئن شد که هیچ کس تماشا نمی کند, موسی مصری را کشت و در شن پنهان کرد.

هنگامی که موسی در روز دوم بیرون رفت, دو مرد عبری با هم مبارزه کردند. موسی از یکی پرسید, که ظلم شد, چرا همنوعش را زد. آن مرد به موسی پاسخ داد, که او را شاهزاده کرده بود و بر آنها قضاوت می کرد. سپس از موسی پرسید که آیا او را می کشی؟, همانطور که او مصری را کشت.

موسی به سوی فرعون گریخت

وقتی موسی شنید, آنها می دانستند که او مصری را کشته است, موسی ترسید. وقتی فرعون آنچه موسی کرد را شنید, او به دنبال موسی بود تا او را بکشد. اما موسی نزد فرعون گریخت و در سرزمین مدیان ساکن شد و در کنار چاهی نشست.

موسی در چاه

موسی آنجا بود, یک فراری, بر چاهی در سرزمین مدیان نشسته است. موسی می خواست به قوم خدا کمک کند, که برادران او بودند. اما برادرانش او را برادر خود نمی دانستند. آنها نمی دیدند, تنها کاری که موسی می خواست انجام دهد, از آنها محافظت می کرد و با کشتن مصری به آنها کمک می کرد. اما بنی اسرائیل موسی را پسر فرعون می دیدند, که دور از آنها ایستاده بود.

و او آنجا بود, نشستن در این چاه, بدون مسکن, بدون ثروتش, و احتمالا بدون غذا.

موسی به جایی تعلق نداشت. موسی از قومش نبود; مردم اسرائیل, اما او دیگر به فرعون و مصریان تعلق نداشت.

خداوند برای زندگی موسی نقشه ای داشت

اما موسی نمی دانست, که چشم خدا به او بود و خدا از قبل برای زندگی موسی نقشه ای داشت. موسی توسط خداوند برای هدفی خاص به بیابان هدایت شد. خداوند موسی را به سرزمین مدیان رسانده بود و او را به آن چاه معین هدایت کرده بود.

موسی فکر کرد که تنهاست و کسی به او نگاه نمی کند, اما این درست نبود. چون چشم خدا به او بود.

و همینطور هم شد, که در چاه, خداوند به او نگاه کرد و به او روزی داد. زیرا دختران کاهن مدیان به همان چاه آمدند, جایی که موسی بود, تا آب بیاورند تا گوسفندشان را پر کند و گله پدرشان را سیراب کنند.

وقتی چوپان ها آمدند, آنها سعی کردند دختران را دور کنند, اما موسی برخاست و به دختران کمک کرد و گله آنها را سیراب کرد.

وقتی هفت دختر برگشتند, به پدرشان گفتند که چه اتفاقی افتاده است. پدرشان دستور داد که موسی را بیاورند و به شام ​​دعوت کنند.

موسی به خانه کاهن آمد و کاهن دخترش صیفورا را به موسی داد.

خداوند در بیابان روزی داد

خداوند در بیابان روزی داد, در حالی که در این بین, موسی برای آن کار بزرگ آماده می شد. این تصادفی نبود که موسی را به خانه کشیش بردند. این تصادفی نبود که موسی گله پدرشوهرش را گله کرد. هیچ چیز تصادفی نبود! همه اینها بخشی از نقشه خدا بود.

موسی به عنوان «نجات دهنده» منصوب نشد’ و رهبر قوم خدا از قصر. نه, موسی باید در سکون بیابان آموزش داده می شد و آماده می شد. درست مثل پدرش یوسف, که در زندان آماده شده بود, در سکون, برای اینکه خداوند برای زندگی خود برنامه ریزی کرده است تا یک ملت را رهبری کند و در زمان قحطی به خلق خدا عنایت کند.

موسی آموخت, چگونه گله کنیم و گله را رهبری کند. خداوند بین گوسفندان به موسی تعلیم داد. زیرا خدا می خواست که موسی قوم خود را از مصر خارج کند, از بردگی, و آنها را به سرزمین موعود بیاور. و به این ترتیب موسی بین گوسفندان آماده می شد.

خداوند خود را به موسی آشکار کرد

موسی گله پدر شوهرش یترو را نگه داشت, کشیش مدیان: و گله را به پشت صحرا هدایت کرد, و به کوه خدا آمد, حتی به حورب. و فرشته خداوند در شعله آتش از میان بوته بر او ظاهر شد. (خروج 3:1-2)

وقتی خدا دید, که موسی آماده بود, او خود را به موسی در بوته سوزان نشان داد.

موسی خود را مردی توانا نمی دید که قوم خدا را از مصر بیرون کند. اما خداوند موسی را مردی توانا دانست.

خدا موسی را شناخت’ قلب. خدا می دانست که او مجبور نیست این کار را با قدرت خود انجام دهد، بلکه با قدرت خدا انجام دهد.

تنها کاری که موسی باید انجام می داد, تسلیم شدن به خدا و اطاعت از سخنان او بود. زیرا فقط در زندگی تسلیم شده و در ضعف انسان, قدرت خدا می تواند به بهترین شکل کار کند.

اما موسی به او گفت که نمی تواند صحبت کند. از عشق به موسی, خداوند هارون را در کنار او قرار داد. موسی نماینده خدا بود و هارون صحبت کرد.

و همینطور هم شد, که خدا قوم خود را فدیه داد, از طریق موسی, و قوم خود را از ظلم و ستم فرعون نجات داد

خداوند برای زندگی شما برنامه ای دارد

گاهی اوقات می توانید وارد دوره ای از زندگی خود شوید, جایی که زندگی و آینده شما زیر و رو می شود و دیگر راهی برای خروج نمی بینید. شما می توانید وارد یک دوره بیابانی در زندگی خود شوید, جایی که به نظر می رسد خدا تو را رها کرده و احساس تنهایی می کنی. ممکن است زمانی باشد که نمی دانید چه کاری انجام دهید یا چگونه ادامه دهید.

ممکن است لحظه ای در زندگی شما بیاید, وقتی زندگیت به حالت تعلیق درآمده. درست مثل موسی, که نمی دانست چه کند و چگونه ادامه دهد. اما خوشبختانه, خدا می دانست!

و این برای زندگی شما نیز یکسان است. ممکن است ندانید که چگونه ادامه دهید یا چه کاری انجام دهید, ولی خدا میدونه.

تنها کاری که باید در این مورد انجام دهید تسلیم شدن به خدا و اعتماد به او و ماندن در چاه زنده است.; عیسی مسیح.

خدا به شما عاقبت مورد انتظاری می دهد

زیرا من افکاری را که نسبت به شما دارم می دانم, می گوید خداوند, افکار صلح, و نه از شر, تا پایان مورد انتظار را به شما ارائه دهد (ارمیا 29:11)

زمانی که زندگی خود را به خداوند عیسی مسیح سپردید, همیشه یک پایان مورد انتظار وجود خواهد داشت. این وعده ای است که خداوند به شما داده است. خدا دروغ نمیگه, اما خدا راست می گوید! فقط باید خدا رو باور کنی, تسلیم خدا باشید و به کلام او اعتماد کنید.

تصویر گل با آیه ارمیا 29-11 زیرا من افکاری را که نسبت به شما دارم می دانم, خداوند می گوید, افکار صلح, و نه از شر, تا پایان مورد انتظار را به شما ارائه دهد.

حتی اگر به نظر برسد که خدا تو را ترک کرده است, خدا نرفته. خدا هیچوقت ترکت نمیکنه! مگر اینکه او را ترک کنی (همچنین بخوانید: ماندن در دست خدا).

تا زمانی که به خدا وفادار باشید, خدا تو را رها نمی کند. زیرا خداوند وعده داده است که هرگز شما را ترک نخواهد کرد. اما شما باید حرف های او را باور کنید.

زیرا او گفته است: من هرگز تو را ترک نمی کنم, نه تو را رها کند (عبرانیان 13:5)

زمانی که یک دوره بیابانی را در زندگی خود تجربه می کنید, مهمترین چیز این است, کاری که انجام می دهی.

شاکی هستی, گریه کن, غر زدن, زمزمه کردن, ناله, مهمانی های ترحم داشته باشید, و غیره? یا خدا را شکر می کنی? زیرا می دانید که خداوند برای زندگی شما برنامه ای دارد.

شما می دانید که همه اینها بخشی از برنامه خداوند است و باید از بیابان عبور کنید تا برای کاری که او برای شما دارد آماده شوید.? فقط شما قادر به انجام آن کار خاص هستید. هیچ کس دیگری وجود ندارد, چه کسی می تواند این کار را انجام دهد. خدا تو را می خواهد! و تنها راه برای آماده کردن شما از طریق بیابان است, جایی که هیچ حواس پرتی وجود ندارد.

وسوسه شدن در بیابان

صحت ایمان شما در بیابان آزمایش خواهد شد, درست مثل موسی, جوزف, شغل, John, عیسی, و غیره. به همه آنها آموزش داده شد, در بیابان آماده و آزمایش شد (دوره).

خدا میدونه درونت چیه. حتی اگر خودتان آن را ندانید. او این را در ضعف شما می داند, عظمت او آشکار خواهد شد.

اما همه چیز به این بستگی دارد که آیا بتوانید خود را تسلیم او کنید و کنترل کامل زندگی خود را به او واگذار کنید. آیا کاملا به او اعتماد دارید؟? زیرا فقط در صورتی که کاملاً به خداوند اعتماد کنید, می توانید زندگی خود را به او بسپارید, و به او کنترل زندگی خود را بدهید. تا در هر موقعیتی آرامش داشته باشید. زیرا می دانید که او با شماست, او از شما مراقبت می کند, از شما محافظت می کند, شما را راهنمایی می کند, و به شما می آموزد و برای شما فراهم می کند.

در بیابان چه می کنید؟?

چیکار میکنی, وقتی وارد یک دوره بیابانی در زندگی خود می شوید? اول از همه, دست از شکایت و ناله بردارید! زیرا این کار برای خداوند مکروه است. هر چه بیشتر ناله می کنی و شکایت می کنی, هر چه بیشتر در غم و اندوه خود فرو می روید و هرگز به آن مکان نخواهید رسید, جایی که خدا می خواهد شما باشید و هرگز به سرنوشت خود نرسید.

کاری که باید انجام دهید این است که به جای گوشت خود، روح خود را تغذیه کنید:

  • کتاب مقدس را بردارید, وقت خود را در کلام خدا بگذرانید, و کلمه را مطالعه کنید
  • به او گوش دهید
  • دعا کن و سریع
  • به زبان های جدید صحبت کنید (خود را بسازید و از نظر روحی قوی شوید)
  • سپاسگزار باشید و خداوند را شکر کنید
  • هر فکر منفی را بیاورید; هر فکری که باعث تحریک و اضطراب در ذهن شما می شود, به اسارت عیسی مسیح; کلمه
  • نبوت ها را بگویید و تکرار کنید, که در زندگی شما صحبت می شود, به طور منظم

در بیابان, خدا شما را آماده می کند و از طریق کلام و روح القدس خود آماده می کند. او شما را برای کاری که برای شما دارد آماده می کند.

خدایا شکرت که وقت گذاشتی, شما ممکن است با او خرج کنید. قدر این زمان گرانبها را بدانید, چون دیگه هیچوقت برنمیگرده. خود را در مقدس ترین ایمان خود بسازید, تا نقشه خدا برای زندگی شما محقق شود و خدای پدر و عیسی مسیح تجلیل شوند.

«نمک زمین باش»

شما همچنین ممکن است دوست داشته باشید

    خطا: به دلیل حق چاپ, it's not possible to print, بارگیری کردن, کپی کردن, این محتوا را توزیع یا منتشر کنید.