هیچ انسانی روی این کره خاکی وجود ندارد, که هرگز ناامید نشده است. ناامیدی به طور منظم رخ می دهد. برخی از افراد ممکن است بسیار ناامید شوند, که باعث عدم درک می شود, تحریک, خلوت, غم و اندوه, تلخی و گاهی حتی نفرت. اما آنچه باعث ناامیدی می شود? زیرا اگر علت آن را بدانید, آنگاه قادر خواهید بود از ناامیدی جلوگیری کنید, درست است? ناامیدی ناشی از انتظاری است که برآورده نشده است و/یا تصویر اشتباهی که در ذهن یک فرد ایجاد می شود., که با حقیقت و واقعیت همخوانی ندارد.
این می تواند انتظار خاصی از خودتان باشد, افراد دیگر (انتظاری که از فرزندتان دارید(رن), پدر و مادر, اعضای خانواده, دوستان, آشنایان, همکاران, همسایه ها و غیره), زندگی خانوادگی, کار کردن, زندگی به طور کلی, آینده, ایمان و حتی خدا, عیسی و روح القدس.
توقع افراد دیگر
وقتی به انتظاری که مردم از دیگران دارند نگاه می کنیم, بیشتر مردم تمایل دارند دیگران را با خودشان مقایسه کنند. آنها از خود به عنوان معیار اندازه گیری استفاده می کنند. همینطور که هستند, و چگونه فکر می کنند, عمل و رفتار همان چیزی است که آنها از دیگران نیز انتظار دارند. آنها نسبت به خود بسیار فکر می کنند و خود را کامل می دانند. بنابراین از دیگران انتظار دارند که مانند آنها باشند و رفتار کنند. آنها استثناهایی از دیگران دارند و از دیگران انتظار دارند, که طرف مقابل آن را ندارد و قادر به انجام آن نیست. بنابراین طرف مقابل نمی تواند انتظارات خود را برآورده کند.
این ثابت می کند, که آنها واقعاً طرف مقابل را نمی شناسند, اما آنها فکر کردن آنها شخص مقابل را می شناسند. اتفاقی که می افتد این است, به محض اینکه طرف مقابل کاری را انجام دهد که مطابق میل او نیست و انتظارات او را برآورده نمی کند, ناامید می شوند, عصبانی و عصبانی. در حالی که طرف مقابل سرنخی ندارد و نمی فهمد که چرا ناگهان واکنش متفاوتی نشان می دهد, نگرش خود را تغییر دهید و با شخص دیگر متفاوت از قبل رفتار کنید. اینها همه ناشی از یک انتظار نادرست از یک فرد است, که از خودخواهی بیرون می آید. شخص مقابل باید انجام دهد, کاری که از آنها انتظار دارند انجام دهند. اگر طرف مقابل انتظاراتش را برآورده نکند, سپس شخص دیگر باید تغییر کند.
اگر فرد هیچ توقعی از دیگران نداشته باشد و از سنجش و مقایسه دیگران با خود دست بردارد, اما در عوض به دیگران و تصمیمات آنها و نحوه رفتار آنها احترام بگذارید, در این صورت شخص دیگر از دیگران ناامید نمی شود و عصبانی نمی شود, ناامید و عصبانی.
به همین دلیل است که احترام گذاشتن به دیگران و پذیرفتن آنها به همان شکلی که هستند و هیچ انتظاری از آنها نداشته باشید چیز خوبی است.. اگر هیچ توقعی از افراد دیگر ندارید, آنگاه ناامید نخواهی شد, ناامید شده, تلخ و عصبانی, اما شما در آزادی زندگی خواهید کرد.
انتظار یک شغل
همین اصل در مورد شغل نیز صدق می کند. شما می توانید شغل جدیدی داشته باشید و تصویر و انتظار خاصی از شغل خود و همکاران خود ایجاد کرده باشید. اما زمانی که واقعیت و تجربه شما با تصویر و انتظاری که ایجاد کرده اید مطابقت ندارد, می توانید ناامید شوید.
انتظار زندگی
وقتی زندگی شما آنطور که برنامه ریزی کرده اید پیش نمی رود یا اگر ناگهان اتفاقی در زندگی شما بیفتد که آینده شما را تحت تاثیر قرار دهد، ممکن است ناامید شوید..
شما می توانید بسیار ناامید شوید, ناامید و عصبانی, که باعث ایجاد احساس افسردگی می شود. فقط به این دلیل که تصویری خلق کرده اید و از آینده و زندگی خود انتظار دارید, اما واقعیت را در نظر نگرفت, که ممکن است همیشه همه چیز آنطور که شما برنامه ریزی کرده اید و می خواهید پیش نرود، پیش نرود.
انتظار ایمان
حتی اتفاق می افتد که مؤمنان ناامید می شوند. زیرا آنها انتظارات خاصی دارند و تصویری از ایمان ایجاد کرده اند, خداوند, عیسی, روح القدس, کشیش, و هم مومنان, که با حقیقت مطابقت ندارد, واقعیت, و تجربه آنها.
این ممکن است اتفاق بیفتد, به دلیل آموزه های غلط; آموزه های دروغین که از بالای منبر تبلیغ می شود, که انجیل دیگری را ارائه می کند و نه انجیل واقعی عیسی مسیح. به خاطر آن, مؤمنان تصویری نادرست و توقع نادرست از ایمان ایجاد کرده اند, خداوند, عیسی, روح القدس, و هم مومنان. وقتی واقعیت با تصویر آنها مطابقت ندارد و انتظارات آنها را برآورده نمی کند, مأیوس می شوند و بارها ایمان را ترک می کنند. اما این پدیده قبلاً در کتاب مقدس اتفاق افتاده است.
انتظار خدا
در سراسر کتاب مقدس, ما در مورد انتظارات مردم و ناامیدی آنها می خوانیم. وقتی به عهد عتیق نگاه می کنیم و به خروج قوم جسمانی خدا نگاه می کنیم, که پس از جسم زندگی کرد, می بینیم که آنها انتظار خاصی از خدا داشتند. در هنگام خروج از مصر و در طول زمان در بیابان, قوم خدا از خدای خود انتظار خاصی داشتند. آنها تصویری از خدا خلق کرده بودند که با واقعیت مطابقت نداشت.
آنها تمام عمر خود را در مصر گذرانده بودند و با خدایان خود آشنا بودند, فرهنگ و آداب و رسوم. آنها دیدند که مصریان چگونه خدایان خود را می پرستند و چگونه زندگی می کنند.
هنگامی که خداوند قوم خود را از ظلم فرعون نجات داد و آنها را به سرزمین موعود هدایت کرد, آنها انتظار داشتند که خدا مانند خدایان مرئی مصر باشد, و به خواست آنها عمل خواهد کرد.
آنها انتظار خدای مشهود را داشتند, که همه چیزهایی را که می خواستند فراهم کنند. آنها تصویری جسمانی از خدای خود ایجاد کرده بودند که با خدای واقعی و طبیعت او مطابقت نداشت.
با توجه به واقعیت, که آنها نه و نه می توانستند خود را تسلیم خدای نامرئی کنند, کسانی که انتظاراتشان را برآورده نکردند, بارها و بارها از خدا ناامید شدند.
ناامیدی آنها توسط آنها آشکار شد شکایت و زمزمه کردن. آنها ندیدند که خداوند چگونه به آنها روزی داده است و همه نشانه ها و شگفتی هایی را که در برابر چشمان آنها انجام داده است، ندیده و قدردانی نکرده اند.. آنها نمی دیدند که چقدر سعادتمند و برکت هستند زیرا خدا با آنها بود. نه, آنها همه این چیزهای شگفت انگیز را ندیدند.
عوض, آنها فقط چیزهایی را می دیدند که گم شده بودند و چیزهایی که مطابق میل آنها پیش نمی رفت و انتظارشان را برآورده نمی کرد..
آنها تصویری نادرست از نجات دهنده و نجات دهنده خود ایجاد کرده بودند که با واقعیت و نحوه خداوند مطابقت نداشت.. با توجه به واقعیت, که آنها تصویری نادرست ایجاد کرده بودند که برگرفته از انتظارات آنها بود, و نتوانستند این تصویر نادرست و انتظارات خود را رها کنند, آنها در برابر خدا سرکشی کردند و جان خود را از دست دادند.
خدا به قومش وعده داد مسیحا, کیست که آنها را از ظلم شیطان نجات دهد. اما, قوم او انتظار دیگری از مسیح خود داشتند, و به همین دلیل است که بسیاری از یهودیان هستند هنوز منتظر آمدن مسیح خود هستند.
انتظار عیسی
وقتی عیسی, مسیحا, آمد, قوم خدا از او انتظار داشتند که اسرائیل را از قدرت و ظلم امپراتوری روم نجات دهد. اما عیسی برای رستگاری روحانی پیرمرد آمد و نه یک رستگاری جسمانی. انتظار قوم خدا با واقعیت و تصویری که از مسیح خود ساخته بودند مطابقت نداشت. به همین دلیل بود که بسیاری از عیسی ناامید شدند و او را طرد کردند.
عیسی خود را به عنوان پسر خدا در موعظه پادشاهی خدا و نمایندگی پادشاهی خدا با نشانه ها و شگفتی های بسیار نشان داد., جلوی چشم مردم اجرا کرد. اما در حالی که او همه این کارها را انجام داد, بسیاری از مردم هنوز به او به عنوان مسیح و مسیح خود ایمان نداشتند, کسی که خدا به زمین فرستاده بود.
اما با اینکه قبل از آنها معجزات زیادی انجام داده بود, اما آنها به او ایمان نیاوردند: تا قول اشعیای نبی محقق شود, که او صحبت کرد, پروردگار, که به گزارش ما ایمان آورده است? و بازوی خداوند بر او نازل شده است? بنابراین آنها نمی توانستند باور کنند, زیرا اشعیا دوباره گفت, او چشمان آنها را کور کرده است, و دلشان را سخت کرد; که نباید با چشم ببینند, نه با دلشان می فهمند, و تبدیل شود, و من باید آنها را شفا دهم. این چیزها را اشعیا گفت, وقتی شکوه خود را دید, و از او صحبت کرد. با این حال، در میان حاکمان اصلی نیز بسیاری به او ایمان آوردند; اما به خاطر فریسیان به او اعتراف نکردند, مبادا آنها را از کنیسه بیرون کنند: زیرا آنها ستایش مردم را بیشتر از ستایش خدا دوست داشتند (جنجال 12:37-43)
اما عیسی نه تنها پادشاهی خدا را موعظه کرد و آورد, اما او همچنین بر اعمال شیطانی جهان شهادت داد, و همه از آن قدردانی نکردند (جنجال 7:7).
شاگردان او, به جز دوازده, پس از اینکه عیسی سخنان سختی به آنها گفت، او را ترک کرد. آنها دیگر نتوانستند از او پیروی کنند (جنجال 6:60-66) یهودیان زیادی بودند, که وقتی سخنان او را شنیدند به او ایمان آوردند. اما هنگامی که عیسی به صحبت با آنها ادامه داد, آنها نیز او را ترک کردند و حتی سعی کردند او را سنگسار کنند (جنجال 8:30-59). البته, یهودیان هم بودند, که به او ایمان آوردند و از او پیروی کردند. اما اکثریت به او به عنوان مسیح و پسر خدای زنده ایمان نداشتند.
اگرچه عیسی نماینده خدا در این زمین بود, بسیاری (از جمله رهبران مذهبی) او را به تسخیر شدن متهم کرد (یعنی. جنجال 7:20, 8:48, 52, 10:20). آنها او را به کفر متهم کردند, با نقض روز شنبه, بخشش گناه (حصیر 9:3, در میان 2:7) و چون عیسی خدا را پدر خود نامید و خود را با خدا مساوی کرد (جنجال 5:1-18, جنجال 9:16). به همین دلیل آنها, از جمله رهبران مذهبی, بارها سعی کرد او را بگیرد (جنجال 10:31), سعی کرد او را سنگسار کند (جنجال 10:31) و او را بکش, که در نهایت انجام دادند.
انتظار روح القدس
حتی در این روزها, ما می بینیم که تصویر روح القدس که در ذهن بسیاری از مؤمنان ایجاد شده است با کسی که واقعاً هست مطابقت ندارد.. بسیاری از مؤمنان می خواهند او را احساس و تجربه کنند, در حالی که روح القدس جسمانی نیست, اما روح. به همین دلیل است که او خود را آشکار نمی کند و در بدن انسان جسمانی عمل نمی کند، بلکه در روح انسان جدید عمل می کند.. او با احساسات کاری ندارد, عواطف و جلوه های خاص در قلمرو طبیعی. اما به دلیل واقعیت, به بسیاری از مؤمنان آموزش داده شده است که تجلیات خاصی در قلمرو طبیعی یا احساس یا عاطفه خاصی کار روح القدس است., بسیاری فکر می کنند که روح القدس را دارند و تجربه می کنند. اما حضور روح القدس با احساسات سنجیده نمی شود, عواطف, و تجلیات در جسم, اما با دگرگونی و اطاعت از کلمه و میوه روح.
شیطان مقلد خداست, و به محض اینکه مؤمن خود را به روی مظاهر نفسانی باز می کند، مانند جرقه بر آن فرو می رود. زیرا وقتی در حین خدمت, جوانان و بزرگسالان مانند حیوانات رفتار می کنند و شروع به تولید صداهای حیوانات می کنند, و مانند جوجه ها دست و پا زدن و قلقلک دادن, آنها این را تجلی روح القدس می دانند. اما روح القدس حیوان نیست و انسان حیوان نیست و هرگز حیوان نمی شود. که حیوانات را با انسان مقایسه می کند? دقیقا, شیطان. زیرا شیطان ادعا می کند که مردم از میمون ها سرچشمه می گیرند.
از آنجایی که ما چیزی در کتاب مقدس درباره عیسی نمی خوانیم, که از روح القدس پر شده بود, و نه در مورد دیگر رسولان, که از روح القدس نیز پر شده بودند, مثل جوجه رفتار کردن, ما باید این تجلی را بر اساس کلام رد کنیم. ما نباید این تجلی را مظهر روح القدس بدانیم, اما به عنوان یک تجلی شیطانی در جسم.
شیطان در جسم عمل می کند; روح و جسم. بنابراین اگر مردم خود را برای دنیای معنوی باز کنند و از روح وارد عرصه معنوی شوند, سپس تظاهرات اهریمنی در روح و بدن, نتیجه خواهد بود.
دوباره, اگر چیزی با کلام خدا مطابقت نداشته باشد, پس باید آن را رد کنید. حتی اگر خیلی بهشتی به نظر برسد, خدایی و شگفت انگیز.
به دلیل این واقعیت, که بسیاری از روح القدس انتظار و تصویری نادرست ایجاد کرده اند, بسیاری از مؤمنان گمراه می شوند و توسط نیروهای تاریکی اسیر می شوند. این باعث تنبلی معنوی می شود, بی قانونی, ولرم و منفعل شدن برای چیزهای ملکوت خدا, تمرکز بیشتر بر نشانه ها و شگفتی ها, سعادت, غنی سازی خود, غرور و غیره. که در نهایت منجر به گناه می شود. به همین دلیل است, خیلی ها درست شروع کرده اند, اما در راه خود تمرکز خود را تغییر داده و خود را برای مظاهر نفسانی گشوده اند, ظاهراً از روح القدس می آید.
روح القدس تسلی دهنده است
اما روح القدس تسلی دهنده است, درست مثل عیسی که تسلی دهنده بود, در حالی که او بر روی این زمین راه می رفت. چون عیسی گفت, که او تسلی دهنده دیگری می فرستد.
و من پدر را دعا می کنم, و او به شما یک راحتی دیگر می دهد, تا همیشه با شما بماند; حتی روح حقیقت; که جهان نمی تواند دریافت کند, چون او را نمی بیند, هیچ کدام او را نمی شناسند: اما شما او را می شناسید; زیرا او با شما ساکن است, و باید در شما باشد (جنجال 14;16-17)
روح القدس مؤمنان را برانگيخته و معلم آنها در كلام خواهد بود, تا روح خلقت جدید با سخنان عیسی تغذیه شود و سخنان او را درک کند, به طوری که (s)او به شکل مسیح رشد خواهد کرد. درست مثل عیسی, هنگامی که قوم خدا را با سخنان خدا اطعام کرد.
من چیزهای زیادی برای گفتن و قضاوت در مورد شما دارم: اما او که مرا فرستاد راست است; و چیزهایی را که از او شنیده ام به دنیا می گویم (جنجال 8:26)
سپس عیسی به آنها گفت, هنگامی که پسر انسان را بلند کردید, آنگاه خواهید دانست که من او هستم, و اینکه من هیچ کاری از خودم انجام نمی دهم; اما همانطور که پدرم به من تعلیم داده است, من این چیزها را می گویم. و کسی که مرا فرستاد با من است: پدر مرا تنها نگذاشته است; زیرا من همیشه کارهایی را انجام می دهم که او را خشنود می کند (جنجال 8:28-29)
من آنچه را نزد پدرم دیدهام میگویم: و آنچه را نزد پدرت دیده ای انجام می دهی (جنجال 8:38)
زیرا من از خودم صحبت نکرده ام; اما پدری که مرا فرستاد, او به من فرمان داد, آنچه باید بگویم, و آنچه باید صحبت کنم. و من می دانم که فرمان او همواره زندگی است: هرچه من صحبت می کنم بنابراین, حتی همانطور که پدر به من گفت, بنابراین من صحبت می کنم (جنجال 12:49-50)
آیا باور نمی کنید که من در پدر هستم, و پدر در من? کلماتی را که با شما می گویم از خودم نمی گویم: اما پدری که در من ساکن است, او کارها را انجام می دهد (جنجال 14:10)
روح القدس دنیای گناه را مجدداً مورد استفاده قرار می دهد, عدالت و قضاوت
روح القدس دنیای گناه را مجدداً مورد استفاده قرار می دهد, عدالت و قضاوت. درست مانند زمانی که عیسی بر روی این زمین راه میرفت. روح القدس روح حقیقت است و او هر کسی را هدایت خواهد کرد, که با باززایی تبدیل به یک آفرینش جدید شده است, به تمام حقیقت. روح القدس از خود سخن نخواهد گفت. اما آنچه را که از عیسی و به طور غیرمستقیم از پدر می شنود، خواهد گفت, و او را تسبیح گویید. او چیزهای آینده را نشان خواهد داد (جون 16:8-15). به همین دلیل است که روح القدس همیشه باید طبق کلام عمل کند و هرگز کاری را که خلاف کلام باشد بگوید یا انجام ندهد..
اما به دلیل واقعیت, که بسیاری از ایمانداران برای مطالعه کلام به تنهایی وقت نمی گذارند, آنها دانش خود را بر اساس سخنان دیگران می سازند, که همیشه با کلام خدا همسو نیستند.
زیرا اگر چنین می شد, در این صورت بسیاری از مؤمنان مانند فراریان روانپزشکی رفتار نمی کنند, نشان دادن تشنج, حرکات غیرقابل کنترل دست, تکان دادن, خنده های تمسخر آمیز, و مانند مار روی زمین می پیچد. این خدا نیست, اما شیطان, که خود را در جسم ظاهر می کند. بله, او مخلوقات خدا را به سخره می گیرد, که تاج خلقت او هستند. بذار بهت بگم, به محض اینکه یک تجلی نفسانی رخ داد, روح القدس قبلاً رفته است. زیرا روح القدس در روح ظاهر می شود.
چند بار مؤمنان می گویند, که آنها به رهبری روح القدس نیاز دارند و آن را بر یک احساس استوار می کنند? این امر از بسیاری از منبرها تبلیغ می شود و بسیاری از مؤمنان این آموزه را به عنوان حقیقت پذیرفته اند.
اما این انتظار و تصویری نادرست از روح القدس است, که منجر به انفعال معنوی خواهد شد. زیرا مؤمنان تنها زمانی کاری را انجام می دهند که چیزی را احساس کنند. اما کلام خدا می گوید, که فرزندان خدا پیوسته توسط روح القدس هدایت می شوند زیرا روح القدس معمولاً در درون آنها زندگی می کند و نمی آید و نمی رود. (رام 8:14).
در عهد عتیق, می خوانیم که روح القدس بر شخصی نازل شد, که هنوز آفرینش قدیم جسمانی بود, برای یک زمان معین.
اما خلقت جدید از روح خدا متولد شده است, و روح القدس در آفرینش جدید ساکن است و بنابراین او همیشه در انسان جدید حضور دارد. به همین دلیل است که خواندن آهنگ هایی مانند "خوش آمدید, روح القدس خدا', ‘بیا, ای روح القدس" ‘روح القدس خداوند قلب ما را پر می کند‘ یا دعوت به آتش از آسمان یا برای مسح جدید, اصلا معنی نداره. فقط ثابت میکنه, که شخص, کسانی که این آهنگ ها را می خوانند یا به آن چیزها می پردازند، نیستند دوباره متولد شده است, و روح القدس خدا را ندارید. زیرا مرد جدید می داند, که روح القدس در درون او زندگی می کند و نیازی به مسح جدید یا ریزش روح جدید ندارد.. این آهنگ ها و این سخنان فقط برای تشویق احساسات و عواطف و ایجاد هیجان در بدن استفاده می شود., که باعث ایجاد احساسات خوب و خوشایند می شود.
انتظار برای رهبری روح القدس راهی است از سوی شیطان برای منفعل نگه داشتن ایمانداران زیرا او نمی خواهد آنها حقیقت واقعی را دریابند و برای ملکوت خدا فعال شوند و کارهایی را که عیسی به آنها دستور داده است انجام دهند.. به همین دلیل است که ما به روح القدس واقعی و کلام نیاز داریم تا ما را به حقیقت راهنمایی کند و دروغ را از حقیقت تشخیص دهد..
البته, گاهی اوقات اتفاق می افتد که روح القدس, به طور خاص به شما دستور می دهد و شما را به انجام کاری هدایت می کند. اما این بدان معنا نیست, که وقتی با کسی ملاقات می کنی, که نیاز دارد, بیایید بگوییم که فرد مورد حمله انواع ترس ها قرار گرفته است, که باید نوعی احساس را تجربه کنید تا از روح القدس رضایت بگیرید تا فرد را آزاد کنید. نه, زیرا کلام خدا می گوید, که مؤمنان باید شیاطین را بیرون کنند. اگر کلماتی که شما به زبان می آورید با کلام خدا مطابقت داشته باشد، روح القدس همیشه به کلمات شما قدرت می بخشد.
انتظار مرد جدید
به شاهزادگان اعتماد نکن, و نه در پسر انسان, که در آن هیچ کمکی نیست. نفسش بیرون می رود, او به زمین خود باز می گردد; در آن روز افکار او از بین می رود. خوشا به حال کسی که خدای یعقوب را برای او یاری دارد, که امیدش به یهوه خدایش است: که بهشت را ساخت, و زمین, دریا, و تمام آنچه در آن است: که حقیقت را برای همیشه نگه می دارد: (مزمور 146:3-6)
انتظار انسان جدید بر اساس کلام خداست نه بر اساس مردم. چند بار واعظان و پیامبران مشهور در مورد آن نبوت کرده اند آمدن عیسی مسیح? آنها حتی زمان و تاریخ پایان جهان را پیشگویی کردند. اما اگر به اطراف خود نگاه کنید, می بینید که عیسی برنگشته است و زمین هنوز وجود دارد. این افراد احمق هستند, که از انجیل برای سعادت و سود خود استفاده می کنند. چون, چگونه با این مزخرفات کتاب فروخته اند? چه بسیار مؤمنانی که گمراه شده اند و به دروغ های این احمق ها گوش داده و باور کرده اند? این احمق ها, که خدا را نمی شناسند, عیسی و نه روح القدس. چون کلمه می گوید, که هیچ کس, زمان یا تاریخ بازگشت عیسی را می داند. حتی عیسی نیز زمان بازگشت خود را نمی داند. فقط پدر می داند. اگر کلمه می گوید, که هیچ کس نمی داند, پس چگونه است که بسیاری از مسیحیان هنوز به سخنان مردان اعتقاد دارند, که از طریق آیات دریافت کرده اند, بالاتر از سخنان خدا? چطور, که بسیاری از مؤمنان گمراه می شوند? زیرا آنها کلمه را نمی دانند. متاسفانه, این حقیقت است.
به همین دلیل وقت آن است که مرد جدید, که به صورت خدا آفریده شده است, شروع کنید به دنبال روح و عیسی مسیح واقعی را بشناسید. زمانش فرا رسیده است, که کلام بالاترین مقام در زندگی مؤمنان می شود. به طوری که آنها مانند کلمه فکر کنند و راه بروند.
آفریده های جدید نباید انتظارات خود را بر روی انسان ها بنا کنند, یا آموزه های مردان, اما بر کلام. زیرا آنها فقط از طریق کلمه به حقیقت پی خواهند برد و انتظارات خود را بر این حقیقت بنا خواهند کرد. اگر این کار را انجام دهید، دیگر ناامید نخواهید شد, اما شما برای حقیقت و چیزهای آینده آماده و هشدار خواهید شد, توسط کلمه. شما باید تشویق و تقویت شوید, و در آرامش و آزادی معنوی زندگی کنید. ما باید ایمان را حفظ کنیم و بر اساس کلام و اراده او زندگی کنیم, و تماشا, به طوری که هر روز, ما برای آمدن عیسی مسیح آماده خواهیم بود.
نمک زمین باش’


